تاریخ ارسال : ۰۵ شهریور ۱۳۹۶ ساعت : ۱۱:۳۰ ق.ظ ۱ نظر
Print Friendly
برای استاد خویشتن‌دار که هنر را برای خویشتن نمی‌خواست

تنها آرامش کنار باغچه خانه پدرم مرا آرام می‌کند

کاشان نیوز-مقداد نمکی آرانی: برای اهالی آبادی ما که هنرمند پرور است، بزرگداشت نام و یادِ مفاخرِ فرهنگی و هنری و اینکه اینان را به زادگاهشان منتسب بدانیم، مهم تلقی می‌شود؛ همچنان که بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی، به زادگاهشان شناخته می‌شوند و خود اینآن‌هم بنا بر احساس تعلقی که دارند دراین‌باره علاقه‌مند به محل تولد خود هستند.
چندی پیش تماشاگر یکی از برنامه‌های جذاب تلویزیون بودم که احمد نجفی مجری برنامه بود و در مقابلش یکی از هنرمندان نامی کشور که صدایش برای همه ایرانیان آشنا بود، اما تصویرش کمتر در سیما مشاهده می‌شد، روی «صندلی داغ» نشسته بود. صندلی داغ همان‌گونه که از نامش پیداست جای آدم‌های ویژه است و سؤال و جواب‌های آن‌هم شنیدنی است.
آن شب مجری برنامه از همه‌چیز پرسید و من هر چه منتظر ماندم که مجری برنامه از زادگاه میهمان سؤالی بپرسد، خبری نشد و به طبع آن، فرد سؤال شونده هم مجالی برای بیان این موضوع نداشت.
برنامه تولیدی بود و در حین برنامه طی تماس تلفنی مراتب خرسندی خود را با میهمان برنامه که از کودکی به‌واسطه حضورش در هیئت حسینی آران او را می‌شناختم، در میان گذاشتم.
آن شب ناصر خویشتن‌دار، میهمان صندلی داغ، ترجیح داده بود برنامه‌ی از پیش‌تولید شده‌اش را در کنار مادرش و در خانه‌ی زیبای پدری‌اش واقع در محله قدیمی بالاده آران (موسوم به محله بازار)، به تماشا بنشیند. این‌یک حقیقتی است که: «هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/بازجوید روزگار وصل خویش».
در ادامه تماس تلفنی با استاد که سال‌ها پای روضه‌های پدرم، ذاکرالحسین (ع) در دستگاه اباعبدالله (ع) عاشقی می‌کرد و برای پدرم احترام زیادی قائل بود، قرار دیدار گذاشتیم؛ صبح روز بعد وفق قرار به محل کارم آمد.
من که از پیش، دو بسته فرهنگی شامل آثار مکتوب و مصور از تاریخ، فرهنگ، مفاخر و زیبایی‌های آران تهیه‌کرده بودم، تقدیم ایشان کردم. پرسید چرا دو تا؟ گفتم یکی برای شما و دیگری برای جناب احمد نجفی، مجری محترم صندلی داغ تا هر دو درباره زادگاه ناصر خویشتن‌دار آرانی بیشتر آشنا شوید و در برنامه‌های بعدی جبران کنید. استاد لبخندی زد و با خواندن این بیت: «وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها/ بی‌خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها»، گفت: «هیچ کجا به‌غیراز آرامش کنار باغچه خانه پدرم که در همسایگی زیارتگاه فرزندان امام صادق (ع) است مرا آرام نمی‌کند، قول می‌دهم جبران کنم.»
چهارم شهریور یک هزار و سیصد و نود شش خورشیدی، روز به خاک‌سپاری چهره ماندگار رسانه ملی، ناصر خویشتن‌دار بود و از آن دیدار صبحگاهی ما در آران یک دهه می‌گذرد.
همه ما می‌دانیم که در بهشت‌زهرای تهران در کنار هزاران افراد انسانی مدفون در آن، قطعه‌ای بنام هنرمندان و نام‌آوران مدفن بسیاری از چهره‌های نامی ایران‌زمین است که در میان آنها نام اللهیار صالح، دکتر حسین عظیمی، بیضایی آرانی و محمد دهقانی نیز به چشم می‌خورد.
بدون تردید با شناختی که از استاد خویشتن‌دار به‌عنوان صدای ماندگار ملی داریم به حتم باید خویشتن‌دار نیز امروز در قطعه نام‌آوران و هنرمندان دفن می‌شد. هرچند که برای خاک‌سپاری چهره‌های ماندگاری که از مفاخر نقاط مختلف ایران هستند در بهشت‌زهرا افتخار بزرگی است اما وصیت و علاقه‌مندی برخی از اینان، برای دفن پیکرشان در محل تولدشان نیز خود گویای علاقه‌مندی‌شان به زادبومشان است.
روز گذشته وقتی از رسانه‌ها شنیدم پیکر ناصر خویشتن‌دار برای خاک‌سپاری از بهشت‌زهرا به زادگاهش انتقال یافت، بر وفای به عهد ناصر خویشتن‌دار غبطه خوردم و بر مراتب علاقه‌مندی‌اش به سرزمین آبا و اجدادی‌اش تحسین گفتم.
برای استاد خویشتن‌دار که هنر را برای خویشتن نمی‌خواست و وجود هنری‌اش را برای مردم می‌خواست، آرزوی علو درجات و برای وابستگان و علاقه‌مندانش صبر و شکیبایی مسألت می‌نمایم و پیکر بی‌جانش را از خانه پدری تا کنار مزارش در آران که هم‌جوار با زیارت فرزند علی (ع) است، با خواندن این بیت سعدی، بدرقه کردم:
«دررفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود .»

لینک خبر: http://kashannews.net/?p=68227
مطالب مرتبط

  • شهروند شهریور ۵, ۱۳۹۶ - ۴:۱۶ ب.ظ - پاسخ دادن

    روحش شاد

    (0)(0)
  • دیدگاه شما

    لطفا مقدار صحیح را در کادر زیر وارد نمایید: