تاریخ ارسال : ۰۶ تیر ۱۳۹۷ ساعت : ۱۰:۴۹ ق.ظ ۰ نظر
Print Friendly

فرانگرى یا بلوغ مدنى

کاشان نیوز-محمد ثابت ایمان: فرانگرى گمشده‌ی انسان معاصر است. پدیده‌ای که در درون به یکرنگى و در برون به بی‌رنگی نزدیک می‌شود و در مقابل، با مصداق نفاق، در چندرنگی جمعیتى از اضداد به ظهور می‌رسد.
گام اول طلب در عرفان، کشتن رنگ‌های درون است؛ و به همین دلیل؛
چون‌که بی‌رنگی اسیر رنگ شد
موسی‌ای با موسی‌ای در جنگ شد
رنگ آبی اسمان دلیل وحدت ازلى اشیاء عالم است. بقول سپهرى؛ تمثیل وحدت ازلی است! حقیقت در وحدت به دست مىاید.
اهریمن جان آدمی در یکرنگیست که می‌میرد؛
ز فکر تفرقه باز اى تا شوى مجموع
به‌حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد
فرانگرى آغاز یگانه نگریست. نمی‌شود با چندرنگی به دنبال حقیقت بود. تنها یک کثرت ارزش خدمت دارد و عبادت محسوب می‌شود، آن‌هم کثرت بعد از وحدت محصول. یعنى شعوراگاهى طالب عاشق به معرفت رسیده‌ی استغنا چشیده‌ای که توحید را تجربه کرده و در سیر من الحق الى الخلقى، به سمت کثرت می‌رود. چنین آگاه معرفت رسیده‌ای را خدمت خلق خوش باشد و شایسته، و الا؛
نه هر که آینه سازد سکندری داند.
مرز بین تجلیات عرفانى در انسان معاصر، براى بروز در بزنگاه‌های خدمت مدنى جز این نه بوده و نه خواهد بود. براى رسیدن به مردم‌سالاری به دنبال گزینه‌ی بیگانه نباشیم. مدنیت و احترام به کثرت در ذات مکتب عشق ایرانیست.
دست خداوند باغ خلق دراز است
بر خسک و خار همچو بر گل و سوسن
باید روح فرانگرى را آموخته باشى تا بتوانى بر کثرت معرفت‌های وجود، تن به خدمت داده و میوه‌ی بلند عافیت رشد خویش و جامعه را برداشت کنى. رنج استغراق در چنین کثرتى، حیرت پیش از فنا فى الهی یاراست. راه انتخاب گزینشگران اجتماعى، بر مترو معیار معرفت و آگاهی مدیران باز است، اما نه در بازى نارس به بلوغ نرسیده‌ی چندى در حال و هواى سیاست، پر از خالى و تهى از تدبیر. بزرگ‌ترین آسیبی که اجتماع ایرانى از بازى چندرنگی در جهان مدیریت آمیخته با سیاست خورده و می‌خورد، ورود اندیشه‌های نارس افراد، در قاب تحزب و تشکل‌های مدنى مردم بنیاد، بدون آگاهی و معرفت لازم است. باید چرخه‌ی معرفت در مدعى مدنیت به تمام و کمال طى شده باشد تا انسان به شکوه رهبرى و حضور در دریاى ناشمار کثرت تن دهد. این مردم‌سالاری را می‌توان دینى و برآمده از بطن معرفت‌های متکى بر حکمت و اندیشه‌ی متعالى انسان‌ساز توحیدى دانست، در غیر این صورت، هیجان، شور و شعف کودکانه ایست که مشق تعالى خویش را بر آزمون رنج و زحمت خلق سوار کرده و گناه اتلاف سرمایه‌های انسانى و اجتماعى را بر دوش و جان خویش می‌کشد. ایران ما در چهار دهه‌ی گذشته‌ی سیاسى خویش چنین وضعى را در ورطه و طوفان حوادث تجربه کرده و سکان به دست، میل تحزب و حرکت‌های مدنى نارس این‌چنینی داده که وضع جامعه و مردم باوجود اقبال منابع طبیعى و موقعیت خاص جغرافیایى، هنوز که هنوز است بر پایه‌ی تدبیر و اعتدال سوار نشده و بعید است که با این روال و دست‌فرمان بتواند که بشود. نمی‌توان بدون تفکر فرانگرى بر گرده‌ی سرنوشت خلق سوار شد و طلب سهم و ادعاى ارث حضور مدنى خویش، در قاب همان احزاب نارس نابالغ را داشت، روزى مردم را علف هرز دید و روزى اصلاً هیچ ندید، حرمت و عزت مردم به‌اندازه‌ی حضور در پاى صندوق رأى باشد و اعتبار بخشیدن به ما، حال‌آنکه بزرگان این مکتب چیز دیگرى می‌گویند. عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست (سعدى). همه عالم گواه عصمت اوست (حافظ)؛ و نخواهیم مگس از سرانگشت طبیعت بپرد (سهراب). چرا؟ چون مردم اهل‌وعیال پروردگارند، با مردم با یکرنگى و برآمده از معرفت ذرات هستى وجود باید روبرو شد وگرنه طبیعت که بقول صاحب کشاف؛ آنجا که به‌عین ذات استناد می‌کند خود حقیقت است، به‌عنوان پهنه‌ی نمود آن یگانه نگرى، بزرگ‌ترین منتقم انسان سرکش و رنگ‌به‌رنگ خواهد بود. باید سرنوشت مردم را محترم شمرد و راه ورود سره از ناسره‌ی مدعیان خدمت به خلق را با معیار فرانگرى از هم جدا کرد، انسانى که در آتش رنگ‌ها، اسیر موسی‌ای نفس خویش است راهى به جرگه‌ی موساى خدمت به خلق نخواهد داشت.
چه الله نورالسموات و الارض
خدا نور آسمان‌ها و زمین است.
این‌گونه است که نه هر کلکی شکر دارد
نه هر زیرى زبر!
و اینجاست که؛
هجوم زخم‌ها و شانه‌ی بی‌تاب سنگین است
دوام آورد در فصل نمک‌ریزی که در پیش است
اگر در سر گذر از خویشتن‌دارید بسم‌الله
مسجل می‌شود آن دم هرانچیزى که در پیش است.

لینک خبر: http://kashannews.net/?p=71507
مطالب مرتبط

دیدگاه شما

لطفا مقدار صحیح را در کادر زیر وارد نمایید: