تاریخ ارسال : ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت : ۷:۰۰ ب.ظ ۰ نظر
Print Friendly
صلای رستاخیز و ظهور سوشیانت در سیلک- مُرده‌ریگ هشت‌هزارساله

نگاهی به اُپِرای «آخرین درختِ فرش»

کاشان نیوز-محمدمشهدی نوش آبادی:دو بُن گرایی پنداری آشناست و گویا در اصل، سرشت هستی بر این دوگانگی استوار است؛ از جمادات و گیاهان و کوچک‌ترین بخش هر ماده گرفته تا زمین آسمان و زن و مرد و دانه (جفت).
فرهنگ ایرانی بیش از دیگران بر دوگانگی جهان تأکید داشت و جهان را صحنه چالش دو نیروی اهورایی و اهریمنی می‌دانست. در این راستا بود که ایده ظهور نجات‌دهنده و منجی پدید آمد، چنان‌که در گاهان زرتشت تخم ایده سوشیانت کاشته شد و در ادامۀ ادبیات زرتشتی بسطی چشمگیر یافت.
بر این اساس در طول سه هزار سال پس از زرتشت در رأس هر هزاره نجات‌دهنده‌ای می‌آید و در رأس هزاره سوم با ظهور سوشیانت یا نجات‌بخش نهایی و رستاخیز مردگان و نابودی اهریمنان زمین بهشت پایه می‌شود؛ ایده‌ای از مظلومان زمین و تشنگان عدالت که گویا از طریق دین زرتشت به ادیان در شرق و غرب نیز سرایت کرد و گسترش چشمگیر یافت.
از جهت دیگر ایده نجات‌بخش یکی از درون‌مایه‌های کهن الگویی نیز محسوب شده و گویی در ضمیر ناخودآگاه جمعی انسان‌ها نیز متجلی است، چنان‌که بشر در طول هزاران سال در چالش با عناصر شر و به دنبال جهانی ایده‌آل بوده است؛ ایده‌ای پایان‌ناپذیر.
اپرای آخرین درخت فرش بازنمودی از این باور اسطوره‌ای است. داستان با خلقت انسان آغاز می‌شود که گویی رستاخیز مردگان نیز هست و یا رستاخیز انسان از نبات. با پیوند مقدس «پیر رنگ» و «پیر نقش» که نماد مشی و مشیانه (آدم و حوا) است، خانواده و آبادی شکل می‌گیرد.
برکه یا چشمه آب در صحنه نیز نمایانگر چشمه حیات است و سمبلی بر حیات و آبادانی و همچنین نشانی رمزی بر دریاچه مقدس «کیانسه» یا «هامون» که بر اساس اساطیر ایرانی دختری در رأس هر هزاره در آن آبتنی کرده و از نطفه زرتشت که در دریاچه هست، نجات‌دهنده را بارور می‌شود.
رجوع سه‌باره بازیگران اصلی به پای چشمه مقدس در ابتدای هر پردۀ اپرا بازنمودی است از سه هزاره، طرفه‌تر جوانی است که می‌شود آن را تصویری از نجات‌دهنده و منجی خواند، وی سه تجلی دارد بازنمودی از ظهور سه منجی «هوشیدر،» «هوشیدرما» و «سوشیانت» در پایان هر هزاره است.
او که در تجلی سوم به ناگاه برای نابودی دیوی مهیب رهسپار سفر می‌شود و پس از نابودی آن با خود نقشی روشن از درخت حیات می‌آورد که در اپرا همان درخت فرش است. اینکه در پایان داستان این جوان که «ولی‌عهد» پیرِ رنگ است، با خود نقشی نمادین می‌آورد شباهتی دارد با قصه‌های گنوسی- مانوی «سرود مروارید» و داستان «سلامان و ابسال».
دیوان نیز دست از شرارت برنمی‌دارند و در طلوع هر آبادانی به ویرانی و کشتار دست می‌زنند. در این میان ایده دَجّال که در روایت‌های اسلامی نیز هست به خوبی در اپرا بازتاب دارد به عنوان مسیحای دروغین که مردمان ساده‌دل را فریفته و باعث نابودی زندگی می‌شود، گر چه مطابق اسطوره پیروزی نهایی با پیروان راستی است.
اپرای آخرین درخت فرش که در سیلک کهن‌ترین شهر جهان نمایش داده می‌شود از وجوه مختلف قابل‌بررسی است و به نظرم در هنر ایرانی کار بدیعی است. بیش از یک‌صد نفر روی صحنه هستند در دو گروه بازی گران و موسیقی، فضای منحصربه‌فرد، صحنه وسیع، فرم‌ها، نمادها، وسایل، دارهای قالی و خم‌های رنگ، نورپردازی و اشعار که در قالب دستگاه‌های آوازی ایرانی خوانده می‌شود و یک صحنه بسیار جسورانه و غیرقابل‌توصیف و… حتی نوع مدیریت کل برنامه واقعاً کار نویی است.
این‌که روشنفکران هنرمند این سرزمین به دنبال احیای فکر منجی هستند نیز نمایانگر بازگشتی به خویشتن خویش است؛ به کهن الگو؛ به اسطوره؛ به باورهای کهن.
اما بعد…
گر چه باد و باران و انتخابات بر نوع استقبال مردم از اپرا تأثیر گذاشته اما حیف است که اهالی هنر و فرهنگ و علاقه‌مندان به انواع هنرهای نمایشی این کار بی‌بدیل را نبینند. این‌گونه فرصت‌ها در زندگی ما تکرار نشدنی است، پس باید طعم آن را چشید و در آغوش تپه‌های سیلک، پرتو تاریکی و نور، موسیقی و آوا به دل هزاره‌های گمشده رفت.
از طرفی هزینه‌های چند صدمیلیونی این اپرا و زحمت یک‌ساله یک گروه بزرگ هنرمند، بر اهل هنر الزام می‌کند که با تماشای این برنامه غبار خستگی از تن هنرمندان عزیز شهر بزدایند تا چراغ هنر در این شهرِ تازه جان گرفته روشن بماند.
پس به دعوت هنرمندان تکرار نشدنی شهر لبیک بگوییم که تنها چند شبی از اجرا باقی است. یا علی

لینک خبر: http://kashannews.net/?p=66563
مطالب مرتبط

دیدگاه شما

لطفا مقدار صحیح را در کادر زیر وارد نمایید: