تاریخ ارسال : ۰۲ شهریور ۱۳۹۴ ساعت : ۶:۴۵ ب.ظ ۴ نظر
Print Friendly
گفت و گو با شهره احدیت به بهانه انتشار کتاب جدیدش «گورچین»؛

نگرانم؛ نگران کتاب نخواندن مردم هستم

خیلی چیزها در ذهن من می ­چرخند. تنهایی آدم­ها و دورشدن­شان از یکدیگر، تهی شدن آدم­ها از مبانی اخلاقی، بی­توجهی نسبت به آینده فرهنگی جامعه، مشکلات زنان به طور خاص، تفاخر مداوم ما به گذشته یا از آن ور احساس بی­هویتی، درد آدمی در برهوتی که دیگران بی­خیال می­گذرند. راستش هزار هزار چیز در سرم می­چرخند و همین دیوانه ­ام می­کند. کار فرهنگی به خصوص نوشتن نه نان دارد و نه نام؛ تنها با نیروی عشق می­ توان کار کرد و ناامید نشد. در کاشان عده ­ای با این نیرو چراغ ادبیات را روشن نگه داشته­ اند. کانون اندیشه جوان ـ سپهری داشت به یک قطب داستان­ نویسی در کشور تبدیل می­شد که بسته شد و آن جمع پر تلاش پراکنده شدند. امیدوارم ریاست جدید اداره ارشاد که خود اهل هنرو قلم است قدر این نیروهای عاشق و صادق را بداند و فرصتی فراهم آورد تا باز چراغ فرهنگ وهنر در شهر فروزان شود.

شهره احدیتکاشان نیوز-محبوبه قدیریان: خانواده احدیت از جمله خانواده های  شاخص در شهر کاشان هستند که پیش و بیش از آنکه بخاطر خدماتشان مورد توجه و احترام مردم باشند  به جهت شیوه زندگی و سلوک و رفتار اجتماعی شان  جایگاه خاصی همراه با احترام و تکریم و اثر گذاری در بین مردم شهر داشته اند. خانواده ای فرهنگ دوست و فرهنگ پرور؛ و همین فرهیختگی باعث شده فرزندان خانواده هم  شیوه و روش بزرگترها را الگو قرار دهند. همانگونه که شهره احدیت می گوید شعر اولویت زندگی پدرش بوده و کتابخانه خوبی داشته و پیش از دبستان خواندن  و ولع دانستن را در وجود او نهادینه کرده است؛ و شاید برای همین است که او در طول مصاحبه بارها  از کتاب نخواندن مردم و اشتیاقی که به دانستن ندارند افسوس می خورد و آهی سرد از نهادش برمی خیزد…

هرچند به مدد ابزار مجازی این گفتگو  در یک روز داغ تابستان و البته زیر خنکای دلنشین کولر ؛ اینترنتی انجام شد ولی خانم احدیت  چنان شور و حس و اشتیاقی به  نوشتن و دانستن دارند که  هرم  داغ این اشتیاق از پشت مانیتور  احساس می شود … آنچه می خوانید گفتگوی من با  این بانوی پرکار و نویسنده هنرمند کاشانی است که بهانه آن انتشار کتاب جدیدش بنام «گورچین» است.

-خانم احدیت! ضمن تبریک انتشار کتاب جدیدتان، ابتدا  از  زندگی  و فعالیت هایتان و  به ویژه زندگی فرهنگی هنریتان بگویید.

من یک زندگی معمولی دارم با همسر و دو فرزند. در خانواده ای بزرگ شدم که کتاب جایگاه خاصی داشت. پدرم کتابخانه خوبی داشت و شعر اولویت بزرگ زندگی اش بود. حتما هنوز هم بسیاری از اساتید شعر و ادب در کاشان او را به خاطر دارند. در چنین خانه­ ای من کتاب را می­ خوردم و چون به لطف پدر زودتر باسواد شده بودم ولع خواندن داشتم. آن روزها تنها دو روزنامه منتشر می­ شد یا فقط این دو روزنامه در خانه­ مان بود و البته یک روزنامه به اسم شفق که محلی بود و بیشتر گاه­نامه بود.( امیدوارم اسم را درست گفته باشم.) به هر حال من با خواندن خطوط ریز اطلاعات و کیهان به خواندن معتاد شدم.

اولین بار در پنج سالگی وقتی یک مصراع از شعر سعدی را با زحمت خواندم مصراع دوم را خودم ساختم. و نمی دانید چه لذتی داشت خواندن آن مصراع.از همان شب رویاهای من نوشتن بود و نوشتن.

همه کار کرده ­ام. سال­ها شعر می­ گفتم. هم کلاسیک و هم شعر نو.( من از نسل شاعران شکست­ خورده ­ام.) چندین سال به عنوان ویراستار با نشرهای مختلف کار کرده ­ام هم در حوزه کودک و بزرگسال، در کتاب­ های داستانی و کتاب­ هایی در حوزه جامعه­ شناسی. مدت­ها کارهای پژوهشی کردم در حوزه­ های مختلف. بعد هم وقتی آدم اهل نوشتن باشد همیشه انشاء پسرخاله­ ای، پایان­ نامه­ ای دخترعمویی هست که بنویسی.

– چه شد که به نویسندگی روی آوردید و تاکنون چه آثاری خلق کرده اید؟

روزی به دلیلی داستانی نوشتم و آن را به آقای ساطع نشان دادم. قبول آن کار از طرف او که به عنوان یک داستان ­نویس فوق ­العاده باورش دارم، مرا وارد مسیری کرد که بستری بود برای زیستن من. من ناگزیرم بنویسم. هیچ چیز جز نوشتن آرامم نمی­ کند. اگرچه از زمانی که سوژه ­ای، تصویری، کلامی در جان آدم می­ نشیند وجودت می­ شود یک رودخانه پرتلاطم و تا ننویسی آرام نخواهی گرفت. به شاگردان کلاس داستان­ نویسی می­گویم اگر می­ توانید ننویسید بروید و زندگی­تان را بکنید. من نمی­ توانم ننویسم.

از کدام یک از آثار شما بیشترین استقبال شده است؟

من دو کار در حوزه داستان داشته­ ام. سیامو که مجموعه داستان است و به لطف ارشاد نحیف ولاغر شده. نشر نی آن را چاپ کرده. از سیامو نیمی از داستان­ها حذف شد؛ بنابراین آن نشد که می­خواستم و آن داستان­ها به اضافه داستان­هایی دیگر ماند در کامپیوتر من. گورچین اولین رمان من است . خدا را شکر به چاپ دوم رسید و از آن استقبال شد. یک کار دیگر هم کرده ­ام به اسم خاطرات کودکی که نشر به ­نگار درآورده و پروژه ­ای گروهی بود که دوستی نقاشی می­ کرد و من متن می ­نوشتم. نوشته­ های یک مادر در طی یک سال اول تولد فرزندش. نوشته­ ها خیلی دلی­ اند و خودم خیلی دوست­شان دارم. از آن کتاب هم استقبال خوبی شد و قرار بود دوباره چاپ شود. البته سیامو هم در بازار نیست.

 مخاطب  کتاب های شما، بیشتر چه گروهی هستند؟

سوال سختی است. من از همه گروه ­ها پیام­ هایی داشته ­ام. از داستان­ نویسی حرفه­ ای که کار را پسندیده تا مادربزرگی که کتاب را خوانده و به نوه و دخترش پیشنهاد داده. البته خیلی ها هم کار را دوست نداشتند. من سپاسگزار هر دو گروهم که از وقت گرانبهایشان برای خواندن کار من مایه گذاشته­ اند.

درباره مضمون و حال و هوای اثر جدیدتان رمان گورچین، صحبت کنید.

گورچین در مورد زن و مردی است که برای بچه دار شدن به آلمان می­روند و با اسپرم اهدایی یا… صاحب دختری می شوند. حالا آن دختر باردار است و این هردو درگیر با خود، با گذشته و با رابطه­ شان. گورچین روایت رابطه­ هایی است که یک جایی می­ شکند و هیچ چینی بند زنی هم نمی­ تواند آن را به هم بچسباند. به نظرم گورچین روایت نسل ماست.گورچین

بازخوردها و نقدها چگونه بوده است؟

من دو جلسه نقد گورچین را داشتم یکی در اصفهان و بعد در تهران که خوب عده ­ای موافق بودند و عده ­ای مخالف که این سنت جلسه­ های نقد است .اما بیش از آن من از پیام­هایی که می­گیرم انرژی می گیرم. چندی بعد از چاپ کتاب خانم جوانی که استاد دانشگاه است و بسیار اهل ادبیات برایم نوشت که آنقدر لذت برده که کتاب را یک نفس تا صبح خوانده و دوست داستان نویسی با شخصیت­ها همراه شده بود و نیمه­ شب پیامی برایم داد که ذوق مرگم کرد. مگر یک نویسنده بیش از این می­خواهد؟

چه عاملی انگیزه  نوشتن این کتاب شد؟

گاه یک تصویر، یک صدا، یک بو، یک حادثه تکانی می­دهند به آدم و یه جایی کنج و پسله ای ذهن می­ مانند و تو هی در خیالت با آن­­ها زندگی می­کنی تا جرقه ­ای می­ خورد و باز باید کلنجار بروی تا بشود داستان. همین است که نمی­ شود بگویی چه عاملی.

همیشه بین عنوان و درونمایه ارتباط خاصی وجود دارد. چرا این عنوان را برای کتاب انتخاب کردید؟

اول می­خواستم اسم کار را بگذارم لیلاج یا لیلاز اما چون اسم داستان کوتاهی یکی از دوستان این بود منصرف شدم. به چند اسم فکر کردم و آخر آقای شهسواری که استاد و دوست عزیز من هستند این اسم را پیشنهاد دادند که پذیرفتم.

در طول زمان روایت سه مرگ در داستان اتفاق می­ افتد که روایت را شکل می­ دهد، انگار سه گور در مسیر داستان چیده شده­اند.

عده­ ای از دوستان این تاویل را داشتند که چون کتاب زنده یاد جلال آل احمد در مورد بچه ­دار نشدن خودش به اسم سنگی بر گوری است من خواسته ­ام بگویم این فرزند که چون سنگی بر گور آدمی است؛ کجا چیده می­شود. تاویل آن­ها هم بسیار زیباست. به هر حال این اسم ربطی به کلمه گئورچین که یک واژه ترکی و به معنای کبوتر است ندارد.

بیشتر چه دغدغه های ذهنی دارید که سعی می کنید آنها را به نحوی خصوصا در کارهایتان انعکاس دهید؟

خیلی چیزها در ذهن من می ­چرخند. تنهایی آدم­ها و دورشدن­شان از یکدیگر، تهی شدن آدم­ها از مبانی اخلاقی، بی ­توجهی نسبت به آینده فرهنگی جامعه، مشکلات زنان به طور خاص، تفاخر مداوم ما به گذشته یا از آن ور احساس بی­ هویتی، درد آدمی در برهوتی که دیگران بی­خیال می ­گذرند. راستش هزار هزار چیز در سرم می­ چرخند و همین دیوانه ­ام می­ کند.

 از بین نویسندگان ایرانی قدیم و معاصر کدام نویسنده ها را بیشتر می پسندید و چرا؟ از بین نویسندگان خارجی چطور؟

خیلی­ ها را. گلشیری، احمد محمود، دولت آبادی عزیز، غزاله علیزاده، بهرام صادقی، شهیار مندنی­پور، ابوتراب خسروی، محمد حسن شهسواری، منیرو روانی ­پور،بلقیس سلیمانی، سعید عباس­پور و…خیلی­ها.گاهی یک داستان کوتاه از یک نویسنده جوان و ناشناس آدم را میخکوب می­ کند.

در خارجی­ها؛ یوسا که برایم همه چیز است. مارکز، فوئنتس و… اصولا ادبیات امریکای لاتین را خیلی دوست دارم. بعد تونی موریسون، فاکنر،گراهام گرین، اوتس، ساراماگو، سلینجر و خیلی­ها…. قدرت تخیل نویسنده­ های خارجی همیشه شگفت ­زده­ام می­کند.

کتابی در دست نوشتن دارید؟

بله مشغول نوشتن رمان بعدی هستم چند فصلی بیشتر نمانده که بعد برود برای بازنویسی. طرح اولیه رمان سوم را هم نوشته­ ام و امیدوارم امسال شروع به نوشتن آن بکنم.

برنامه یک روز و  برنامه یک هفته  شهره احدیت چگونه است؟

متاسفانه آدم منظمی نیستم. بخشی از آن برمی­ گردد به تنبلی ذاتی من که خیلی بد دردی است، بخشی هم به نظرم به این برمی­ گردد که یک زن خانه ­دار همیشه با مواردی غیر مترقبه رو به رو می­ شود و نمی ­تواند برای نوشتن برنامه ­ریزی کند. یک مسئله دیگر هم مشکلات بیماری و این حرف­هاست که گاه و بیگاه درگیرم می­ کند.

به طور معمول ساعت ۹ تا ۱۱ وقت تلف می­ کنم. خبرها را می بینم، تو گروه­های مجازی می­ چرخم و… .ساعت ۱۱ تا ۱ می­نویسم. بعد تا ۳ بیشتر به وظایف خانه ­داری می­رسم. بعد چند ساعتی مطالعه می­ کنم که بیشتر در این مدت کتاب­های تئوری و غیر داستانی می­ خوانم. بعد یک ساعتی راه می­ روم و به فصلی که باید بنویسم فکر می ­کنم. در روز فرصتی پیش بیاید فیلمی می­ بینم. شب­ها اغلب تا ۲ و ۳ بیدارم و رمان می­ خوانم. اگر برنامه اینجور پیش برود خیلی خوب است اما وقتی تو یک زنی خیلی نمی­ توانی به برنامه ­ات فکر کنی. البته چیزی که الان خیلی وقتم را می ­گیرد حضور در گروه­ های مجازی است. آفت مطالعه ­اند. به این اضافه کنید شیطنت کودک درون را که مدام می­ خواهد با گوشی بازی کند.

وضعیت نویسندگی در ایران در مقایسه با سایر کشورهای جهان چگونه ارزیابی می کنید؟ موانع و راهکارها برای بهبود این وضعیت چیست؟

من فقط می­ توانم از چیزهایی که خوانده و شنیده ­ام این مقایسه را انجام دهم. فکر می­کنم تفاوت از زمین تا آسمان است. ما هنوز ادبیات را جدی نگرفته­ ایم. چون کسی با نوشتن زندگی نمی­ کند. شما نمی­توانی بگویی شغلت نویسندگی است. بارها از دیگران شنیده­ ام که:« بیکاره قصه سرهم می­کنه یا من مشکلاتم رو بگم می­نویسی؟» به نظر عامل اقتصادی قادر است انگیزه­ ای قوی در آدمی ایجاد کند. ما تفننی می­ نویسیم، دور هم جمع می­ شویم و کمی از هم تعریف می­ کنیم و کمی هم تو سرو کله­ هم می­زنیم. در تمام دنیا ادبیات خیلی جدی است؛ نویسنده سخت کار می­ کند. بیشتر نویسنده­ های دنیا چند زبان می­ دانند. دفتر کاری دارند و هزاران هزار خواننده. نویسنده در سایر کشورها ویراستاری کنار خود دارد که در تمام مسیر نوشتن او را راهنمایی می­ک ند. اینجا ویراستار بعد از اتمام کار از نظر فنی و زبانی روی اثر کار می­کند. ویراستار در کشورهای دیگر مخاطب را می­ شناسد و بر اساس آن به نویسنده کمک می­ کند. می­ گوید این فصل را حذف کن، اینجور تمام کن، این صحنه خوب است یا نیست. اینجا چه کسی همراه نویسنده است؟ از نویسنده حمایت می­ شود و کتاب کلی می­ فروشد. البته که آنجا هم مشکلات خاصی دارد که فرصت مطرح کردنش نیست.

اما ما با تیراژ ۳۰۰ تایی و ۵۰۰ تایی که تازه آن را هم نمی­ خرند می­ خواهیم چکار کنیم؟ مشکلات ادبیات بیش از این حرف­هاست؛ ممیزی، حقوق نویسنده و… . با تفاخر مداوم ما به قله­ های ادبی گذشته به جایی نمی­ رسیم. زمانش رسیده که خود واقعی­مان را ببنیم و کار کنیم و کار کنیم و کار کنیم.

وضعیت فرهنگ و هنر در کاشان را چگونه ارزیابی می کنید؟ خصوصا در عرصه نویسندگی و ادبیات. برای ارتقای سطح فرهنگ در کاشان و ایران و خصوصا نویسندگی باید چه کرد؟

 کار فرهنگی به خصوص نوشتن نه نان دارد و نه نام؛ تنها با نیروی عشق می­ توان کار کرد و ناامید نشد. در کاشان عده ­ای با این نیرو چراغ ادبیات را روشن نگه داشته­ اند. کانون اندیشه جوان ـ سپهری داشت به یک قطب داستان­ نویسی در کشور تبدیل می­شد که بسته شد و آن جمع پر تلاش پراکنده شدند. امیدوارم ریاست جدید اداره ارشاد که خود اهل هنر و قلم است قدر این نیروهای عاشق و صادق را بداند و فرصتی فراهم آورد تا باز چراغ فرهنگ وهنر در شهر فروزان شود.

 نظرتان در باره بیشتر شدن تعداد نویسندگان زن چیست؟

در تمام تاریح زن­ها قصه­ گو بوده ­اند. بسیاری از نویسنده­ های دنیا، در تو در توی داستان­های هزار و یک­شب چرخیده­ اند و آرزو کرده­ اند می­ توانستند مثل شهرزاد قصه بگویند. ذهنیت زنان به نظرم قصه­ گو است. وقتی یک زن از خرید برمی­ گردد می­تواند یک اتفاق ساده را چنان تعریف کند که مخاطب مدام بپرسد خوب بعد چی شد؟

حالا فرصتی پیش آمده تا زنان بیشتر بنویسند. اگرچه اصلا به نظرم بهتر است اینجا دیگر بحث جنسیت را مطرح نکنیم. زندگی با داستان انسانی­ تر می­شود و این مهم است.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما نهادید، در پایان اگر صحبتی برای مخاطبان کاشان نیوز دارید بفرمایید.

ممنون از شما و فرصتی که در اختیار من گذاشتید. راستش این روزها من به شدت نگرانم. نگران کتاب نخواندن و دانستن را بی­بها دانستن. بیایید به کمک هم کاری کنیم که جوان­ها بیشتر کتاب بخوانند. آینده این کشور تنها با فرهنگ ساخته خواهد شد. به یاری هم بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم.

لینک خبر: http://kashannews.net/?p=46018
مطالب مرتبط

  • منیره شهریور ۱۳, ۱۳۹۴ - ۱:۳۱ ب.ظ - پاسخ دادن

    ممنون از این مصاحبه جالب

    (0)(0)
  • مسعود قرائتی شهریور ۱۲, ۱۳۹۴ - ۶:۵۱ ق.ظ - پاسخ دادن

    سلام کاش از علی ضیا میگفتید کتاب نخواندن ازعدم راهنمایی وترس ازسانسور است انها نمی دانند که کتاب خوب وقابل فهم زیاد است گرچه دردسترس عموم نیست بااین حال به شماتبریک گفته وارزوی دیدن شما راداریم بسیارافسوس می خورم که تا به حال فرصت گفتگو ونشر ان در ارمان کاشان را نداشته ایم گرچه سعی کرده ام ازاقوام شما به این هدف برسم ولی تا کنون موفق نشده ام

    (0)(0)
  • فریبا عبدالهی شهریور ۳, ۱۳۹۴ - ۸:۱۲ ب.ظ - پاسخ دادن

    بانوی شهر قصه, روایتگر دردهای پنهان در گوشه گوشه ی ضمیر زن ایرانی , چه شیرین روایت میکنی تلخکامیهای زنان سرزمینت را

    بیشتر بگو برایمان راوی جان

    (2)(0)
  • ناشناس شهریور ۳, ۱۳۹۴ - ۱۱:۵۹ ق.ظ - پاسخ دادن

    سلام نویسنده محترم نگران کتاب نخواندن مردم نباشید اگر دل خوش بین مردم باشد رغبت کتاب خواندنش هم یافت می شود نگران دلهای مردم باشید که از روزگار خسته شدند نگران نگرانیهای مردم باشید که گاه همین نگرانیها و خستگیهایشان آنها را به مرگ تدریجی می کشد .غمی که در چهره های رهگذران مشاهده می کنید که آنها را پیر روزگار کرده که فقط می خواهند شب شود و غمها و خستگیهایشان را به خواب بسپارند خوابی که شاید انتظار آن را داشته باشند که به بیداری نینجامدتا دوباره دردها و رنجهایشان را حس کنند.

    (0)(1)
  • دیدگاه شما

    لطفا مقدار صحیح را در کادر زیر وارد نمایید: