تاریخ ارسال : ۰۵ تیر ۱۳۹۱ ساعت : ۱۰:۲۹ ب.ظ ۱۰ نظر
Print Friendly

چرا در کاشان خیابانی و میدانی به نام ارباب «تفضلی» نیست

چرادر کاشان خیابانی و میدانی به نام ارباب «تفضلی» نیست

نامش «حسن» بود و در ۱۲۷۰ هجری شمسی دیده به جهان گشود. پدرش تاجر بود و خودش نیز تا دهه چهارم عمرش به تجارت فرش پرداخت. شاید کرامت و بزرگواری را از هم نامش کریم اهلبیت امام مجتبی (ع) به ارث برده بود که در طول حیات ۹۰ ساله‌اش کریمانه خدمات شایانی نه تنها به کاشان که به ایران کرد.
از فعالیت‌های فرهنگی چون مرمت مزار «محتشم کاشانی» و چاپ کتیبه‌های اشعار وی در تیراژ بالا و ارسال به تمامی نقاط کشور، تا خدمات عام‌المنفعه مثل کمک به مساجد و حسینیه‌ها و هیئات مذهبی، دست‌گیری از مستمندان و ایتام، ساخت مرکز رادیولوژی و «CCU» برای مردم کاشان و یا بنیان‌گذاری نهادهای غیردولتی و مردم‌نهاد، مثل اتاق‌بازرگانی کاشان در سال ۱۳۳۴ و یا کمک‌هایش به نهادهای نوپای انقلابی مثل بنیاد شهید و صد‌ها کار و فعالیتی که هنوز بنده و شاید خانواده‌اش هم از آن خبری نداریم. اما بزرگ‌ترین کارش که او را شهره عام و خاص کرد، بنیان‌گذاری کارخانجات ریسندگی و بافندگی کاشان در سال ۱۳۱۳ هجری شمسی بود، که بعد‌ها در فازهای بعدی کارخانه‌های شماره ۲ و شماره ۳ آن‌را نیز بنیان گذاشت و چنین بود که وی را «پدر نساجی ایران» لقب دادند. اما مردم شهر، او را به نام «ارباب» و بعد‌ها «حاجی ارباب» می‌شناختند.
فکر کنم توانستید حدس بزنید که‌را می‌گویم. «حاج حسن تفضلی» یا بقول مردم کاشان «ارباب تفضلی» نام‌آشنای مردم این دیار است که هر شنونده‌ای- حتی آنانی که وی را ندیده‌اند و سن‌شان به زمان حیات وی قد نمی‌دهد- جز تعریف خوبی‌های مکرر و تمجید‌های اقشار مختلف مردم چیز دیگری نشنیده‌اند. میزان محبوبیت‌ش را می‌توان از جمعیت عظیمی که برای مشایعت پیکرش در آبان ۱۳۶۶ از میدان پانزده خرداد تا مزار «دشت‌افروز» آمده بودند، بخوبی مشاهده کرد.
* * *
بنابر مسئولیتم، مدتی پیش به همراه همکارانم مشغول بازدید از برخی شرکت‌های شهرک صنعتی «سلیمان صباحی» شهرستان آران و بیدگل بودیم. به نکتهٔ جالبی برخورد کردم. نکته‌ای که هر کاشانی را به فکر وا می‌داشت و ضمن خرسندی بابت این حرکت ماندگار، آهی نیز از دل می‌کشید که چرا در کاشان چنین نباید باشد. یکی از میادین اصلی شهرک صنعتی «سلیمان صباحی» شهرستان آران و بیدگل که قطب صنعت نساجی و فرش کشور محسوب می‌شود، و در ورودی آران و بیدگل (از جاده قدیم) واقع است به نام مرحوم ارباب «حسن تفضلی» که از مفاخر بزرگ صنعت ایران و یکی از بنیانگذاران صنعت نساجی در کشور نام‌گذاری شده بود. (+)
درست است که مرحوم ارباب «تفضلی» با ترکیب اندیشه و همت، توانست زمینه پیشرفت صنعتی این منطقه و اشتغال‌زایی برای هزاران نفر از مردم کویری کاشان و آران و بیدگل را فراهم کند و خدمات ارزشمندی به اقتصاد این دو شهرستان نماید، اما بیش و پیش از آنکه خدمتی به مردم شهرستان آران و بیدگل انجام داده باشد به شهر و دیار خود کاشان خدمات فراموش نشدنی انجام داده است.
به واسطه دوستی نزدیک مرحوم ارباب با پدر بزرگم او را از نزدیک دیده بودم. اصلا منش و روش اربابی را نمی‌توانستی در او بیابی. ساده و صمیمی بود و در عین حال قابل احترام و با دیسیپلین مدیریتی.
نمی‌دانم چه چیز مانع آن شده است که تاکنون اسم ایشان بر خیابان و میدانی (و یا حتی کوچه بن‌بستی!) در کاشان مزین نشده است. ولی در عوض به سبب حضور در شورای اسلامی شهر، اسم برادر و یا فک و فامیلمان را بر خیابان و معابر شهر می‌گذاریم!
این گلایه را من نباید بگویم، آن چند هزار کارگری که سر سفره کریمانه ارباب «تفضلی» نشسته بودند و مدیریتش را دیده بودند باید مدعی شوند. مردم شهر که خدماتش به کاشان را دیده‌اند و به واسطه فعالیت کارخانجات ریسندگی و بافندگی تا همین چند سال پیش رونق اقتصادی در شهر را حس کرده‌اند باید مدعی شوند و اصلا مسئولین «بومی» که منزلت کاشان و نساجی‌اش را دیده بودند باید پیگیر شوند که چرا تا کنون چنین نشده است؟
گرچه زمانه در زمان حیاتش آنطور که باید و شاید رفتاری در خور شان و مقام آن زنده‌یاد نکرد، و یک عمر تلاش او را به درستی پاس نداشت، اما بر مسئولین اجرایی و مقامات شهرستان است که حالا که یادمان و مراسم نکوداشتی در خور شأن ایشان برگزار نمی‌شود، حداقل به شکرانهٔ اینکه نام کاشان هنوز بر تارک صنعت نساجی ایران می‌درخشد، ناسپاسی‌ها را کنار بگذاریم و در راستای تجلیل و تقدیر از مقام ایشان قدمی برداریم.
اقدام اخیر سرکار حاجیه خانم «زیبا تفضلی» در زمینه احداث ساختمان دانشکده نساجی و هنر دانشگاه کاشان و زنده کردن دوباره نام «ارباب تفضلی» می‌تواند تلنگری باشد برای مسئولین شهرمان که در بزرگداشت مقام کسی که به «اسم» ارباب بود و نه به «رسم» اقدام موثری انجام دهند.
«صادق صدق‌گو»

دو خاطره از ارباب تفضلی
قبل از تأسیس دانشگاه علوم پزشکی کاشان، جلسه‌ای در دفتر کار حاج آقا «تفضلی» تشکیل شد، که پیشنهاد کننده تأسیس دانشکده آقای دکتر «محمد زارع جوشقانی» (آن موقع مدیر کل بهداری استان زنجان بودند) با جمعی از پزشکان دکتر «نعمت‌اله مدیحی» دکتر «حسین غزنوی» دکتر «محمود فیلسوفی» دکتر «حسن الماسی» و تعداد دیگری از اطباء کاشان. قبل از طرح مسأله آقای «تفضلی» گفتند: «اکنون که با شما صحبت می‌کنم مبلغ چهارصد و پنجاه میلیون تومان پول در بانک داریم و می‌خواهیم کارخانه (ماشین‌آلات) از خارج خریداری کنیم و نیاز به ارز داریم و دولت زمان جنگ است ارز ندارد و من غصّه بیکاره‌ها را می‌خورم.» و شروع به گریه کردند که خودم دیدم بلند شدند و از قفسه کنار دستشان دستمال کاغذی برداشتند و اشک‌های خود را پاک کردند! این بود تفکر مردی که در اوایل جنگ به فکر خانواده‌های بیکار بودند. رحمت خدا به روح آن مرد بزرگ.
خاطره دوم؛ نیاز بود ۲۰ میلیون تومان مقدمتاً برای ایجاد دانشکده علوم پزشکی هزینه کنیم. خدمت مرحوم آیت‌الله «یثربی» رفتیم و از ایشان خواستیم که از آقای «تفضلی» استمداد کنند. در جلسه‌ای مرحوم آیت‌الله «یثربی» به آقای ارباب «تفضلی» گفتند: «آقای ارباب خدا در قرآن می‌فرماید ما عندکم ینفد و ما عند‌اله باق (آیه ۹۶ سوره نحل) هر چه نزد شماست فانی است و هر چه برای خدا بفرستید باقی می‌ماند. ۲۰ میلیون برای ایجاد دانشکده پزشکی لازم است و هر چه پزشک تربیت شوند و هر چه مریض درمان شوند تا قیامت ثواب آن به شما خواهد رسید. آقای ارباب «تفضلی» دست‌های خود را به علامت موافقت بالای چشمشان گرفتند و با کمک ایشان کار‌ها پیش رفت تا به بودجه دولتی وصل گردید.
خاطرات از «رضا محلوجی»
منبع:کی‌آشیان

لینک خبر: http://kashannews.net/?p=7243
مطالب مرتبط

  • هدهد شهریور ۱۱, ۱۳۹۱ - ۵:۱۲ ب.ظ - پاسخ دادن

    روحش شاد و راهش پر ره رو باد

    شهرداری کاشان باید یک بلوار یا میدان در شان این بزرگ مرد کاشانی را به نامش مزین کند

    باشد که تقدیری ناچیز در برابر تمام کارهای نیکی باشد که در حق مردم کاشان انجام داده است

    (0)(0)
  • امید مرداد ۳۱, ۱۳۹۱ - ۶:۱۱ ب.ظ - پاسخ دادن

    کجایند مردان بی ادعا……….

    (0)(0)
  • hamed تیر ۱۴, ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۷ ب.ظ - پاسخ دادن

    البته از خدمات بيشمار دخترشون هم نبايد گذشت كه چه كاراي ميكنه براي كارگرا

    (0)(0)
  • pelak313 تیر ۸, ۱۳۹۱ - ۷:۰۶ ب.ظ - پاسخ دادن

    سلام.
    درود به روح پاک گرانقدر دلسوز ارباب تفضلی(پدر صنعت نساجی ایران)
    ارباب نه تاج سر تمام مردم.کسی که من هیچ وقت ندیدمش سنم به اون سالها نمیرسه.وصف مردانگی خاکی بودن دلسوز و …هرچه بگم کم گفتم
    از قدیما ها خیلی از او تعریف میکردنو میکنن…به روح مقدس او درود میفرستند.
    روزی در یکی از کارخانه های ارباب تفضلی بودیم کارخانه شماره 2 اون موقعه من دبیرستان بودم “سال 85″ استادمون یه خاطره از یشون فرمود.
    که روزی دولت ایران (پهلوی)از آلمان درخواست وام کلانی را داشته بود. دولت المان به سفیر ایران گفته بود برای ضمانت شما میتونین از شخص بنام ” آقای تفضلی در شهر کاشان” درصورت تایید شما ما مبلغ وام را به شما ارائه میدهیم…
    تا یک نماینده از طرف شاه به کاشان میاد و میاد درب کارخانه نساجی منتظر آقای حسن تفضلی که بعد میاد نگهبان با اشاره میگه اقای تفضلی تشریف اوردن نگاه میکنن شخصی رو میبینند که از یه جیپ پیاده میشه!” با تعجب” میگن آقای تفضلی اینه …..!!!؟
    ……………..

    بله وصف ارباب دجهانیه اما ما چقدر قدردان شیم!
    اسم خیابان معابر مون شده نیلو.ناژون.بهارستان. و ….!!!اما……………!

    (0)(0)
  • سید امیرحسین تیر ۷, ۱۳۹۱ - ۹:۰۲ ق.ظ - پاسخ دادن

    این وبلاگ هم جالب است. شامل خاطراتی از اربا تفضلی:
    http://tafazzoli.rzb.ir
    اگر دوستان اطلاعاتی دارند برای مدیر وبلاگ بفرستند تا تکمیل کنند.

    (0)(0)
  • شافعی تیر ۷, ۱۳۹۱ - ۵:۵۲ ق.ظ - پاسخ دادن

    چندی پیش در سفر حج بعد از اینکه طوافی انجام دادم پشت مقام ابراهیم و مقابل خانه کعبه در شلوغی و ازدحام جمعیت به سختی جایی برای خواندن دو رکعت نماز طواف دست و پا کردم به رکوع که رفتم لهجه ای آشنا حواسم را جلب کرد که میگفت: خدایا ثوابی از این اعمال من نصیب روح ارباب هم بکن…
    بعد از نماز برگشتم با پبرمرد محاسن سفید کاشانی دست دادم پرسیدم منظورت از ارباب کی بود گفت: ارباب حسن تفضلی اگر او نبود من امروز اینجا جلو خانه خدا ننشسته بودم 30 سال در کارخانه شماره 2 کار کردم و 20 سال هم هست که حقوق بازنشستگی می گیرم به برکت همت ارباب…

    (0)(0)
  • امیرحسین تیر ۶, ۱۳۹۱ - ۹:۰۱ ب.ظ - پاسخ دادن

    آخه کراوات و کت داره نمیشه

    (0)(0)
  • مدیر سایت کی آشیان تیر ۶, ۱۳۹۱ - ۸:۳۷ ب.ظ - پاسخ دادن

    با سلام خدمت آقای صدقگو
    سایت کی اشیان در راستای اعتقادات مدیرانش به مباحث فرهنگی از جمله حفظ حقوق نشر و مالکیت مادی و معنوی علاقه و اصرار شدیدی به ذکر منبع دارند و خود نیز قربانی انتشار مطالب شان بدون ذکر منبع در سایر سایتها و نشریات می باشند. عدم ذکر منبع مطالب در سایت کی آشیان بواسطه بروز یک خطا (سهل انگاری) از سوی تیم فنی بوده که اخیراً متوجه آن شده ایم و سفارش بررسی و رفع آنرا داده ایم. در ضمن مطلب مذکور همانطور که در نظر دوم مطرح فرمودید ترکیبی از مطلب تهیه شده توسط شما و دیگران بود.
    با تشکر از لطف شما

    (0)(0)
  • صادق صدقگو تیر ۶, ۱۳۹۱ - ۸:۴۷ ق.ظ - پاسخ دادن

    البته لازم به توضیح است که فقط یادداشت به قلم بنده است و خاطره های نقل شده در شماره بعد از چاپ این یادداشت، توسط یکی از خوانندگان به دفتر نشریه ارسال شد

    (0)(0)
  • صادق صدقگو تیر ۶, ۱۳۹۱ - ۸:۴۵ ق.ظ - پاسخ دادن

    با سلام و خسته نباشید. مطلب فوق در سال گذشته به قلم اینجانب در نشریه آرمان کاشان به چاپ رسیده است و سایت کی آشیان هم مانند یکی دو سایت دیگر با حذف نام نویسنده اقدام به نشر آن کرده است. لطفاً اصلاح بفرمایید
    با تشکر

    (0)(0)
  • دیدگاه شما

    لطفا مقدار صحیح را در کادر زیر وارد نمایید: