کاشان نیوز– محمد ثابت ایمان: از همیشه که هست تا بودهای که باید باشد، الاهه؛ در تابوی ناز معشوق و تشنگی نیاز عاشق بسر برده است. معشوقی در تصور و خیال آدمی. دست نایافتهای غریب و خواهشی در تمنای همواره. اینگونه است که چیستیها از آبشخور یک ناز، آب مینوشند. وجه شبه ایشان در همان قاعدهی دست نایافتنی بودن آنهاست. فرقی نمیکند که به کجا برویم ها ی ما، به کدام معشوق خیالی آدمی منتهی شود. هر خواهشی در درون راهی به واقعیتی در بیرون دارد اما راز دست یافتن آن، در الهام چگونگیهای آن، پنهان است. هر چه معشوقه دست نایافتهتر، پیچیدگی نیاز الهام در چگونگی وصول، زیباتر و فراتر.
کمی به زمین برگردیم. روی از تصور باورهای گنبد خانه وهم برداریم و در واقعیت همین حوالی بنشینیم. چیستیها که معشوق میخواستند، همان به کجا برویم های یک رهبرند؛ و الهامها که چگونگیهای لا تکرار را میآفرینند، همان عاشقهای درراه؛ که بیتدبیر هیچ مدیر، شانه بر پریشانی حالشان زیبا نمیشود. پس اینگونه میگوییم؛ از الاهه رهبری تا الهام مدیریت. از معشوق ذهنی تا عاشق واقع. از آرمانها تا ارادههای به وقوع پیوسته.
دیدهایم و شنیدهایم که گاهی با چیستیهای یکسان، دچار چگونگیهای متفاوت میشویم. آنجا که سهم مدیریت را هنر مینامند و ذات تا علم و دانش؛ و در تعبیری زمینی تفاوت در چگونگیها را در دچاری حادثه خلاقیت و تراوت ذهن مدیر میدانند. بیتردید چگونگیها بر چیستیها فائق و مؤثرند. پس پای الهام در مرتبت تنزل یافته وحی، در کجای چگونگی به واقعیت پیوسته باز میشود. اصلاً کی و کدام منبع از این دریچه تا اکنون سخن به میان آورده و به باورهای ما باورانده که آنچه سبب تفاوت در مدیریتها، حتی باوجود چیستیهای یکسان است، تنها و تنها، دریچههای متصل به الهام مدیر است و بس. همان چیزی که از شناسهها و فریاد ناشنیدههای هستی برای انسان میگوید. بقول لورکا؛
» برای تو و خویش، گوشی که صداها و شناسهها را در بیهوشیمان بشنود…»
چه آنچه در بیهوشی شنیده میشود از ارتفاع تماشای آدمی چند، به عادت تکرار نشسته، بیرون است. باید بزرگ بود و ناشنیدهها را شنید. اینگونه است که از الاهه چیستی تا الهام چگونگی راهی است که هر مدیری را راه بران نیست. ازیرا ست که؛
«نه هر کلکی شکر دارد / نه هر زیری زبر…»
اینجاست که تفقد پیامبر خاتم صلوات الله و سلامه علیه در ترس از بیتدبیری امت در برابر ترس از کفر امت بیشتر است. چه بیتدبیری حاصل بی الهامی جان است. جانی که معرفت ندارد. باید به دنبال چشمههای الهام مدیران گشت. باید مدیران با الهام را جست. آنهم در ابعاد این عصر خاموش. پشت تصنیف ناخوانده غربتهای بی پنجرهی اینهمه کوچه بی عاشق. والا چیستیها، این معشوقههای خیالی آدمی، در روزمرگیهای نتراشیده زمان، خواهند سوخت.
دیدگاه شما