کاشان نیوز– حاج شیخ حسین عرب*: قرآن و برهان و عرفان بر این نقطه محوری اتفاق دارند که هستی که جلوه زیبای خداوند است از سر محبت و عشق پیدایش یافته است یعنی حب ذاتی خداوند به ذات خود و نیز به آثار خود.
البته اگر در مورد خداوند تعبیر حب به ذات میشود باید توجه داشته باشیم مانند حب نفسانی انسان به خود که نوعی نقص و حجاب محسوب میشود، نیست بلکه حب ذات او عین ذات او است مانند سایر صفات ذاتیه او چون علم و قدرت و حیات. در نتیجه هر کجا که پای هستی در میان است رحمت و محبت نیز از لوازم آن میباشد.
فیلسوف بزرگ اسلامی و شیعی صدرالمتألهین شیرازی در جلد هفتم اسفار به تفصیل و طی فصول متعدد در باب سریان عشق و محبت در نظام هستی سخن گفته و کوشیده است تا اثبات کند که عشق و محبت مانند وحدت و بساطت از لوازم ذاتی وجود و هستی است و هر معلولی به منظور رسیدن به کمال خود و رفع نقص از ذات خود به خدای خود به عنوان کمال مطلقی که رفع نقص از معلول با تقرب او حاصل میشود محبت و عشق میورزد و هستی مطلق که منحصر به ذات نامحدود خداوند است به مخلوقات خود که آثار کمال و جلوه خود او هستند محبت و رحمت دارد و حتی واژه عشق به بندگان و معلولات را از سوی خداوند به کار برده است.
قرآن نیز در آیه ۵۴ سوره مائده محبت متقابل بین خداوند و بندگان را مورد تصریح خود قرار داده است و میفرماید یحبهم و یحبونه.. یعنی «خداوند آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست میدارند.» البته شاید واژه رحمت از واژه محبت وسیعتر و گستردهتر باشد و نیز قرآن پیدایش انسان و جهان و زمینهسازی تعلیم و رشد تعالی او را بر اساس اصل رحمت میداند.
در آیات آغازین سوره مبارکه الرحمن که طبق روایات وارده آن را «عروس القرآن» میخوانند چنین آمده است الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان… یعنی «خداوند رحمان و بخشنده قرآن را تعلیم و انسان را آفرید و به او بیان و سخن گفتن آموخت.»
کاملترین مظهر رحمانیت حق که نزدیکترین موجود به او است و تمام جهان هستی بر طبق آموزههای وحیانی و فلسفی و عرفانی به واسطه او آفریده شده است وجود بیبدیل حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. براساس همین تفکر دینی و فلسفی و عرفانی است که ابن فارض مصری که جایگاه او در عرفان عربی مانند جایگاه حافظ در عرفان فارسی است در قصیده تائیه معروف از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین میگوید:
و انی و ان کنت ابن آدم صورئ
ولی فیه شاهد بابوتی
یعنی گرچه من به ظاهر و در مرحله هستی طبیعی فرزند آدم و او پدر من است اما در من گواه و شاهدی است که شهادت میدهد من پدر آدم و آدم، فرزند من است. به طور کلی هستی انسان کامل و کاملترین آنکه وجود پیامبر رحمت (ص) است بزرگترین لطف حضرت حق جل و علا است در حق بندگان خویش.
اهل حکمت و کلام در مقام اثبات نیازمندی بشر به پیامبر و آموزههای وحیانی و اینکه انسان در هر مرتبه علمی و رشد عقلانی نمیتواند از شریعت بینیاز باشد به «قاعده لطف» و «اصل رحمت حق» در مورد بندگان استدلال میکنند.
بوعلیسینا، بزرگترین نابغه مشرق زمین، در هزار و صد سال گذشته وقتی که در کتب فلسفی مانند شفا و نجات میخواهد برهان بر نیازمندی بشر به وحی و نبوت و انسان کامل اقامه کند به برهان لطف و رحمت خداوند استدلال میکند خلاصه بیان بوعلی در شفا و نجات چنین است:
دقت در ساختمان جسم انسان اثبات کننده نهایت لطف خداوند درباره انسان است از باب مثال خداوند گودی کف پا را به انسان داده است در حالیکه اگر نمیداد راه رفتن برای او ممکن بود، اما سخت میشد. خداوند برای اینکه انسان به راحتی راه برود گودی کف پا به او داده است. خداوند متعال به انسان ابرو داده است که اگر نمیداد زندگی برای او مقدور بود اما برای اینکه در برخورد با نور خورشید اذیت نشود و مستقیم نور خورشید به چشم او نتابد و نیز موقعیکه صورت او پر از عرق میشود مستقیم وارد چشم او نشود و به گوشههای صورتش هدایت شود به او ابرو عنایت کرده است، و نیز حکمت آفریدن و خلق مژه این است که از ورود گرد و خاک در چشم او جلوگیری کند.
حال چگونه ممکن است که خداوندی که این امور را برای راحتی زیست انسان به او عنایت کرده است هادی و مرشد کامل (که تکامل جامع فکری و عقلانی برای انسان بدون او ممکن نیست) برای انسان عنایت نکرده باشد؟
قرآن در تبیین سیره انبیا به طور عام و سیره حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به طور خاص محور کلی و اساسی را اصل رحمت در باب تبلیغ رسالت و نیز اخلاق رحمانی در علاج وقایع دانسته است.
این نکته را نیز باید تذکر دهیم؛ اگر در باب سیره رهبران آسمانی گاهی واژه «جاذبه» و «دافعه» به کار میرود نباید تصور شود که زندگی آن بزرگواران نیمی جاذبه و نیمی دافعه بوده است. این تصور کاملاً اشتباه و خلاف واقعیت شخصیت انبیا و ائمه اطهار علیهم السلام است. بلکه آنچه که از دلالت قطعیه قرآن و تاریخ زندگی آنان بر میآید، این بوده است که «جاذبه» یک اصل کلی و «دافعه» یک فرع و ضرورت بوده است. جاذبه وجهه غالب و اکثری و اصلی حاکم بر زندگی آنان بوده و دافعه در اقلیت و به عنوان یک ضرورت مطرح بوده است. آنگاه که هیچ گزینه رفتاری، اخلاقی و صلح و صفا جواب نداده است دافعه به کار رفته است. انبیا و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مظهر این اسم مقدس خداوند بودهاند که در دعای جوشن کبیر میخوانیم یا من سبقت رحمته غضبه.. یعنی «ای خدایی که رحمت او بر خشمش پیشی گرفته است.» این سبقت، سبقت زمانی نیست زیرا در مورد خداوند زمان بیمعنا و مفهوم است. بلکه سبقت اصل بر فرع است یعنی اصل در برخورد خداوند «رحمانیت» است. اگر خداوند بندهای را تنبیه یا عقوبت کند جنبه فرعی دارد پس همانگونه که در مورد خداوند جمال او بر جلال او مقدم است پیامبر او حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین است. پس نیمی جمال و نیمی جلال معنا ندارد. بلکه سبقت «جمال» بر «جلال» است و اصالت از آن صلح واخلاق و رحمت است نه نیمی صلح و نیمی جنگ و درگیری.
اینک برخی از آیات قرآن را که بر این اصل صریح دلالت دارد یادآوری میکنیم.
۱) در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران میخوانیم: «به برکت رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن اما هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.»
این آیه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مظهر کامل رحمت خدا معرفی مینماید پس از جنگ احد و شکست سخت جنگجویان اسلام در اثر غفلت عدهای نازل شده است و اصل ماجرا چنین بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با رأی اکثریت که جوانان بودند برای جنگ بیرون شهر مدینه و منطقه احد را انتخاب کردند. پس از این شکست سخت، عدهای گفتند که آن حضرت دیگر نباید با امت بویژه جوانان مشورت کند. این آیه شریفه در این فضا نازل شده و آن حضرت را مظهر رحمت حق معرفی مینماید و پس از آن سه دستور ویژه برای او صادر میفرماید:
الف- از آنان یعنی متخلفان و کسانیکه از صحنه جنگ فرار کردهاند درگذرد.
ب- برای آنان به درگاه حضرت حق جل و علا طلب بخشش کند.
پ- همچنان به مشورت با آنان ادامه دهد و تحت تأثیر فضای سنگین ضد مشورت با امت بویژه جوانان قرار نگیرد.
۲) در آیه ۱۲۸ سوره توبه میخوانیم: «پیامبری از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و اصرار به هدایت شما دارد و با مؤمنان رئوف و مهربان است.»
در تعارفهای معمولی گاهی انسانها نسبت به یکدیگر در سختیها و رنجها ابراز همدردی میکنند که جزء رسوم عرفی محسوب میشود اما خداوند در این آیه پیامبرش را از روی «حقیقت»، و نه تعارف و مجاز، به داشتن اوصافی معرفی میفرماید:
۱- رنجهای شما بر او سخت است.
۲- بر هدایت شما حریص است و اصرار دارد که همه انسانها هدایت شوند.
۳- نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.
وقتی که خداوند او را توصیف به محبت و مهربانی میفرماید معلوم میشود یک محبت عمیق قلبی است نه صرفاً ابراز محبت و دوستی سطحی و عرفی.
* آیت الله حاج شیخ حسین عرب استاد دروس خارج حوزه علمیه
مطلب خوب و دلنشینی بود. تشکر. سعدی نیز در بوستان زیبا میفرماید: بلند آسمان پیش قدرت خجل/ تو مخلوق و آدم هنوز آب و گِل تو اصل وجود آمدی از نخست/ دگر هر چه موجود شد، فرع توست ندانم کدامین سخن گویمت/که والاتری زانچه من گویمت ترا عزّ لولاک تمکین بس است/ ثنای تو طه و یاسین بس است چه وصفت کند سعدیِ ناتمام؟/ علیک الصّلوه ای «نبی السّلام»این روایت هم یکی از مظاهر رحمت و محبت ایشان است: یکی گفت : نفرینشان کن.اما او دندان شکسته اش را رو به آسمان کرد و گفت : « اللهم اهد قومی انهم لایعلمون »