کاشان نیوز- محمد ثابت ایمان: مولانا امیرالمؤمنین میفرماید:
«اگر وفاى به عهد و امانتداری نداری،
هیچ نداری »
تأمل در رفتار حر بن یزید ریاحی و دلیل عاقبتبهخیری این اسطورهی زمانها را خیلی از بزرگان معرفت و نگاه، صرفاً در احترام به اباعبدالله دیده و پسندیدهاند.
جایی که نماز میگذارد از پی نماز حضرتش به اقتداء و زمانی که در قبال نفرین
«مادرت به عزایت بنشیند»؛ نقل به مضمون اینگونه پاسخ میدهد که؛ «حسین! چه کنم که مادرت زهراست.» یعنى جز این بود من با تو رفتار دیگرى داشتم تا نام مادرم را اینگونه نبرى.
علاوه بر این دو برخورد، شاید اثر جاودانگی انتخاب نام «حر» از سوی همان مادر و دلایل پنهانی که در کارگاه هستی با حسابها و کتابهای مادى درست درنمیآیند، از مهمترین مبانى راز برگشت تاریخى و جاودانگی، این اسطورهی به ظهور رسیده در آن نقطه و جریان عطف هستی میباشد. جریانى که بیجهت بر سلطانى سلاطین عشقش، تاریخ و بازیگرانش تکیه نزده و
نمیزنند؛ اما در این میان صورتهای مختلف خیال متصف به الهام دوست، علاوه بر این مصادیق به جور دیگر این ماجرا نیز فکر میکند. اگرچه در بیان روایت در ذکر این دو دلیل؛ از زبان حر سخنى گفته
میشود که بدون توجه به آن از کنارش بهراحتی گذشتهایم. به واگویه ی نقلشده بین اباعبدالله و حر در لحظهی درخواست حضرتش برای خواندن نماز بعد از سد راه شدن اباعبدالله توسط حر توجه کنیم. اباعبدالله: «وقت نماز است، نماز را که خواندیم باهم حرف میزنیم.» این لحظهی بستن راه است، توسط حر؛ یعنی ابتدای خطایی که همهی ماجرا روی آن سوار
میشود؛ و اما پاسخ شنیدنی حر؛ «من هم پشت سر شما نماز میخوانم. من که میدانم تو که هستی» و نکتهی فراموششده این واگویه در حر که»؛ وظیفه و روزی و مأموریت مرا مجبور به این کارکرده است و الا به قولی «دلم با توست». این یعنی چه؛ برگردیم به بیان مولای بیان؛ اگر قول و امانت در تو نیست، تو هیچ نداری! به نظر فرقی نمیکند تو امانتدار که باشی و در وفا به کدام عهد بستهی خویش، به چه وفادار بمانی. مهم وفاداری است و امانتداری، حتی در جبهه کفر و با طرف حساب کسی چون یزید در برابر کسى چون حسین. چه اصل وفای به عهد است که زیباست. اصل امانتداری است که حقیقت است؛ یعنی تا هستی و آنسوی ماجرا تو را به خدمت خویش میداند و تو هم قبول کردهای، وفادار باش، به احترام زیبایی قول و امانت و وقتی نیستی، اعلام کن و از تظاهر و تلبیس و حیل و تزویر، دورباش! چه زیبایی، زیباست و به ماهوی زیبایی همان حقیقت است. حالا
میتوان گفت حر، قبل از احترام به حسین بن علی، اول حرمت وفای به عهد خویش و امانتداری در انجام رسالت جبهه کفر را موردتوجه قرار داده است، چیزی که شاید پیشنیاز امتحان او در احترام به آن یگانهی دوران میشود؛ یعنی هیچ زیبا، زیبا نمیشود مگر به حرمت قراردادن زیبایی و هیچگاه زیبایی در جلو زیبایی نمیایستد؛ یعنی برخی مفاهیم به نفس و ذات زیبا بوده و ما باید بدانیم آنچه در ادیان الهی بهعنوان منطق علمی قابلپذیرش میشود تا به منطق عملی نرسد، هرگز قابلقبول نیست و بههیچعنوان نشانهی بزرگی و عظمت نمیشود. پس زیباست که تو به کفرت هم با یقین عمل کنی تا به مسلمانیات با شک و تردید.
چه؛
«به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود.»
این حرمت زیبایی است که نتیجهی آن عاقبت من و تو را در آخرین نقطهی اتصال بین حق و باطل، آنجا که به قول امیر بیان؛ راه یافتن کفر، از راه رفتن موری در شبی تاریک بر سنگ صخرهی خارایی بیصداتر و آرامتر میتواند باشد، مبنا و عامل پذیرش نهایی تو در قبولی جبهه حق یا باطل
میشود. اینجاست که بقول آن بزرگ باید بر اهمیت این لحظه حساس شوی که میگفت؛ از قریب نود عارف پرسیدم بهترین دعا کدام است و چیست، همه بالقول و متحد گفته بودند که؛ عاقبتبهخیری!
اینجاست که به قول آن بزرگ؛
«مرد آخربین مبارک بنده ایست!»
صادق باشی در کفرت، تو زیبا را تا به کجا خواهی شد و میشوی.
از تزویر و حیل در ایمانت به ناکجا هم نمیروی و نمیشوی!
اینجاست که شاید بتوان بلند این فریاد خفته در ایهام سترگ دلیل بعثت خاتمالانبیاء، در عبارت «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» را، رجحان اخلاق بر دینداری تنها قرار داد. اینجاست که فریاد سترگ هل من ناصر آن دردانهی هستی، چه زیبا بر فراخنای بلند اعصار میپیچد که؛
اگر دین ندارید؟ لااقل آزاده باشید.
یعنى، آزادگى که از مصادیق اخلاق است بر داشتن یا نداشتن دین شما فرقى نمیکند. بهراستی رابطهی این آخرین کلام به یادگار نشسته در حرمت آزادگى، چه نسبتى با نام و کنیهی حرى دارد که پیشازاینها از مادرى به دنیا آمده و بر نامى به این بزرگى زینت گرفته،
جهان لبریز پیغام است این را صبح میگفتم
چه اشراق عجیبى بر فراز کاجها رفته است






دیدگاه شما