کاشان نیوز:-جابر تواضعی:
آماری ندیدهام که بگوید چند درصد مردم از گوشیهای هوشمند استفاده میکنند. اما یک نگاه مختصر برای درک این موضوع کفایت میکند که کسانی که این گوشیها را دارند، کموبیش سبک زندگی متفاوتی از بقیه دارند. این تفاوت لزوماً نه خوب است و نه بد. مثل هر چیز دیگری هم نقاط مثبت دارد و هم منفی، هم نقاط تهدید و هم فرصت. یکی از این موارد، تعدد گروههای مختلف است در فضاهای وایبر و واتسآپ. گروههایی با اسامی متفاوت که قرار است کارکردهای متفاوت و مشخصی داشته باشند، ولی با کپی-پیست لطیفهها، عکسها و ویدئوهای مجاز و غیرمجاز، بعد از مدتی همه به یک سروشکل درمیآیند و هرچی نگاه میکنی فرقی بینشان نمیبینی.
بین ۵۰ گروه وایبری من، حساب دو سه تا از بقیه جدا است. اینها گروههایی هستند که موضوعی را برای خودشان تعریف کردهاند و همه اعضا درباره همان موضوع با هم حرف میزنند و کسی حق تخطی از این قانون یا بهاصطلاح آییننامه داخلی را ندارد. یکی از مهمترین آنها گروهی است بهنام «شعرستان» با حضور جمعی از شاعران کاشانی و غیرکاشانی و همینطور برخی از مخاطبان جدی شعر. شاعران و نویسندگانی مثل حسن قریبی و احمد عابدی، هادی عبایی، شهره احدیت، مسعود یزدانپرستی، ریحانه رسولزاده، حسین طبسی، سجاد آقایی قمصری و همچنین اساتید بزرگواری مثل دکتر اصغر دادبه، دکتر نوشین، دکتر حمید بختیاری، احمد اسلامی، علیرضا شفیعی مطهر و ناصر سرافرازی. بقیه اعضا هم تعدادی از دانشجویان دانشگاههای کاشان هستند. از نظر آماری میشود گفت حدود نیمی از این گروه تقریباً ۹۰ نفره، کاشانی یا از کاشانیهای مقیم تهران هستند.
کارکرد اصلی این گروه، به اشتراک گذاشتن شعر بچههای گروه یا دیگران، معرفی کتاب یا اخبار مرتبط است. گاهی هم شعری نقد میشود و پنبه شاعر بیچاره را بدجور میزنند. هرگونه تخطی از آییننامه با تذکر مدیر گروه و بقیه اعضا روبهرو میشود.
همدلی که باشد، حتی یک گروه مجازی هم میتواند به یک گروه حقیقی تبدیل شود و دلها را به هم نزدیک کند. نشان به آن نشان که عصر پنجشنبهروزی در هفتم اسفند ۹۳، در شاهنشین تیمچه امینالدوله میزبان سخاوت یکی از اعضای گروه، حسین طبسی میشویم. بزرگان قوم و حتی دکتر دادبه هم قرار است تشریف بیاورند که میسر نمیشود. آقای اسلامی هم در یک جلسه دیگر گرفتار میشود. به هرحال وقتی یک چیز مجازی قرار است به عینیت برسد، باید کمی سطح توقع را پایین آورد.
شگفتی این جلسه، حضور حسن قریبی است که هنوز بعد اینهمه سال تهراننشینی، همشهریهاش را فراموش نمیکند. علیرضا رجبعلیزاده هم هست که این روزها با جایزههای ریز و درشتی که درو میکند، دیگر به یک چهره کشوری در شعر تبدیل شده. خواهران رسولزاده هم که با متعلقات و همسرانشان به تنهایی برای راهاندازی هر گروه و جلسه و انجمنی کفایت میکنند. بقیه را هم من با شرمندگی از نزدیک و با اسم نمیشناسم.
غیر از بحث و گفتوگو درباره وجوه مختلف شعر امروز، جام شعر چندباری بین جمع میچرخد و لابهلایش چای و شیرینی کاممان را شیرینتر میکند. حافظ محمدزاده هم با تارنوازیاش عیشمان را کامل میکند. نواختنش آنقدر کودکانه و غریزی است که آدم را یاد عاشیقهای آذربایجان و دوتارنوازهای خراسان میاندازد. برایش مهم نیست اگر وسط کار نُتی را گم کند یا جابه جا بزند. با شیطنتی کودکانه یکییکی در چشمهای ما نگاه میکند که عکسالعملمان را بیواسطه از درونمان بیرون بکشد. انگار بگوید نتها را که بلدم، بگذار ببینم اینها چی بهم میدهند.
فاطمه رسولزاده در مقام ادمین گروه، کارت پستالهای دستْسازی را که خانم پورخلیلی با سلیقه درست کرده، پخش میکند و بالاسرِ همه میایستد که توی یک سررسید یادگاری بنویسند برای ثبت در تاریخ. میخواهد ثابت کند که این روزها هیچی مجازی نیست و نمیشود با بهانه یا بیبهانه جلوی جمع بچههایی را که دغدغه و دلمشغولی ادبیات و فرهنگ و هنر را دارند، گرفت.
وقتی بعد از گذشت نزدیک به دو سال از استقرار دولت جدید، هنوز اداره فرهنگ شهر ما به جای رئیس، سرپرستی دارد که آنهم از همسایهها قرض گرفته، وقتی هر نهاد و سازمانی هم که به وادی فرهنگ پا میگذارد قبل از هر چیز قصد اعمال سیاستها یا به عبارت واضحتر اعمال سلیقهها و محدودیتهای خودش را دارد و وقتی صدای الامانِ رئیس شورای شهر هم از وضعیت فرهنگی شهر بلند است، یعنی آش فرهنگ ما دیگر خیلی شور شده. میشود به بهانه حضور و حرف زدن فلان آدم در جلسه نقد و بررسی کتاب میثم خیرخواه، کل آن جلسه را ممنوع کرد و پیش پای این جماعت سنگ انداخت و اصلاً حساب مهمانهای غریبهای را نکرد که بر همه ما لطف کردهاند و قدم به چشممان گذاشتهاند؛ ولی با جوجههای نشسته در آشیانه و رویش ناگزیر جوانهها چه باید کرد؟
یک نگاه مختصر بیدازید به حجم کاری که بخش دولتی و بخش خصوصی جداگانه انجام میدهند. رسماً خبری نیست. ولی علیرضا رجبعلیزاده جمعهها شاهنامهخوانی دارد. جلسات انجمن شاعران جوان هنوز پابرجا است. اگر اشتباه نکنم، برنامه سعدیخوانی هم هفته ای یکبار برپا است. عباس جمالی که متنها و بازیهاش دارد در تهران بهخوبی دیده میشود، هفتهای یکبار در یک مکان شخصی کارگاه آموزشی دارد. کافه شازده شده گالری آثار تجسمی. محمد عباسزاده نمایشگاه نقاشیاش را در حیاط خانه خودش علم میکند. فضای رمان عطیه جوادیراد در محله درب گلدون میگذرد و حالا دارد روی کتاب بعدیاش کار میکند. شهره احدیت هم همینطور؛ خودش نیست و دلش اینجا است و هیچ کس نمیتواند اتفاق افتادن «گورچین»اش را در کوچه پسکوچههای شهر آبا و اجدادیاش ممنوع کند.
خیلی اتفاقات دیگر هم هست که نوشتنشان صلاح نیست یا اصلاً منِ شکستهنمازِ در وطن، از همهشان خبر ندارم. عرضم این است که این روزها دیگر دوره گرفتن و بستن و ایجاد محدودیت گذشته. در عوض میشود مهربانتر بود و در لذت بالیدن و رویش جوانههای درخت و پرگرفتن جوجههای آشیانه منطقه فرهنگی کاشان شریک بود. و خداوکیلی چه لذتی بالاتر از این؟
اخبار , فرهنگ و هنر , یادداشت
وقتی اعضای یک گروه مجازی، بهصورت حقیقی دور هم جمع میشوند
دوش در حلقه ما صحبت گیسوی تو بود
لینک خبر:https://kashannews.net/?p=39888
نظرات
دیدگاه شما لغو پاسخ
آخرین ارسال ها
-
نگاهی به نمایشگاه “نفرین یک پیوند کهن” در گالری “لیکه”
-
علت خشکی عضلات گردن و راهکارهای درمان؛ از نگاه علمی تا ریکاوری مدرن
-
اجرای رسمی بنزین ۳ نرخی از هماکنون
-
وزیر «صمت» هم مانند اصفهان اهمیتی به کاشان نمیدهد!
-
اصفهان کاشان را هیچ هم به حساب نمیآورد
-
سفارش دارو از هر نقطه کشور؛ تجربه جدید برای بیماران شهرستانی
-
مهدی صفاری نژاد نامزد سیامین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان شد
-
افتتاح نگارخانه یلدا و گالری مومو در کاشان
-
نمایشگاه محمد حسن نعمتیان در گالری مریم
-
نگاهی به حواشی تئاتر «سلف پرتره مخدوش آناکارنینا» در گفتگو با نویسنده و کارگردان
آخرین ارسال ها
آخرین ارسال ها
-
نگاهی به نمایشگاه “نفرین یک پیوند کهن” در گالری “لیکه”
-
علت خشکی عضلات گردن و راهکارهای درمان؛ از نگاه علمی تا ریکاوری مدرن
-
اجرای رسمی بنزین ۳ نرخی از هماکنون
-
وزیر «صمت» هم مانند اصفهان اهمیتی به کاشان نمیدهد!
-
اصفهان کاشان را هیچ هم به حساب نمیآورد
-
سفارش دارو از هر نقطه کشور؛ تجربه جدید برای بیماران شهرستانی
-
مهدی صفاری نژاد نامزد سیامین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان شد
-
افتتاح نگارخانه یلدا و گالری مومو در کاشان
-
نمایشگاه محمد حسن نعمتیان در گالری مریم
-
نگاهی به حواشی تئاتر «سلف پرتره مخدوش آناکارنینا» در گفتگو با نویسنده و کارگردان
ممنون از جناب تواضعی برای پرداختن به این موضوع. ... شاید در نگاه اول گردهمایی اعضای یک گروه ادبی ساده به نظر بیاید اما این نکته را باید دانست که به طور کلی هنر و ادبیات بزرگنمایی نگاهی دقیقتر به اتفاق های به ظاهر ساده است، بیشمار شعر و اثر هنری در مورد طلوع و غروب خورشید وجود دارد، آیا این اتفاق ساده هر روزه را باید زیر سوال برد. در کشور هر روزه صدها زوج از هم جدا میشوند اما یک نگاه متفاوت و دقت به این امر جدایی نادر از سیمین را رقم میزند.سعی کنیم نگاهمان را موشکافانه تر کنیم . آنچه بیشتر این گردهمایی را برجسته میکند نتیجه گیری نگارنده می باشد.باز هم سپاس
واقعا خبر جمع شدن چند نفر توی یک کافه (حالا هر چند فرهنگی) انقدر مهمه که تو خبرگزاری یه شهر درج بشه؟ من و دوستام گاهی وقتا میریم سینما و فیلمای خوبی میبینیم و نقد هم میکنیم تازه هیچ دورهمی مجازی هم نداریم همش حقیقیه درموردش بنویسیم درج میکنید؟
چه دل پر دردی دارند اهالی فرهنگ کاشان و چه سخت در اینترنت از شما ها و خبر ها کار ها ی نزدیک ترتان می توان پیدا کرد این را بگویم وقتی دانشگاه کاشان قبول شدم خوشحال بودم حمع های هنری و ادبی زیادی هست و یام هسن کانون اندیشه جوان - سپهری بود و برنامه های زیاد که من با مادر جانم در یکی از شب های جشن هشتاد سالگی بودیم و با همه ای ایران را ایستاده خواندیم که هیچ وقت از خاطرم نمی رود و امید زودتر به آن روزها برگردید و ما در کنارتان لذت داشته باشیم سپاس از جناب تواضعی
چقدر از خواندن متن بهره بردم خدایا شکر که هنوزم شهر شعورمند وبیداراست