کاشان نیوز-سارا آقابزرگیزاده:
روز بیست و هشتم مرداد سال یکهزار و سیصد و سی و دو. کودتای شاه علیه دکتر محمد مصدق. پیروزی سلطنتطلبها. به خاک و خون کشیدهشدن خیابانهای تهران. حمله به دفتر روزنامهی «باختر امروز» به سردبیری دکتر فاطمی وزیر امور خارجهی دکتر محمد مصدق و تعطیلی روزنامه.
سریال «شهرزاد» از یک قتل غیرعمد در روزنامهی «باختر امروز» آغاز میشود. فرهاد روزنامهنگار قاتل محکوم به اعدام میشود. بهطرز غریبی از چوبهی دار نجات مییابد؛ اما پروندهی سیاسی برایش ساخته میشود که هر آن ممکن است دوباره جانش بهخطر بیفتد و نمیداند نجاتش درگرو جداکردن معشوقش از اوست.
شهرزاد تن به ازدواج با داماد «بزرگ آقا» ناجی فرهاد میدهد تا برای او میراثخواری بهدنیا بیاورد… اما آیا این قصهای است که ربطی به تاریخ وقوع آن دارد؟ آیا کارگردان از زاویه دید تازه و بدیعی به آن نگاه کرده که بتواند روابط پنهان سیاستمداران و مردم را در آن زمانه نشان دهد؟ قرائت نوینی از تاریخ ارائه دهند؟ یا تاریخ صرفاً برایش بازسازی دوره خاصی است تا قصهای سطحی را روایت کند؟ چرا سریال «شهرزاد» در بزنگاه تاریخی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق میافتد؟ انتخاب این تاریخ خاص از سوی کارگردان و نویسنده قطعاً تعمدی است. نویسنده و کارگردان قرار است چه استفادهای از این بزنگاه کنند؟ انتخاب یک تاریخ خاص یعنی که در بستر آن قرار است قصهای روایت شود که نمودی از امروز ما باشد؛ بنابراین انتظار میرود کارگردان تاریخ را فراتر از دیروز ببیند و به امروز و فردای ما بیندیشد اما چه میشود که هیچیک از این اتفاقها نمیافتد؟
شخصیتهای سریال-بگوئیم تیپ- فاقد پیچیدگیهای روانی هستند که نمیتوانند روابط دراماتیکی با یکدیگر داشته باشند و حرکت قصه را روبهجلو پیش ببرند. پیرمرد صاحب زر و زور، قدارهکشان و کلاهمخملیها، پسر لاابالی و همیشه مست، دختر لوس پیرمرد، دختر آزاداندیشی که به برونرفت از سنتها و جامعهی پدرسالار فکر میکند، روزنامهنگار بهاصطلاح روشنفکر شکستخورده و حکومتیهای مرموز و …؛ که هیچکدام شخصیتپردازی نشدهاند. در ساخت یک سریال تاریخی اکتفاکردن به نمادهای آن دورهی زمانی کافی نیست. ایبسا در سریال همین نمادها هم به واقعیت تاریخیشان وفادار نیستند. چه کسی باور میکند خیابانهای تهران بعد از کودتا اینقدر تمیز بوده باشد و آدمها با کفشهای نو در آن قدم بردارند؟ البته بخشی از این تصنع به ضعف تکنیک فیلمبرداری دیجیتال سریال برمیگردد. وسایل صحنهی بسیار زیادی که در صحنهها، بهخصوص عمارت بزرگآقا، در صحنه هستند که نه استفادهای از آنها میشود و نه در فضاسازی داستان نقشی دارند.
چهرهپردازی و گریم بازیگران که ربطی به آن روزگار ندارد و بیشتر به آرایش زنان و مردان امروزی پهلو میزند؛ و عنصر مهم دیگر زبان است که نه زبان رایج دههی سی بلکه ترکیبی از زبان کنونی و اصطلاحات آن دوره است.
این ملغمهی بیقانون هیچ مجالی برای شکلگیری و ساختهشدن قصهای محکم و استوار به ساختارهای روایی نوین را نمیدهد. قصهای که تعلیق داشته باشد، پیچیدگی داستانش مخاطب را با خود همراه کند، هر لحظه اتفاقی نامنتظره و غیرقابلپیشبینی بیفتد و قصهای باشد در پیوند با برههی زمانیای که دارد اتفاق میافتد.
برای مثال فرهاد روزنامهنگار بهاصطلاح روشنفکر که اتفاقاً برای روزنامهی «باختر امروز» قلم میزده ادعا میکند هیچ مناسبتی و اطلاعی از مواضع سیاسی روزنامه و دکتر فاطمی ندارد. درحالیکه روزنامه پایگاه غیررسمی جبههی ملی است و نقش مهمی در آگاهی اذهان عمومی دربارهی حکومت و ملیکردن نفت ایفا میکند. آیا باور کنیم او راست میگوید؟ تا اینجای سریال بله؛ چون او فقط در بخش ادبیات قلم میزده و اساساً پروندهی بازجویی او در این مورد به شکلی سطحی بستهشده. چنانکه او کمونیست هم نیست ولی برحسب اتفاق گذارش بهنوعی همدستی با آنها میافتد! پروندهی سیاسی او تا قسمت بیست و سوم محدود به رابطهاش با قتل غیر عمد یکی از قدارهکشان بزرگآقاست! شهرزاد اسیر نظام مردسالاری توانسته خودش را کمی بالا بکشد و به دانشگاه برود. شعر بخواند.
داستانهای هزارویکشب بخواند؛ اما بهمحض اینکه به عقد قباد درمیآید تبدیل به زن منفعلی میشود که درحالیکه قباد را دوست ندارد میپذیردش، برایش قصههای شهرزاد میخواند و از او میخواهد شیرین را طلاق بدهد؛ و آزاداندیشیاش محدود به اندک دهنکجیای به بزرگآقا میشود.
بزرگآقا یک سلطنتطلب صاحب زر و زور که قدارهکشانش را ۲۸ مرداد به خیابانها فرستاده و خون به پا کرده و کودتا را به سرانجام رسانده است.
تحریف تاریخ به سخیفترین شکل ممکن اتفاق میافتد. نتیجهی مخالفت سلطنتطلبها، آمریکاییها و انگلیسیها با مصدق بعد از ملیکردن صنعت نفت و «قیام ملی» ۳۰ تیرماه سال ۱۳۳۱ و قدرت گرفتن هر چه بیشتر او باعث طرح کودتا و انجام آن بود. درحالیکه در سریال همهی اینها فراموششده و بزرگآقا را از عوامل اصلی کودتای میداند و تاریخ را جعل میکند؛ و در طول فیلم تنها اشارههای گنگی به حضرتوالا و وزیر و ارتشیان فاسد و منفعتطلب برای چنین امری کافی نیست؛ و آنسوی قضیه، طرفداران مصدق وقتی قرار است از کودتا حرفی به میان بیاید به این دیالوگها بسنده میکنند: «اگه اون روز…» «آخه توی یه روز…مگه میشه…» «فکر میکنم اگه این اتفاقها نمیافتاد…» «پس چی شد دکتر فاطمی!» انگار نسبت داشتن و یا حرف زدن از کودتا هر چقدر هم که ضدش باشی تابویی نابخشودنی است. پس تاریخی که آقای فتحی برای روایت قصهاش انتخاب کرده چه نقشی در درام دارد؟ آیا اگر قصهی «شهرزاد» در تهران یا روستایی دورافتاده در همین زمان جمهوری اسلامی اتفاق میافتاد، فرقی در ساختار درام داشت؟ پاشنهی آشیل سریال محدود به تاریخ نمیشود. سریال آنچه کارگردانش در مصاحبههایش ادعا کرده: «یک درام عاشقانه» هم نیست. کجا شهرزاد عاشق و روشنفکر نیمگاهی به فرهاد میاندازد؟ آیا نمیتواند سنتها را کنار بگذارد و درحالیکه در خانهای زندگی میکند که قلب تپندهی سیاست مسموم بزرگآقاست، از اطلاعات جاری در آن استفادهای کند و حرکتی سیاسی کند و یا نامهای، شعری، برای روزنامه بفرستد؟ و اعتراضش و عشقش را فریاد کند؟ اینها را برای مثال میگویم. فیلمی که نتواند از این بستر استفاده کند قهرمانان داستانش را زایل کرده. این داستان در هر جای این مملکت که در سیطرهی فرهنگ سنتی است، با کمی دستکاری، میتواند اتفاق بیفتد. اینجا با مرگ قصه و قهرمانش مواجهیم. همهی این سستیها منجر به مرگ قهرمان میشود. تبدیلشدن قهرمان قصه به موجودی منفعل که البته انتظار میرود جامعه را به روشنگری برساند! به یاد بیاوریم صحنهی تسلیتگویی فرهاد به شهرزاد سر قبر پدرش. آیا قهرمانان نمردهاند؟ قهرمان نه آنکسی که زیرخاک خفته، بلکه قهرمانان اصلی فیلم که رویاروی هم قرار میگیرند. اگر قرار باشد دو عاشق فیلم به همدیگر برسند، آیا خواهد شد در سه قسمت باقیمانده این انفعال و دلمردگی و مرگ در وجود اینها جایش را به عشق وزندگی بدهد؟ مگر اینکه کارگردان باز به کلیشههای مرسوم پناه ببرد و ابتدای قسمت بعد بنویسد: سه سال بعد. کما اینکه در قسمت بیست و سوم اصل داستان: عاشقانهی مادر و فرزند، فاجعهی طلاق و جدایی و عواقب آن را به کلیپی چنددقیقهای بدون هیچ دیالوگی تقلیل داد و ترانهی پاپ و کاملاً بیربط به فضا و زمانهی داستان از محسن چاووشی پخش کرد! و در مقابلش برای خالی نبودن عریضه سکانسی از پدر و مادر فرهاد در نیمهشب پخش کرد که عاشقانهشان بلکه بار سنگین صحنههای تباه کردهی قبل را به دوش کشد.
همهی اینها منجر به ساختهشدن سریالی میشود که با بیشمار ضعفهای فیلمنامهنویسی و کارگردانی مخاطب را مجذوب صحنههای پرزرقوبرق کرده و با روایت قصهای تکراری که سالهاست مخاطب آن را به شکلهای مختلف میشنود، فرصت تأمل و اندیشیدن را از او میگیرد و جعل تاریخ را خوراک فرهنگی مخاطب کرده و او را از واقعیت دور نگه میدارد. جعل و تحریف تاریخ به قیمت مسموم کردن ذهن مخاطب است.
زمانی که تاریخ جعل و تحریف میشود گفتمان حاکم بر جامعه تغییر میکند. اگر واقعاً این گفتمان حاکم آن زمان بوده، آیا در ۲۹ اسفندماه ۱۳۲۹ صنعت نفت ملی میشد؟ و آیا در روز ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ کودتایی علیه دکتر محمد مصدق اتفاق میافتاد؟

خسته نباشید.نقدجالبی بود ولی حقیقتش من اول زیاد موافق نبودم ولی امروز که قسمت بیست و چهارم رو دیدم واقعا نظرم عوض شد.تا الان خیلی لفتش دادن و کلی چیز نگفته مونده که من واقعا نمیدونم چطور قراره توی دو قسمت بگن.خیلی سرسری دارن تمومش میکنن. واقعا خوبه که به نقدا توجه کنیم.بعضیها واقعا خوبن و درست میگن مثل همین نقد.وخوبه که آموزنده هم هستن و آگاهی میدین.دستتون دردنکنه
نقد شما قابل احترامه و نمیدونم این همه هجمه به اینگونه نقدها چی میتونه باشه..این سریال نسبت به سریال صفر درجه لااقل ضغیفتره. اونجا حداقل دیالوگها یک دست تره. اما اینجا گاهی ۹۴ و گاهی ۳۲ است. هنرپیشه نقششون را خوب بازی کردند و جاهایی هم که ظاهرا احساس میشه نقش خوب درنیومده من از ضعف فیلمنامه می بینم بیشتر. این سریال را ۸ قسمت اولش را ببینید و تقریبا ۵_۸ قسمت آخرش را برایتان کافیست و چیزی از دست نمی دهید. اما اگر می خواهید مثل من قید فیلمنامه را بزنید و هنر بازیگران را ببینید آقای علی نصیریان و آقای حسینی درخشان هستند.دوستان امیدوارم همه یاد بگیریم نسبت به نظرات افراد احترام قائل باشیم.
درود.من به عنوان بیننده پروپاقرص سریال به نظرم خانم آقابزرگی به مسایل فرهنگی خوبی اشاره کردند.
متاسفانه نویسنده این متن از روی غرض ورزی این متن رو نوشته و بدون آگاهی جذاب بودن و بالابودن کیفیت یک سریال ایرانی باعث شده خیلیها مقابل این سریال جبهه بگیرند. از اونجایی که تو این شهر هیچ کس بلد نیست تجلیل کنه پس بر خودش واجب میدونه نقد کنه اونم ی نقد فاقد اعتبار اگر با کمی دقت بیشتر و بدون غرض ورزی این سریال رو دنبال کنید متوجه میشین شخصیتهای این سریال عملن در دنیای امروز و مملکت الان حضور ملموس دارند و یک روایت تازه از دوران امروز با نقش های دیروز هست. کافیه کمی فکر کنید و بهتر نگاه کنید.
با سلام نقد زیبایی از فیلم کرده بودید دستتون. درد نکنه.اونقدر این قسمت به قولی ابکی وبا بی توجهی ساخته شده بود که اگر دقت کرده باشین جایی که بزرگ اقا وبهبودی در کلوپ باهم صحبت میکردن فنجان قهوه ای که بزرگ اقا مثلا با عصایش شکست.نعلبکی روی میز بود وفنجان سمت راست میز کاملا سالم روی فرش افتاده بود .بعد که هردو باهم دست دادند برای خداحافظی تکه های شکسته ی فنجان ونعلبکی درسته روی فرش قالی بود.
نقد شما را به هیچ عنوان نپسندیدم.در زمانه ای که صدا وسیما به پخش سریال کیمیا می نازد این سریال منتشر شد ومخاطبان زیادی را به خودش جلب کرد چرا که درمقایسه بااین سریالهای ضعیف سریال شهزاد پادشاه هست.وواقعا حسن فتحی تمام تلاشش رابرای به حداقل رساندن اشکالات دراین سریال انجام داده است وبه شعور مخاطب بی احترامی نکرده است چ. من به هیچ عنوان نظر شما را نمی پسندم که شهزاد را منفعل معرفی می کنید شهزادعاقلانه ترین ومنطقی ترین روش را عملی کرد...