کاشان نیوز– فاطمه حسن زاده: اپرای «آخرین درخت فرش» از بهترینهای فصل بهار بود، امید است دوباره به اجرا دربیاید.
اما چراغ اولین اجرا در حالی خاموش شد که چراغ فرش و شاخههای آن در کاشان هنوز دارد، سوسو میزند، آیا میشود آن را از گزند تندباد دیوصفتان در امان داشت؟ فقط ارادهای مثل عزم «احمدیان» میخواهد تا با عشقی که به هنر دارد، در این مسیر حرکت کند.
در برنامه رونمایی از پوستر اپرا گفته شد: کارگردان خود از خانوادهای بافنده است و همین نوستالژی قوی باعث شده تا هنر خود را به عمق جان بنشاند.
اما نوستالژی تلخ بافندگی وقتی برای من زنده شد که نمایش آن را روی صحنه با اشعاری که ساخته ذهن خلاق «سعید احمدیان» با همراهی موسیقی زندهای که «مجید خلیق» خلق کرده بود، به تماشا نشستم. بیت بیت شعرهای اپرا، انگار جامعهی دلزدهی بافندگان فرش و دارندگان دار قالی را شرح میداد.
اپرای «آخرین درخت فرش» از روزگار هنرمندی مردمان این سرزمین گفت؛ وقتی سرخوش و بدون توجه به پدیدههایی نو به شغل شریف بافندگی مشغول بودند:
«از آن رنجها خویش بشناختند
به سعی خرد راه خود ساختند
همی دست بر کار و دل بر دعا
که روزی فقط میطلب از خدا»
وقتی در پرده چهارم، بچه دیوها، با گویهای روشنشان وارد صحنه میشوند و پیر رنگ با بیت:
«مرو ای جوان بیشتر از این نزدیک
چشم بردار مشو محو طلسم تاریک»
سعی میکند تا از جذب جوانک خام به گوی روشن جلوگیری کند، جواب آن جوانک خام برای من بسیار ملموس بود و البته تأسفبار:
«خستهام زین قفس تنگ که نقشش پیر است
دستوپایم به درخت کهنات زنجیر است
خواهم این یوغ گشایم نفسی تازه کنم
پیشتر زآنکه به خود آیم و بینم دیر است».
یاد دورانی افتادم که وجود دار قالی بخشی ثابت و اصلی از خانههای روستایی بود، اما درعینحال زنان و دختران روستایی و حتی شهری متوجه رموز و زیباییهای آن نبودند. به همین دلیل وقتی تجدد با زرقوبرق از راه رسید، نسل ما که خسته از زورگوییها، سهم روزانه قالی را میبافت، بدون توجه به فریبندگیهای ظاهری تجدد و بدون توجه به ظرافتهای هنری بافندگی و فرش که اندکی بعد قابلیت طرح در دانشگاه پیدا کرد، مجذوب فریبندگی تکنولوژی و تجدد شدیم و فرش و هنر را رها کردیم.
شاید کسی مثل پیر نقش که بانگ بردارد که:
«مرو ای جوان بیشتر از این نزدیک
چشم بردار مشو محو طلسم تاریک»
باید میبود و نبود!
زمانی که ادعا میکردیم نظام اربابرعیتی از بین رفته، پیر نقشی نبود تا شکاف بین بافندگان و مصرفکنندگان را از بین ببرد و نگذارد دیوها با مرزبندی بین این دو گروه اینگونه باغ پرنقش را بینقش کنند.
یکی از پهلوانانی که وارد این باغ ماتمزده شد و آستینی برای آبادانیاش بالا زد «سعید احمدیان» بود، امیدوارم برای ملاقات پهلوان بعدی خیلی منتظر نمانیم؛
«گرچه زین ماتم جانسوز گدازیم همه
باید این دشت دگربار بسازیم همه
دل سپاریم به آواز اهورایی مهر
نغمهی فرش بیا تا بنوازیم همه»




دیدگاه شما