کاشان نیوز-امیر عباس مهندس: فرآیندی که از کنار همنشینی آثار هنری نیلوفر کسبی با فضای سبز و نشاهای در حال آماده شدن گلخانهای به ذهن متبادر میشود حس آماده شدن برای قرار گرفتن و ادامه زندگی در شرایط و فضایی دیگر است.

بهعبارتی با تحلیل مولفههای اثر هنری و تاکید عامدانه بر هر مولفه است که نشان میدهد، پتانسیل تبدیل یا تغییر فیزیولوژی و رشد یک اندیشه از مکانی به مکان و شرایطی دیگر همواره ضمن اینکه تامل برانگیز میباشد با نیرو یا واکنش مضاعف احساس همراه است. از منظری دیگر یک گلدان در حال رشد علیرغم آنکه تابع محیط و شرایط گلخانه، نحوهی آبدهی، نور و رسیدگیهای دیگر میباشد، نیاز به تعامل توجه و عنایت که دراینجا میتوان به رسیدگی معرفی کرد، دارد.
در قیاسیمعالفارق جهت ادامه زندگی اثر هنری در ذهن مخاطب میتوان چنین فرآیندی را منظور نظر داشت، که در همنشینی اندیشمندانهی این دو مورد، حتا اگر به استفاده از مکان به بهرهمندی حداکثری و ایدهآل خوانده شود امری فراتر از معمول و تکمیل کننده نیت اثر بر مخاطب میباشد. همچنانکه اکسیژن و حس منتج از فضای گلخانه امر مقبول، خوشایند و لطیفی را در پی دارد، که با همراهی آیینه بر دیوارهای مکان نقش احساس یا بیان مضاعفی را به نتیجه میرساند. چنین مکانی ناخودآگاه منتشر و منتقل کننده حس آزادگی و رها شدن بوده و سرخوشی سیالی را به دنبال دارد.
چرا که همواره قرار گرفتن مقابل اثر هنری خواسته یا ناخواسته حصار اندیشه را از انسان میگیرد و به وی اجازه میدهد با جریانی ناخودآگاه با آنچه در نهادش نهفته همسو شده و در نتیجهگیری به لذتی سرخوشانه برسد. بسیار زمانها شده که در نپذیرفتن و چرایی رقمخوردهها لذت مقبولی رخ میدهد، به عبارتی در چرایی و پرسشی منتقدانهی دانستهها یا حتا فراموششدهها تداعی امر زیبا، به نتیجه میرسد.
کشف و شناخت بسترهای آگاهی نزد هر فرد که میشود به لایههای زیرین آگاهی تعریف شده نزدیک و هممعنا دید، ضمن آنکه چالش برانگیز هست رهیافتی به سوی ذهنیت و نگاهی نو دارد. اگرچه امکان آن میباشد که برای تداعی امر زیبا به مرحله یا سخنی کامل رسید. نمایشگاه خانم نیلوفر کسبی در فضای گلخانهای را میتوان پارادوکس تامل برانگیز تلقی کرد.
به عنوان مثال ماهی یا ماهیهای به خشکی افتاده همواره مورد نظر نقاشان و هنرمندان بوده و به خلق اثری منتهی شده است. با قراردادن تابلو ماهیهای مرده در فضایی زنده به لحاظ ساختارشناسی و ساختار گالری بی شک ضمن کنکاش و تبادر چرایی به ذهن، تلقی دریغ آب یا همان زندگی از عناصری که زندگیبخش میباشند به استنتاج از شرایط میرسد. میشود تکرار آنها بر تابلوها و دیوارهای گالری را ایهامی از زندگیهاي در جریان دانست که مفهوم زندگی از آنها دریغ شده است.
همچنانکه نشاهای گلخانهای فردایی روشن و سبز را نوید میدهند تابلوها نیز امروز و فردای پیشرو را با تاکید بر زندگیهای سلب شده و قید بالا نشینی کلاغ و جغد بر صدر تابلوها به ظهور میرساند. همچنین است اردکهای رها شده میان سیل انبوه شاخههای شکسته، که با هاشور زدن مکرر به شکل درختچه، شاخههای خشک و شکسته درآمده، در کنارترین محل تابلو که گاهی به صورت عروسکهایی نقش شده و حتا میشود ندیده انگاشت آیا معصومیتهای نادیده گرفته و لگدمال شدهای نیست که زندگی امروز و فردا از آنها گرفته شده است. در کنار هم قرار گرفتن عروسک، کلاغ، جغد در بستری که رنگ عامدانه از آثار گرفته شده، بیننده را با فریادی خاموش مواجه میکند، که میتواند نقش و جایگاه و اندیشهی خود را در آیینههای تعبیه شده در پازل تابلوها پیدا کرده و آنرا مرتبط و نزدیک با روند جهانی شدن مولفههای اثر هنری بپندارد. و این نکته را مهیا و در نظر بیاورد که هنر همواره در تعامل و هماهنگ با جریان و محیط زندگی میباشد و هنرمند تلاش دارد نقشی از زندگی را در تابلو خود با طرح خط یا رنگ و… همراه و تلفیق نماید.
مشخص است کثرت گرایی (پلورالیسم) این امکان را برای هنرمند مهیا ساخته تا در عصر حاضر بتواند در جهت وصول به مفاهیم ذهنی و تکامل ساختار زبانی خود را در معرض کنکاش و نقد قرار دهد. چراکه ارتباط تنگاتنگ هنر با محیط زندگی، ناخودآگاه هنرمندان را در جهت تامین نیازهای روحی و جسمی هدایت کرده است.
در نهایت همچنانکه بعضی از تابلوها تکثیر شده از اصل اثر میباشند میتوان این مجموعه را دارای قابلیت تکثیر دانست و این مکرر شدن در ماهیت نمایشگاه، با منظور داشت اندیشهی حامل و نتیجه شده از چنین رویکردی خود را به سوال و چرایی تکرار میکند.




دیدگاه شما