کاشان نیوز– محمدعلی خرمی «سلیمان از دنیا رفت»؛ همین یک جمله کافی است تا باری از تاسف و اندوه بر دوش بنشیند. بیدرنگ روزهای انتشار اولین انتشار اولین ماهنامهٔ مشکات در ذهنم مرور میشود.
قرارمان دوساعت بعد ازغروب آفتاب بود. نزدیک خانهاش بودیم که ازکامیون پیاده شد. نگاهش که به ما افتاد گفت: «سلام؛ همین حالا رسیدم».
سلیمان خورشا اولین انتخاب ما برای ستون «یاران زیر باران» بود؛ ستونی که به گفتگو با جانبازان و رزمندگان اختصاص داشت؛ آنان که در هشت سال دفاع مقدس صادقانه خود را هدف باران گلولهها قرار دادند و پس از جنگ، نه برای خود چتری ساختند و نه کسی برروی سرشان چتری گرفت. آنان هنوز زیر باران بودند؛ باران رنج، باران فراموشی.
میخواستم به نسل سومیها بگویم صاحبان اصلی این مملکت همین همسایهها و هم محله اییهای شما هستند، قهرمانهای حقیقی همین مردان بیادعایند که هر روزبه سادگی ازکنارشان میگذریم.
برای اولین شماره ماهنامه سلیمان خورشا را انتخاب کردیم؛ زیر باران مانده بود بیانکه حمایتگری داشته باشد؛ در دریای درد جان میداد و شیمیایی برایش نایی نگذاشته بود تا فریادش را به آدمهای شاد وخرم ساحل برساند، با بدنه جامعه هم رابطه خوبی داشت.
چهرهاش خستگی را فریاد میزد ولی به گفتگو نشست. آلبوم عکسهایش را آورد، در پس هر عکس، خاطرهای پنهان بود و در پس هر خاطره، سفره دل میگشود. نمیدانم چقدر از سخنانش را توانستیم منتشر کنیم؟!
به سراغ آرشیو میروم مصاحبه سلیمان را پیدا کرده و یک بار دیگر آن را از اول تا اخر مرور میکنم. نه؛ خیلی از حرفهایش را منتشر نکرده بودیم؛ حرفهایی که باید میگفتیم اما نمیتوانستیم؛ حرفهایی ازجنس درد؛ از جنس رنجی نهفته در خانهٔ دل یک جانباز؛ حرفهایی بیگانه با شوخیها و مزاحهای همیشگیاش. فقط یک موردش را اورده بودیم آنجا که گفته بود «وقتی که مُردم خواهند گفت جانباز شیمیایی بود…»
آن شب از عوارض شیمیاییاش میگفت از اینکه مدتها دنبال یک دفترچه است تا بتواند بیماریاش را بهتر درمان کند. درآمد رانندگی کفاف درمان شیمیایی را نمیداد. از فامیلهایش میپرسم «سلیمان توانست دفترچه را بگیرد؟». میگویند سه ماه قبل دفترچه گرفت.
از ده سال قبل دنبال دفترچه بود. نمیدانم چرا اینقدر طول کشید! اما میدانم این روزها را با سختی سپری میکرد. این رنج و سختی را از نگاهش میخواندم، از تکیه زدنهایش به دیوار، از قدمهایی که آهسته برداشته میشد، از نفسهایی که گاهی نای بالا آمدن از سینه را نداشت.
درد دلها و حرفهای سلیمان و همهٔ یاران زیر بارانی را که با آنها به گفتگو نشسته بودیم در ذهن مرور میکنم، غمی در استخوانم میگدازد/ خیال ناشناسی آشنا رنگ/ گهی میسوزدم گه مینوازد.
سلیمان هم پرزد، مثل همهٔ سلیمانهایی که پیش از او پر زدند. اگر خس خسهای سینهاش فریاد نشد، اگر خون از گلو ریختنهایش فریاد نشد، اگر تاولهای دستش فریاد نشد، اگر سرفههای نیمه شبش فریاد نشد، رفتنش رساترین فریادی بود که توانست از نای او براید و بر گوش آدمهای در ساحل نشسته بنشیند، تا نه به او و خون دلهایش بلکه به یاران زیر باران ماندهای که هنوز نفس دارند اما نای فریاد ندارند نگاهی بیاندازیم؛ نگاهی از جنس محبت، از جنس عاطفه، نگاهی از جنس….
خیلی از حرفها را باید گفت اما نمیتوان گفت مثل درد دلهای سلیمان.
اجتماعی , اخبار , یادداشت
مثل درد دلهای سلیمان
لینک خبر:https://kashannews.net/?p=41783
آخرین ارسال ها
-
ثبت دیاکو، اولین مرکز تخصصی ثبت شرکت در کرج
-
ارتش آبیپوش در اصفهان چه میکند
-
گاوصندوق اداری: حریم امن اسناد و داراییهای سازمانی
-
نگاهی به نمایشگاه “نفرین یک پیوند کهن” در گالری “لیکه”
-
علت خشکی عضلات گردن و راهکارهای درمان؛ از نگاه علمی تا ریکاوری مدرن
-
اجرای رسمی بنزین ۳ نرخی از هماکنون
-
وزیر «صمت» هم مانند اصفهان اهمیتی به کاشان نمیدهد!
-
اصفهان کاشان را هیچ هم به حساب نمیآورد
-
سفارش دارو از هر نقطه کشور؛ تجربه جدید برای بیماران شهرستانی
-
مهدی صفاری نژاد نامزد سیامین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان شد
آخرین ارسال ها
آخرین ارسال ها
-
ثبت دیاکو، اولین مرکز تخصصی ثبت شرکت در کرج
-
ارتش آبیپوش در اصفهان چه میکند
-
گاوصندوق اداری: حریم امن اسناد و داراییهای سازمانی
-
نگاهی به نمایشگاه “نفرین یک پیوند کهن” در گالری “لیکه”
-
علت خشکی عضلات گردن و راهکارهای درمان؛ از نگاه علمی تا ریکاوری مدرن
-
اجرای رسمی بنزین ۳ نرخی از هماکنون
-
وزیر «صمت» هم مانند اصفهان اهمیتی به کاشان نمیدهد!
-
اصفهان کاشان را هیچ هم به حساب نمیآورد
-
سفارش دارو از هر نقطه کشور؛ تجربه جدید برای بیماران شهرستانی
-
مهدی صفاری نژاد نامزد سیامین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان شد
"مثل دردهای سلیمان" را وقتی خواندم بغضی غریب گلویم را فشار داد وشاید قطره ای اشک کهه خشکی گونه هایم مجال فرودش را نداد. باشد که مرحمی باشیم برای " سلیمان هایی"که هنوز هستند.
با تشکر از شما - متن خوبی بود - انشاءا... موفق و پیروز باشی
دنیای عجیبی است. یکی می کارد و درو نمی کند و یکی بی انکه بکارد درو می کند. به قول ان بزرگوار یک عده می دوند و نمیرسند و یک عده بدون دویدن می رسند. اقای خرمی خوب گفته اند واقعا یک چیزهایی را باید گفت اما نمیشود گفت.
پسر کو ندارد نشان از پدر خدا شما پدر و پسر رو برای مشکات حفظ کنه. هر دوتون باعث افتخارید.
جانا سخن از زبان ما می گویی