کاشان نیوز-محسن باغمیرانی: کمال صدق محبت ببین نه نقص
گناه که هر که بیهنر افتد نظر به عیب کند!
این عریضه درواکنش به شکوائیه آن دل غمین نامهربان و احیاناً دیگر گلایه دارانی که از سربی مهری، مهربانیهای بسیاری را نادیده انگاشته و چندی پیش اوراق صحیفه مجازی پایگاه خبری کاشان نیوز را با کلام وبیان خویش تیرهوتار نمودند، به منصه ظهور درآمده است. همچنین در حکم تکریم و تجلیل از کلیه سرورانی است که در کسوت عوامل اجرا، هنرمند و میهمان در مراسم اجرای موسیقی باغ فین کاشان در شامگاه اول اردیبهشتماه جلالی ۱۳۹۵ در آن بزمگاه نمادین، شرف حضور داشتند. گفتنی است قائل این گفتار بههیچروی سعی در توجیه مقبولیت مراسم از حیث مراتب فنی و احکام و مسائل شرعی مترتّب بر آن ندارد، چه اینکه کشکول او از پرداختن به این مهم خالی و درنتیجه تحقیق و تدقیق در این امر معطوف به نظر کارشناسان مربوطه است و حوزهای دیگرمی طلبد. بلکه در این میان میکوشد تا در شاهراه فرهنگ و اندیشه، مکارم اخلاقی را ارج نهد و تلاش بیمنت خادمان فرهنگ متعالی این زادبوم را سپاسی شایسته، ارمغان فرستد. نیز انذاری باشد مر آنان را که چشم دل از تنبیهات پنهان فصل بهار فروبسته و چشم سر از تماشای بدایع آشکار آن محروم گردانیدهاند!
نازنینان؛
درست به همان اندازه که مرتبه تصنیفسازی بهار در مقایسه با رتبه شاعری و وجهه سیاسی آن بزرگمرد در حاشیه و بلکه بهمنزله طراز کارنامه ادبی و هنری اوست، به همان نسبت تدارک مقدمات اجرای مراسم موسیقی سنتی در باغ فین و البته در حاشیه برگزاری مراسم اصلی یادبود آن زندهیاد در دانشگاه کاشان، در حکم زنگ استراحتی روحافزا برای دفع ملال از خاطر سرورانی بود که زحمت سفر از راه دور را بر خویش هموار نموده و ساعتها سخنرانی تالار آزادی را به گوش جان نیوشیده و آن را با طوع و رغبت پذیرفته بودند. نیز تا آنجا که میدانیم به شهادت تاریخ، در هیچیک از مقاطع زندگی پرفرازونشیب و سالشمار رنگارنگ عمر «شادروان بهار» فصلی مجزا و مشخص برای اهتمام وی به صنعت موسیقی بهصورت خاص وجود نداشته الا مجالی چند برای سرودن قطعاتی تصنیف؛ لاجرم در مقام نسبت و مقایسه میان این دو موضوع به استناد کلیات اشعار بهار باید گفت: «زین حسن تا آن حسن صد گز رسن!»
لذا بدواً متذکر میگردد معرفی آن چهره ماندگار بهعنوان «یکی از مفاخر موسیقی ایران» از سوی راقم شکوائیه، خطایی آشکاراست که به دور از واقعیتهای موجود در زندگینامه اوست.
از سوی دیگر؛ با یادآوری این مهم که یگانه عامل اجرایی مستقیم برگزاری مراسم برخلاف انتظار، نه متولیان و دستاندرکاران فرهنگ و هنر شهرستان، بلکه شخص دبیر محترم اجرایی همایشِ «خاندان بهار؛ چهار نسل در خدمت فرهنگ ایران» بود و همو بود که تمامی بار گران برگزاری مراسم و تبعات کاهنده آن را یکتنه با شور و شوق وصفناپذیر به دوش میکشید، خاطرنشان میگردد؛ تلقی برگزاری مراسمی خاص در عرصه موسیقی و تصور تمهید مجلسی تمامعیار و ویژه در این باب از سوی یک نفر مسئول اجرایی! آنهم در حاشیه!! مراسمی فرهنگی-ادبی، توهمی است بیبنیاد که ریشه در زیادهخواهی، بیانصافی، توقع طلبی و ناآگاهی شخص و یا اشخاص معترض و احیاناً مغرض دارد.
با این اوصاف چنانچه ادعا شود؛ تیم اجرایی همایش (بخوانید شخص دبیر اجرایی!) بر عموم مدعوین محترم منت نهاده و علیرغم قلّت بضاعت و محدودیت منابع و امکانات، با گشادهرویی و مناعت طبع، صلای عام سر داده و توفیق حضور خیل کثیری از مشتاقان و خانوادههای محترم ایشان را در آن نگین خانه سلطنتی فراهم آوردند، مبالغهای درکار نخواهد بود.
در این میان آنچه بر همگان مسلم بود؛ شکستن حصار انحصاری منع اجرای موسیقی در صحن باغ فین کاشان پس از چندین دهه متمادی بود که بهواقع در حکم دمیدن روحی تازه و نفسی روحبخش در کالبد فرسوده و نیمهجان آن عروس دیرینِ بلندبالا بود، بهطوریکه انعکاس طنین موسیقی سنتی در آن فضای غبارآلوده و همنشینی شیرین آن با مضامین آگاهیبخش و بهاریههای بهار، بار دیگر شکوه عظمت ملّی را تداعی میکرد و از زبان آن سیاستمدار غمخوار، تلنگر بیدارباش بر جنوب ملت میکوبید!
حالیه امیدمی رود تا با درایت و دوراندیشی مسئولان شهر فتح باب این رویداد طرفه، نویدبخش طلیعهای روشن در خاطر آباد این باغ دلگشا گردد تا بهشرط صلاحدید متولیان امر، ضمن حفظ شأن و شوکت تاریخی آن دولتسرا و همچنین اجتناب از برگزاری مراسم هزل و کممایه در آن کهن تالار باستانی، در آینده شاهد برگزاری مراسم سنتی و مذهبی شایسته و درخور در این عمارت عالیه باشیم.
بههرحال اگرچه کموکاستیهای فراوان درزمان اجرای مراسم بیداد می کرد، لیکن عوامل اجرایی امیدوارانه چشمی به نقایص موجود بسته و چشم دیگر به دستاویز دستمریزاد خشکوخالی همشهریان فهیم به راه انتظار سپردند! اما دریغ و درد که از انبان گونهگون بعضی، جز لوت نیشخند و تمسخر کرامتی بیرون نیامد! و شگفتا که دستاورد انعام و اکرام خادمین مراسم در آن باغ، بعدها تحفهٔ لاغ شد! نیش شکوه و گلایه بعضی ناخرسندان تا مغز استخوان را سوزاند و بر پشت دستها داغ تجربه نشانید! آری؛ دستاندرکاران یکه و تنهای این مراسم، در این موسم بهاری و در قبالِ این آستین فراخیِ درویشانه! نهتنها دامن ازگُل فراهم نیاوردند که خارِ راه ناسپاسی بعضیها را نیز «عبوساًقمطریرا» به خوناب مژگان رُفتند و در مواجهه با نامهربانی برخی شکوه سرایان، زبان حال خویش بدین اوصاف تقریر کردند: تو که نوشم نیی نیشم چرایی؟!… اما آن زمان که به یمن همراهی شایسته همشهریان گرام، مراسم آرام و شکوهمند به پایان رسید و ماحصل کار از نگاه میهمانان، شایسته تحسین شد؛ تمام نامهربانیها به دست فراموشی سپرده شد و غبار خستگی و اندوه از تن بدر آمد و بدینسان آبی بر آتشدل جوشان عوامل نشانیده شد!
اما همانگونه که قبل از برگزاری همایش بهار، آگهی نماهای سطح شهر این مطلب را بهوضوح فریاد میزد؛ هدف اصلی از برگزاری همایش خاندان بهار علاوه بر نکوداشت یاد و خاطره آن بزرگمرد عرصه ادبیات و سیاست، معرفی و برجستهسازی شهر آبا و اجدادی او «فخرالبلاد کاشان» کهنترین مرز جغرافیای تاریخ بشریت بود. پایگاه درخشان فرهنگ ملی که علیرغم فرورفتگی و نشست در منطقه کویری نقشه مقدس ایران، از دیرباز درتقدیم نامآوران عرصههای مختلف علم و هنر به آستان کبریایی این کهن دیار آسمانی، دستی پرسخاوت داشته و از این حیث در اقلیم اهورایی این مرزوبوم باستانی، چونان ستاره شعری میدرخشد و نور میپراکند. مع الاَسَف برخی همشهریان، ناآگاهانه این جنبه از اهداف همایش را فراموش کرده و به این غریزه انسانی-عاطفی که در قاموس عقل و شرع از آن به «حبّ الوطن» یادمی شود پشت کردهاند، غافل از آنکه این بیمهری نا مادرانه، حکایت طریف آن ظریفی را در اذهان تداعی میکند که بر سرشاخی نشسته بودو «ظلوماًجهولا» بیخِ آن علیه خویش میبرید!
بلی واقعیت آن است؛ به همان اندازه که سختگیری و نداشتن برنامههای فرهنگی از سوی برخی مسئولان شهری و متقابلاً اشکالتراشی و کمحوصلگی بعضی از همشهریان غیرمنصف، تاکنون از موانع عمده پیشرفهای علمی، فرهنگی و مذهبی در این شهر بوده است؛ به همان نسبت پیشداوریهای ناآگاهانه، جهل، غرور و تعصب، لافوگزاف و ادعا، حسادت و اغراض شخصی و بعضاً حزبی و بسیاری دیگر از کژتابیها و بداخلاقیهای خلاف رسم و قاعده جوانمردی، در بزرگنمایی این معضل عظیم دخیل بوده و بدان دامن زده است و بدیهی است که برآیند بهظاهر مصلحت جویانه این معجونهای انحرافی، خودبینانه و مسموم، نه در قالب عنوان «نقد» میگنجد و نه برچسب «دلسوزی» به خودمی گیرد! نه موجد خلاقیت میشود و نه راه پیشرفت و صلاح در پیش میگیرد؛ بنابراین این حقیقت تلخ را میبایست متواضعانه پذیرفت که فضای کوچک شهر و ابعاد فرهنگی نهچندان توسعهیافته آن؛ کمترین نجوای عمومی را با بیشترین پژواک تبلیغاتی به اطراف مخابره میکند و چهبسا سر از غائله درمیآورد! گویی مقتضای این احوال، باید سر به فتوای آن سهراب سینهچاک سبز اندیشی که جهان را در آیینه زلال اندیشه خویش، شفاف مینگریست فروآورد که میسرود: چشمها را باید شست؛ طور دیگر باید دید! بگذریم.
و اما در خصوص گلایهمندی از تردد متوالی مأمورین در محوطه باغ باید گفت:
اعزه هنردوست:
شأن نزول تذکرات پیدرپی مأموران معذور مستقر در محوطه، از یکسو ناظر بر شرح وظایف ابلاغی از سوی متولیان آن مینوی باغ و پاسبانی از مرده ریگهای مدفون در آن بهشت ماندگار! بود و از سوی دیگر؛ مجاهدت آن نگاهبانان در تکریم برگزاری بهینه و آبرومند مراسم به نفع مستمعان و مدعوین را هشدار میداد. توضیح این واضحات در پیشگاه اصحاب فرهنگ، بیشک از مراتب عزت نفوس میکاهد و کرامت و شأن و شوکت شهر و همشهریان را زیر سؤال میبرد! البته مراتب انتقاد از سردمزاجی آنان که به انگیزه خدمت به مردم،گاه در حین انجام وظایف محوله شرنگ تندخویی به کام اینوآن میریزند و علیرغم این دستور وحیانی که میفرماید: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی» از این تکلیف الهی روی برمیتابند، به قوت خود باقی است و مصادیق آن نهتنها بدین مراسم محدود نمیشود، بلکه اصل موضوع در حکم حقیقتی است که جمیع آمران معروف و ناهیان از منکر به پیروی از این فصل الخطاب آسمانی و فرمان نافذ امیر برحق، باید بپذیرند که: «الانسان عبیدالاحسان».
و کلام آخر اینکه:
اینهمه نامهربانی، ناهماهنگی و ناکوکی دیدن در فضایی که به شهادت چشمان بصیر و دارندگان صفای ضمیر، زیباییهای سمعی و بصری را همزمان به تجلی و تماشا نشانده بود و جایی که طبیعت و مولود ناز پروردش؛ صنعت در شبی رؤیایی به تعادلی بهاری رسیده بودند و رقصان و شکوفان آیینه گردان یکدیگر بودند، چگونه اینهمه شکوه جمال و جلال از دیدگان رنود بعضی از رجال مخفی مانده بود؟! آیا نواگستران غولپیکر که مسئولیت ابلاغ صدا به دورترین نقاط باغ را داشتند و نمایشگرهای عظیم نصبشده بر نَرد سرو قامتان پیشاهنگ، از فرط بزرگی در قاب پنجره چشمان بعضی جای نمیگرفتند؟!
توگویی دل به آوای غار غار کلاغان محزون و سیه اقبال باغ سپردن در تاریکی مطلق و سایهگستر بر درختان سرو نیم بریدهی! آن گلشن متروک و نازک خیال، آنهم بهشرط تمهید بلیط! ورودی در آن ساعت از شب، مشام جان برخی از میهمانان ناخوانده را بهتر از افسون یکی از زیباترین تصانیف بهاری و اجرای یکی از بهترین خنیاگران کویرنشین کاشان، مشگ افشان مینمود؟!
بهراستی؛ آیا زخمههای زحمت افزایِ یکتن تنها در میان سیلابِ سلایق مدعوین، به از این، سازِ نیاز این مردمِ کمتوقع و قانع را کوک میکرد؟! بیایید کمی منصف باشیم.
به توصیه «مرد همیشهبهاری ایران»:
آزادگی و خرمی از سرو بیاموز کازاده و خرم به بها روبه خزان است.










با سلام من آقای نه آقایسعید طاهریان را می شناسم و نه آقای باغمیرانی را. اما اقتتاحیه همایش در دانشگاه کاشان بودم که به نظرم تا به حال چنین اتافق بزرگ فرهنگی در کاشان وجود نداشته است. ضمن اینکه برنامه موسیقی نیز خیلی عالی بود. در فضای باغ تاریخی فین. من که آخر جمعیت نشسته بودم اما با وجود سیستم صوتی مناسب صدای گروه موسیقی به خوبی به گوش می رسید. در کل همایش بی نظیری بود
نه به آن قلم و نه به این سنم از منظر بنده ی مخاطب عدم انتشار برخی مطالب به شانیت افراد و افکار بیشتر یاری می رساند به نوبه ی خود از واکنشهای مختلف پیرامون نگاره سابق نگران شدم با آن که آیشان را هم نشاخته بودم ولی جای دارد صبر و عنایت به پیشاپیش هم آیند
جناب باغمیرانی الحق والانصاف که بسیار جامع و کامل با همان بیان ثقیل در پاسخ شکواییه همشهری عزیزمان درآمدید و آنچنان که شایسته همایش بهار بود سعی نمودید آن واقعه با شکوه را به قلم جاری سازید، باشد تا حداقل افراد غیر مسئولی چون شما در انعکاس این حرکت بی نظیر و ماندنی قدمی بردارند. خداروشکر که بزرگان ادب و فرهنگ این مرز و بوم مثال جنابعالی کم نبودند در این کنگره و از نگاه آگاه آنان مطمئنن پنهان نخواهد ماند. سپاسگذارم که در این باب قلمی نکاشتید.
سلام و سپاس بزرگ مرد پاینده باشید و همچنان بر مدار احساس و انصاف پایدار بمانید به امید حق