کاشان نیوز– مقداد نمکی: در کارگاه قالیبافی ننهجون، کار بافتن قالی در چهار مرحله به پایین دار کشیده میشد و تخته دار قالی در پایینترین پله نردبانهای اطراف فرش قرار میگرفت.
یک نوبت شروع کار و مراحل بعدی در نوبتهایی که کار دوخت زده میشد و درنهایت وقتیکه قالی بهصورت کامل بافتهشده بود، به پایین کشیده میشد.
بهعبارتدیگر به فراخور اندازه فرش، اگر کل بافتینه ها را به سه قسمت تقسیم کنیم از اول صوف و بافت ساده پایین تا نزدیک نصف کار یک دوخت، از نزدیک نصفه تا قرینه آن در بالای نصف کار دوخت دیگر و از ابتدای دوخت دوم تا پایان کار، دوخت سوم بهحساب میآمد.
کار قالیباف را میتوان در دوخت سوم بهصورت تقریبی برانداز کرد.
از طرفی در این مرحله باید مقدمات قالی بعدی را هم فراهم کرد.
قدیم رسم بود قالی را جفت میکردند و میفروختند؛ مرغوبتر بود؛ یعنی یک قالی را که پایین میآوردند، دومی را هم میبافتند بعد هر دو را باهم میفروختند. ننهجون میگفت اینطوری بیشتر صرف میکند بهخصوص اگر کسادی باشد صبر میکنیم تا کار جفت شود.
البته گاهی خریدار از همین نحوه کار در قالی اولی سفارش میداد قالی دوم هم بافته بشود یا نشود.
ننهجون که در کار خود موفق بود میگفت: ببین ننهجون ما قالیبافها نوکر ارباب و خریداریم. اگر دلال و خریدار، قالی ما را پسندید، اقبال داریم وگرنه مایه معطلی است.
ننهجون درباره بقیه امور هم همین مثال را میزد. میگفت توی هر کاری باید رضایت صاحبکار را در نظر گرفت وگرنه کار قالیباف بدون نظر او موردپسند واقع نمیشود.
ننه میگفت بنا به کار قالی نیست در هر کار و حرفهای همین است. این مردمی که من میشناسم خیلی باهوش و دقیق هستند. خودشان میپسندند خودشان انتخاب میکنند خوب بود همان را انتخاب میکنند؛ نبود، میروند سراغ بعدی. او میگفت مثلاً چله دوان این قالی که الآن بر بار است، آدم خوشقول و باانصافی بود دوباره برای قالی بعدی هم که میخواهیم جفت کنیم می گم بیاد دیگر کار دستش او مده البته شرط و شروطی هم با او دارم.
گاهی هم ننهجون میگفت حالا اگر عمری بود وزنده بودیم و خدا خواست. شاید هم به نوه استاد محمد گفتم بیاد جوانتر و سرهنگ تره. حالا ننه دعا کن این قالی بهسلامتی پایین بیاد فعلاً هم که کسادی و چاره نیست که قالی را جفت کنیم بلکه تا آن موقع بازار رونقی گرفت.
ننهجون گاهی از اینکه بازار خوابیده روزی چند بار به درگاه خدا التماس میکرد و طلب برکت از خدا میکرد. البته میگفت ناشکری چیز بدی است. مردم قدر آدمهای خوب را ندارند تقی به طوقی خورد با دست خودشان رد آدمهای خوب میگذارند و …
آخر ننه سروقتش که میرسید باید پول رنگ و پود و نقشه و شاگرد و خرجی زندگیاش را خودش میداد و کاسبی دیگه ای هم که نبود. میگفت بیچاره عیالوارها چه میکنند با این اوضاع. خدا رحم کند.
اینها را میگفت و میبافت و نقشه میزد و «دفتین» به دست میکوبید و میکوبید. گاهی هم که رج کارم سر میرسید میگفت پاشو پاشو ننه برو سر یخچال یه چیزی بخور، ننه حلقت میرم، شکلت میرم.
ننهجون کنار دار قالی و سماور و صندقچه لباس هاش یک یخچال زردرنگی داشت که قدیمی بود. آن روزها که من تازه مدرسهرفته بودم، به حروف هر نوشتهای توجه میکردم و کلمهها را میخواندم. هر بار که ننه من را سر یخچال میفرستاد تا دهانی تازه کنم در حقیقت پایان رج کاری بود و من نمیدانستم رج چیست فقط میدیدم روی یخچال ننه کنار یک خط ایستاده (الف) نوشته رج. به این وصف هرگاه نام روی یخچال را میدیدم از دو جهت خوشحال میشدم اول آنکه یک رج به کار قالیبافی اضافه شد و بالا رفت و کار روبهجلو بود و دیگر اینکه با خوردن یکچیزی که توی یخچال بود شکمم سیر یا لبم تر میشد.
حالا بعد از سی و اندی سال که این روزها خبرها حاکی از بگیر و بکش ها بر سر واقعی یا کذب بودن خبر تعطیلی یک کارخانه لوازمخانگی سازی است به کارگاه ننهجون برمیگردم. یکبار دیگر حروف روی یخچال را که کلی ازش خاطره خوش داشتم، سر هم میکنم، واژه «ارج» نمایان است. با خودم میگویم حالا که ارج تعطیل شد یعنی رج هم تعطیل؛ یعنی کار بافت قالی دیگر بالا نمیرود؛ یعنی خوردوخوراک شاگرد قالیبافها و کارگر کارخانه تعطیل یعنی همان کسادی که ننهجون غصهدارش بود؛ یعنی کار بیارج همان کار بیاجر…
امروز، روز ارج داشت سالروز حضور مردم در تعیین سرنوشت خود در پای صندوقهای رأی برای دو انتخابات مهم در سال نودودو است؛ یکی در گستره ملی که به انتخاب رئیس دولت انجامید و دیگری انتخاب اعضای شورای اسلامی شهر و روستا. بهواقع، قالی این دو نهاد خدمات رسان به دوخت دوم کار رسیده و کارشان نزدیک حاشیه و در این دوره رو به پایان.
اختیار برانداز کار و ارزشگذاری قالی به عهده خریدار و صاحبکار. صاحبکار اصلی مردم هستند و اینکه بخواهند در این کسادی قالی را جفت کنند بفروشند یا اینکه همین را رد کنند ولو با ضرر به خاطر طلب کارها و مشکلات اقتصادی که دارند با خودشان. البته نگاه مردم منصفانهتر از اینهاست و خیلی از دشواریها را هم میدانند؛ آنها میدانند اگر تولید راه دررو نداشته باشد همینکه الآن هست را طبیعی میدانند. تشخیص مردم در اینکه باید حوصله کنند و در برابر مشکلات مقاومت نمایند نشانگر ذکاوت، تیزهوشی و شناختشان از وضعیت بازار است. شاید هم امیدشان به قالی بعدی است تا جفت کنند و بفروشند معلوم نیست؛ شاید هم…
به سر یخچال ننهجون برمیگردم و پیشینه کارخانه حدود هشتادساله ارج. وقتی از اخبار مشکلات این کارخانه را میشنوم زیاد هم جای تعجب نیست. از روزگاری که این کارخانه به دولت واگذارشده آنطور که باید باشد، نیست. با خودم میگویم آیا هر کاری که به دولت واگذار شد با مشکلات روبرو میشود. از طرفی میبینم ننهجون من که اصلاً دولتی نبود و وابستگی به یک ریال دولت و یارانه و … هم نداشت برای خودش یک بخش خصوصی تلقی میشد و در کارش موفق؛ حالا چرا هر چه دولتی شد، اینطور شد نمیدانم. حالا از حقوق چند و چون های مدیران دولتی که بگذریم نکتهای ذهن مرا مشغول کرد و آن اینکه آیا هر چیزی که دولتی شد دچار مشکل میشود؟ نکند حالا که مثل همچنین روزی که «کلید» را در دست دولت دیدم باید باوجود احتمال تعطیلی کارخانه دولتی ارج، نگرانیها دوچندان شود. حالا لوازمخانگی ارج داخلی نشد از وارداتیها و چینی هاش فراوان است اما اگر کلید دولت با مشکل روبرو شد که نمیشود وارد کرد. به قول ننهجون که یک غیردولتی بهحساب میآید، میگفت: حالا که کارها قفلشده و دولت و ملت با هم گرفتارمشکلات شده؛ ناامید نباش، خدا هست؛ کلید، همیشه همراه تو نیست؛ اما «امید»…؛ باید به کلیددار اصلی پناه برد، او قاضی الحاجات است. باید برای عبور از این کسادی که بلای جان قالیباف و دولت و ملت شده دست به دعا شویم. روزیِ امروز ما هم همین دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان؛ پس زمزمه کنیم، قربت الی الله: اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بِدوامِهِ بتوفیقِکَ یا هادیَ المُضِلّین.
خدایا یارى کن مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبـادت و برکنارم دار در آن از بیهودگى و گناهان و روزیم کن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان.






دیدگاه شما