کاشان نیوز ــ مهدی سلطانیراد: تنها یک مخمل سبز مصنوعی محاصره شده در میان مشتی خار و خاشاک و خاک و خل! این همه باقی مانده میراثی است که چند کوچه آنطرفتر از بیابان به جامانده از نوستالژی ارباب حسن تفضلی در میدان ۱۵ خرداد در حال جان کندن است. عجیب است که این دو سمبل خاطره بازی کاشانیها خیلی از هم فاصله ندارند. یکی با آن دو دودکش آجری ۵۰ ساله رنگ و بوی اسطوره صنعت و اقتصاد و کارآفرینی میدهد و دیگری یاد قهرمانهایی مثل حاج «جواد مقامینژاد» و «امیر صادقی» را در ذهن زنده میکند که حدود ۵۰ و چند سال پیش که امکانات امروزی مثل نیزههای فایبرگلاس و تشک نبود، با چوب پاروی نانوایی سنگکی از روی مانع سه متری میپریدند و روی گونی پر از کاه فرود میآمدند!! این اواخر آدمهایی از خردسال تا میانسال گهگاه و ناگزیر به اینجا سر میزنند تا بیش از این رنگ و بوی قبرستان از او به مشام نرسد!

اینجا روزگاری برای خودش بر و بیایی داشت. گودی خاطرهانگیز به قدمت بیش از ۵ دهه برای ورزشیهای شهر کاشان که دیگر نمیشود استادیوم صدایش کرد اما کماکان بر سر درش عبارت «مجموعه ورزشی شهید ناصر فکری» خودنمایی میکند.
چهل جریب دیروز و برهوت خشک و لمیزرع امروز مثل بیمار مرگ مغزی دکتر جواب کردهیی است که مدتهای مدید در آیسییو روزگار گذرانده و بهتر است بیشتر از این تخت اتاق مراقبتهای ویژه را اشغال نکند! اعضای به درد بخوری هم ندارد که ارزش پیوند زدن به بدن بیماران نیازمندی را داشته باشد!
آخرین روزهای مرداد نود و پنج است و باز هم هوس خاطرهبازی به سرم زده! مثل هر یکی دو ماه یک باری که به اینجا سر میزنم، این بار هم آمدهام ببینم به نسبت چند سال پیش که بیل و کلنگها و لودرها به جانش افتادند و زخم و زیلیاش کردند و فرستادندش گوشه بیمارستان، علائم حیات در چهل جریب قابل رؤیت هست یا نه! ما که البته قطعأ سنمان به دوران مرحوم حاج «محمد حمصیان» که چند ماه پیش درگذشت و اولین سکاندار ورزش کاشان بود، قد نمیدهد اما میگویند تاریخ برهکشان چهل جریب به دهه ۳۰ و همان روزهایی بر میگردد که مرحوم حمصیان وقتی حکم ریاستش بر تشکیلات ورزش کاشان را در فرمانداری به دستش دادند، با درشکه به اینجا آمد و در اتاقی مشغول به کار شد!
از خاطرات تلخ و شیرین این بیابان به جامانده از بیتدبیریها و کارنابلدیها نفر سوم المپیک آسیایی ۶۶ بانکوک در ماده پرش با نیزه گفتنی بسیار دارد. او کسی نیست غیر از جواد مقامینژاد که بیش از ۵۰ سال پیش وقتی سروان یاسمی – فرمانده ژاندارمری و مسئول باشگاه تاج کاشان – لیاقت و شایستگی او را در چهل جریب و پرش با نیزه دید، دستش را گرفت و فارغ از اینکه او ورزشکار تاجی و متعلق به باشگاه مطبوعش هست یا نیست، در تهران و امجدیه به مرحوم ایزدپناه که رییس فدراسیون وقت دوومیدانی ایران بود معرفیاش کرد و نشان به آن نشان که با ۲۰ سانت پرش بیشتر از «عزتالله پاشایی» که رکورددار آن زمان بود، خیلی زود مهر پرنده پشت مشهدی ورزش کاشان نه تنها به دل رییس فدراسیون نشست که تیمسار خسروانی هم که همهکاره باشگاه آبیپوشان پایتخت بود یک دل نه صد دل عاشق او شد.

خوب که گوشت را تیز کنی میتوانی کنار نفسنفسزدن دوندههای دوومیدانی کاشان هیاهوی زیر توپ زدن فوتبالیستهای دهههای ۴۰ تا ۷۰ شهرت را روی زمین خاکی اینجا بشنوی. اینجا البته غیر از فوتبالیستهای راهآهن و کارگران و هما و پاس میدانکهنه، برای ساق پای ستارگان سابق قرمز و آبی پایتخت هم آشناست. خیلیها یادشان نرفته روزی که پرسپولیس بدون علی پروین و فرشاد پیوس و ناصر محمدخانی و مجتبی محرمی در حالی مقابل تیم موسوم به خاوری به میدان رفت که گوش تا گوش چهل جریب و حتی روی دیوارها هم جمعیت نشسته بود. چند سال بعد هم نوبت استقلالیها بود که تقریبأ با همه ستارگانشان و در روزی پرهیاهو و پرتماشاگر، اینجا در چهل جریب و مقابل منتخب کاشان صفآرایی کنند.
آن یکی گوشت را که تیزتر کنی، در چند ده متری زمین فوتبال چهل جریب و روی زمین خاکی بسکتبال و والیبال اینجا که سالها بعد که خبری از آسفالت نبود و با کاهگل سفت و محکمش کردند تا هنگام دویدن گرد و خاکی به هوا برنخیزد، میتوانی هیاهوی ورزشکاران قدبلند توپ و توری کاشان را هم بشنوی.
چند روز پیش و قدم زدن کنار پیست درب و داغان و سیمانی چهل جریب نوستالژی پرسپولیس کاشان را در یادم زنده کرد. همان تیم سرخپوش و با انگیزهیی که ۱۹ سال پیش چیزی نمانده بود که لیگ دسته یک آزادگان که امروز شده لیگ برتر را تجربه کند. اما حیف که نداشتن استراتژی درست و حسابی و بیتجربگی بازیکنانش داغ صعود به بالاترین رده فوتبال ایران را بر دل کاشانیها گذاشت تا مردم این شهر سال بعد و در لیگ ۷۷ تنها تماشاگر بازیهای جلال زیارتی و محمود زیدآبادی در ملوانی باشند که سال قبل از آن در چهل جریب مقابل تیم شهرشان صفآرایی کرده بود.
قبل از لیگ دسته دو فوتبال ایران در سال ۷۶ اما جام فلق در سالهای میانه دهه ۶۰ میتوانست فوتبال کاشان را بیرون از مرزهای شهر بر سر زبانها بیندازد و در تورنمنتی که زیر گروه لیگ قدس محسوب میشد و تیمهایی از سراسر ایران به شکل منتخب شهرشان مقابل هم قرار میگرفتند فوتبال کاشان در زمین پیر فوتبال این شهر تاریخساز شود. با این حال یک یادش بهخیر بلندبالا باقی مانده جدال حساس و نفسگیر شاگردان صحرایی و دیگبری در تیم منتخب کاشان با منتخب اردبیل در سال ۶۶ است که علی دایی معروف را در اوج جوانی به کاشان و زمین چهل جریب کشاند.

این پرچم کرنر خمیده در گوشه زمین فوتبال چهل جریب را میتوان به نوعی نماد حال و روز امروز ورزش کاشان قلمداد کرد. ورزشی که مثل همه حوزههای این شهر حرفهای خوب در آن به وفور یافت میشود اما آیا براستی سطح امروزین ورزش کاشان در حد و اندازههای دومین شهر بزرگ استان هست؟؟ نگاهی از سر دلسوزی و دقت و بدون تعارف به درونمایه ورزش کاشان نشان میدهد که برای سرپا نگه داشتن این پرچم خمیده باید و لازم است که تحولی عظیم از صدر تا ذیل ساختار ورزش شهر انجام شود.
بگذریم، چهل جریب حدود ۶۵ سال هم خانه دوومیدانی کارها بود و هم بعدها شد محفل دورهمی فوتبالیهای کاشان.حتی همین حالا هم که از چهل جریب خرابهیی بیشتر نمانده و پشت دروازهها و کمی دورتر از نیمکت ذخیرههای ضلع شمالیاش را تیغها و خارهای دو متری محاصره کردهاند، تب فوتبال با درجه بسیار کمی البته روی چمن مصنوعیاش جریان دارد. گاهی روزها تیمهایی از نونهالان و نوجوانان تحت عنوان مدارس فوتبال اینجا پایی به توپ میزنند و با وجود تراژدی غمبار چهل جریب مسابقات دورهیی دستجات بزرگسالان و جوانان فوتبال کاشان و بازیهای استانی برخی تیمها مثل سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری و ذوالفقار و سجاد و جاوید و تمرینات و بازیهای رسمی پیشکسوتان فوتبال کاشان هم به قیمت به حراج رفتن آبروی ورزش و فوتبال شهر هم اینجا برگزار میشود!
از آن سکوهای قدیمی تماشاگر که دور تا دور زمین چهل جریب وجود داشت حالا تنها چند ردیف سکو برای نشستن حدود ۲۰۰ تماشاگر پشت نیمکتها باقی مانده. و یکی دو رختکن تنگ و تاریک و دلهرهآور که حتی نگاه کردن به داخلش از بیرون هم نترسی و دل و جرأت بالایی میخواهد! و البته چهار دکل روشنایی فاقد نور استاندارد،همه آن چیزی است که امروز از چهل جریب رؤیایی سالها و دهههای گذشته باقی مانده.
پر بیراه نیست بگوییم شاید اگر چند سال با ناپرهیزی دوستان مسئول سالن ورزشی شهید شکرریز نونوار نمیشد و چند متر آنطرفتر و زیر سالن تمرین بوکسورها تالار اجتماعاتی احداث نمیکردند، امروز از کل مجموعه شهید فکری و یا همان چهل جریب خودمان جز یک بیغوله و بیایان باقی نمانده بود و شاهد این مدعا استخر نابود شدهی پر از زباله و پسماند چهل جریب است که همین حالا اگر از بالای دیوار دو متری اطرافش که برای لاپوشانی فاجعه کشیدهاند نگاهی به درونش بیندازید همه چیز دستگیرتان میشود!
تا چند سال قبل از اینکه به خیال خام تخصیص اعتبار از طرف بالاییها دستور تخریب اینجا را صادر کنند و بعد همه چیز به امان خدا رها شود، حاج جواد مقامی به قدمت چند ده سال در پیست خاکی چهل جریب به قهرمانسازی در دوومیدانی مشغول بود. شاگردان پرشمارش همه رکورددار ایران بودند. از پرش طول و سه گام گرفته تا پرش نیزه و دو صد متر. اما وقتی ۵-۶ سال پیش آن مدیر پشت میزنشین تربیت بدنی حکم به تخریب اطراف زمین چمن و ایضأ پیست دوومیدانی چهل جریب داد، انگار دوومیدانی کاشان هم نابود شد چرا که نصف پیست تارتان ورزشگاه ۱۵هزارنفری بخاطر استفاده از مواد نامرغوب فاقد امکان استفاده بود و دوومیدانی کارهای نونهال و نوجوان پراستعداد کاشان مانند «محمد امین برزی» که ملیپوش و رکورددار دو صد متر ایران هم بود غیر از دوری راه متحمل استفاده از مکان بیکیفیت تمرین هم شدند! حالا بماند که جدا از میلیاردها تومان هزینه برای ساخت ورزشگاه جدید، چند ده میلیون تومان هم برای اصلاح پیست تارتان و هشت خط مجموعه هزینه شد اما ورزش کاشان بی سر و سامانتر از این حرفها بود که بتواند زودتر از اینها جلوی این حیف و میل را بگیرد.
خوب یادم هست که در زمان دولت مهرورز از محمد علیآبادی و علی سعیدلو گرفته تا محمد عباسی و در همین دولت هم محمود گودرزی که به قول جواد خیابانی پدران ورزش ایران بودند و هستند! نوبت به نوبت بر بالین چهل جریب در آیسییو حاضر شدند اما آب از آب تکان نخورد!
میگویند یکی دو سال پیش واکنش محمودگودرزی وقتی قفل درب زنگ زده و ورودی استخر مخروبه و پر از زباله چهل جریب برای بازدیدش به سختی باز شد تا وزیر آن را ببیند و احتمالأ دستوری برای بازسازی استخر صادر کند جالب بود! بهزعم و گفته گودرزی چنین جایی که هیچ شباهتی به ورزشگاه و مجموعه ورزشی ندارد چنین قفلی هم برای حفاظت و نگهداری بخشی از خود میخواهد!!

حدود ۵-۶ سال پیش که لودرها و بیل و کلنگها خاک چهل جریب را به توبره کشیدند گفته شد که بالاییها ردیف اعتباری ویژهیی برای ساماندهی اینجا تخصیص میدهند و شاید همین وعدههای توخالی بود که رییس فعلی شورای شهر را که آن روزها کلیددار ورزش شهر بود به صرافت انداخت که با جدیتی تمام عیار فرمان حمله به چهل جریب را صادر کند اما تا امروز که حدود یکسال تا پایان دولت حسن روحانی باقیمانده، آش هنوز همان آش است و کاسه نیز همان! چند سال پیش هم برخی روایتها حاکی از این بود که قرار است شهرداری با مشارکت اداره ورزش و با هم بر سر تبدیل قسمتی از ورزشگاه به پارکینگ و واحدهای تجاری و در نتیجه ایجاد ممر درآمدی برای چهل جریب تفاهم کنند. دفتر و دستک ساده و معمولی هیئت فوتبال کاشان را هم که اضافه کنیم و آبرویی که روز به روز بیشتر در معرض تهدید قرار میگیرد میطلبد که دوستان پشت میزنشین اداره ورزش و جوانان و سایر مسئولان و صاحبمنصبان شهر مقداری از کولرهای گازی فاصله بگیرند و ضمن صرفهجویی در مصرف انرژی فکر عاجلی به حال مرمت و بازسازی این مجموعه ورزشی صورت دهند!
در طول همه این سال ها شاید کمی دلسوزی با قدرتی در حد چند اپسیلون و تلاش برای جذب سرمایهگذار بخش خصوصی در کنار به چالش کشیدن مدیران ورزش استان جهت تخصص اعتبار برای ساماندهی استادیوم چهل جریب راهکارهایی بود که میشد مخروبه و برهوت پر از خار و خاشاک فعلی را از مرگ مغزی نجات داد و مجموعهیی آبرومند و بازسازیشده در حد محل تمرین و برگزاری مسابقات کم تماشاگر فوتبال و دوومیدانی در اختیار ورزش کاشان قرار داد. براستی آه و افسوس حاصل از مشاهده تصویر بدترکیب و زشت امروزی از چهل جریب چه زمانی به لبخندی خوشایند حاصل از انتقال بیمار منظور نظر از آی سی یو به بخش تبدیل خواهد شد؟!!

منبع: کاشان آنلاین

عالی بود عالی بود