کاشان نیوز–
مسعود یزدان پرست*: امروز که خبر ثبت جهانی بافت تاریخی یزد را خواندم هم خوشحال شدم هم آه حسرت از نهادم برخاست.
مدیریت شهری سه چهار دههی اخیر شهرمان خصوصاً آنهم در بافت تاریخیاش، یکی داستان است پر آب چشم.
وقتی یاد پروانههای ساختمانی و مجوزهای کمهزینهی شهرداری کاشان که بهعنوان پاداش تخریب خانهها و تعریض گذرها و بازارچههای قدیم، به مالکین و ساکنان مرکز شهر داده میشد میافتم و مجاهدتهای شهرداری در تخریب و آسفالت کردن محلههای قدیمی مختلف مثل ملکآباد و میانچال و میان دربهو و درگلدان و… پیش چشمم میآید واقعاً دلم برای فرصتی که از دست رفت میسوزد. حسرت میخورم برای برج و باروی شهر و محلههای قدیمی میانش که از دوران پیش از اسلام و یا حداقل عصر سلجوقی تا همین سی چهل سال قبل به یادگار مانده بود و گنجینهای غنی بود از میراث فرهنگی و اجتماعی شهری که انسجام تاریخی خود را تا میانهی عصر مدرن حفظ کرده بود.
هنوز تهماندهی تصویر دیوارهای گچبری شده و طاقهای مقرنس و باغچه خانههای قرینه و موزون خانههای شهروندان کاشان قدیم که اسیر دست آلیاژ سرد بولدوزرهای کوبنده و خشمگین شهرداری شدند بر گوشه و کنار خیابانهای تازه تأسیس و کوچههای تعریض شدهی اطراف بازار و خیابان محتشم و باباافضل باقیمانده و نظارهی آن بر زخم هر دوستدار هنر و تاریخ نمک میپاشد.
چهارده پانزده سال قبل سفری به یزد داشتم و گذری بر کوچهپسکوچههای بافت تاریخیاش، از میدان امیر چخماق تا محلهی دارالشفا و مسجد جامعش، از امامزاده جعفر تا دولتآبادش. محلههایی که ازلحاظ وسعت شاید چند برابر تمام محلههای مرکزی شهر ما بودند اما ازلحاظ قدمت و معماری چیزی سرتر از کوچههای محلههای درب فین و درب باغ و درب اصفهان و میدان کهنه و میرنشانه ی خودمان نداشتند.
دیدم این کویریهای کوشا و مآلاندیش، هرچه خانه و دیوار و در و پستو و مرغدان بوده ثبت میراث فرهنگی کردهاند و بر سردر هر خانه شمارهی ثبت میراث فرهنگی بسیار پررنگتر از پلاک شهری میدرخشید. این شمارهی حکشده بر این تکه آهن کوچک دو پیام داشت یکی برای صاحبملک که هوای سود فوری و تفکیک و اپارتمان سازی به سرش نزند و دیگری برای شهرداری که خدایی نکرده فیلش یاد تخریب و تعریض و آسفالت جهادی نکند. مواد قانون در مجازات معترضین به آثار فرهنگی و تاریخی هم جای بهجای بر درودیوار تذکر دادهشده بود.
خبر خوش امروز ثمرهی همان سختگیری در صیانت از میراثی است که متأسفانه در دید مدیران شهری ما همواره مشتی خشت و کلوخ بر سر راه مردم و پیشرفت شهر بهحساب آمده است. افسوس که ادارهی میراث فرهنگیمان نیز برنامهی جامع و مدونی در حفظ این بافت تاریخی نداشته و در تعامل یا تقابل با شهرداری نقش انفعالی داشته است و در اصطکاک این دو سنگ گردان آسیا آنچه خرد شد استخوانهای فرسوده و نیازمند به مراقبت کوچه و محلههای قدیمی بود. اگر تعامل سازندهای هم بین این دو نهاد بوده، دم خروسش از آستین اطرافواکناف دیگر آثار تاریخی شهر بیرون است، نمونه بارزش همین کاخ و کوخ سازیهای مجاز و غیرمجاز در محوطهی باستانی سیلک.
ایکاش همانگونه که در اقلیم و ایمان و اخلاق با یزدیها تشابه و اشتراکات فراوان داریم در آیندهنگری و تدبیر و قدرشناسی از گذشتگان و بزرگان نیز تشابه میداشتیم تا امروز حسرت نمیخوردیم که ایکاش بخش قدیم شهر ما همشکل و شمایل سابقش را حفظ کرده بود و ما نیز اکنون میراث جهانی داشتیم.
اگر این رویای ازدسترفته محقق میشد، چه مالکان و اهالی محلههای قدیمی و چه مدیران خدوم شهری، زیانها و هزینههایی که از رها کردن و به حال خود گذاشتن این محلهها متقبل شده بودند را، چنین روزی از گردشگران خارجی و سازمانهای فرهنگی بینالمللی وصول میکردند.
ایکاش حداقل این قسمت از شهر به حال خود رها و در پستوی فراموشی باقیمانده بود. ایکاش اینقدر در حق محلههای قدیمی خدمت نشده بود… .
*مدرس دانشگاه آزاد



دیدگاه شما