کاشان نیوز-امیر عباس مهندس: هانس گئورگ گادامر در خصوص مواجهه مخاطب و اثر هنری، با لحاظ این امر که اثر هنری صرفن شیئ پیشرو نیست بلکه با مخاطب و ادراک کنندگانش تحقق یافته و شکل میگیرد، بیان میدارد، بیننده در ارتباط با اثر هنری درگیر وضعیتی همچون بازی میشود. زیرا مخاطب دریافت کننده یا ادراک کننده صرف نیست، بلکه بازیگری است که با اثر هنری واقعیت جدیدی را میسازد.
انسان همواره در پی تفسیر و تحلیل یا خوانش پدیدهها بوده و تلاش دارد چیزی را به واسطه امر دیگر و مشابه آن به معنا، تفسیر یا خوانش بنشیند. این مهم در خصوص اثر هنری دارای دو وجه و صورت میباشد. مرحله ابتدایی مواجهه هنرمند یا حتا فرد با پدیده است. به عنوان مثال فرد پس از متبادر شدن یا تجلی هر امری در ذهنش به دنبال جایگزین معنایی یا مفهومی میگردد. پس از شنیدن آب روانی، روشنی، رفع کننده تشنگی، شستن برای پاکیزگی، دریا، چشمه، حتا مجرای خروجی آب و دهها و شاید بیشتر مورد در ذهنش گذشته، و به دنبال آن اتفاق یا حرکت بعدی صورت میگیرد. اگرچه تشنگی بر فرد مستولی باشد روانی و خنکی آب در ذهنش تصور شده و تجسم میگیرد و اگر نیاز به شست و شو باشد آب را از منظری دیگر میبیند. این مهم نزد هنرمند که قرار است بازنمودی از آنچه در ذهنش شکل گرفته یا گذشته را به ثبت یا ارائه برساند پروسهی قابل تاملی نشان داده میشود. چراکه نمایش ذهنیات و به منصه بیان رساندن و در معرض نگاه و قضاوت دیگران قرار دادن علاوه بر توانایی، در کاملترین شکل بازنمایی، اشراف به متریالی که در اینجا به عنوان نماد میشود از ان سخن گفت لازم میباشد. با چنان روندی شجاعت قرار دادن ذهن مقابل مخاطب را شاید بتوان مهمترین مورد در یک اثر هنری دانست. در باز نمایش اندیشه و بیان آنچه منظور وی است همواره معادل معنایی وجود دارد. به عبارتی دیگر آنچه مخاطب با آن روبروست نشان از پدیدهای دیگر هم راستا با ناخودآگاهی داشته که بخش آگاهانه سوژه هنگام خوانش بیشتر نزد مخاطب میباشد. از منظری دیگر در خلق و شکل گیری یک اثر هنری از سوی هنرمند و تحلیل و خوانش آن، بخش یا وجود ناخودآگاه بیشتر از آن هنرمند بوده و مخاطب با خودآگاه مرتبط مواجهه دارد.
رسالهی ضیافت یا سمپوزیوم (سیمپوسیون) گفتگوهای فلسفی افلاطون پیش از میلاد است. این گفتگو یک مکالمه دوستانه از سخنرانیهایی را به تصویر میکشد که توسط گروهی از مردان برجسته در یک ضیافت ایراد میشود. این افراد سقراط فیلسوف، آلکیبیادس شخصیت سیاسی و ژنرال و آریستوفان نمایشنامهنویس است. موضوع آن که مهمترین اثر افلاطون در زمینهٔ عشق میباشد گفت و گوی اروس یا عشق است. در بخشی از این کتاب داستانی نقل شده که میتوان آنرا مرتبط با هنر دانست. آریستوفانس بیان میدارد انسانها در ابتدا موجوداتی کروی شکل بودند که خدایان آنها را به علت کردار ناپسند یا شاید زشت به دو قسمت یا دو تکه تقسیم کرد. از آن شد هر نیمه در جستجوی کامل شدن و پیدا نمودن مکمل خود برآمد. این مثال را میشود به هر آنچه انسان در پی آن تلاش و جستجو دارد تعمیم داد؛ و چیزی نیست مگر اینکه به تعالی روح منجر شود. عشق، زیبایی یا هنر که هریک را میشود با عنوان امر والا خواند، از آن جمله هستند. در اینجا با مصادره به مطلوبی کلام آریستوفانس را میشود نمادی از گمشدگی و جستجوی مدام انسان تلقی کرده و نتیجه گرفت گاهی برای یافتن همان گمشده به شعر، داستان، هنر و موسیقی توسل میجوید. پس از بیان ذهن یا بازنمود اندیشگی در قالب هنر یا شعر است که مخاطب در پی کشف ذهنیات با تحلیل و تفسیر نماد و نشانههای جای گرفته در متن یا تابلو نقاشی به خوانش ذهنی هنرمند ورود پیدا میکند. هرچند خیلی از نشانهها روشن و مبرهن است و همواره مورد استناد قرار میگیرد، در چنین خوانشی مطمئنن سلیقه، دانش و دلخواستههای مخاطب نیز در آن روشن بوده و قابل اغماض نیست. در بهترین و مطلوبترین صورت اتفاقی است که کانت از آن تحت عنوان “حس مشترک” نام برده، و آن بنیادی است برای توانایی ما در لحاظکردن چشمانداز دیگران و شیوههای نگرش آنها. این حس باعث میشود عقیده و دیدگاه خود را عمومی تلقی نکنیم و آن را واقعیت محض یا حقیقت تمام ندانیم. در مرکز اندیشۀ کانت مفهوم «ایدهی زیباییشناختی» قرار دارد، همان بازنمایی قوۀ تخیل که اندیشیدن را بدون هیچ اندیشهی معینی غنا میبخشد، به عبارت دیگر، حس مشترک انسانی در رقم زدن ایدهی اعلی یا امر والا نقش اساسی را ایفاد میکند.
پدیدههایی که انسان با آن مواجه است از ابزار و اشیا گرفته تا طبیعت و موجودات هرکدام در منزلتی، تعریف جایگاه امر زیبا یا والا میشوند. اگرچه هر تعریفی میتواند کامل و جامع نبوده و تعریف و نقدی به آن مترتب باشد، اما لحاظ این اصل که بازنمایی از موضوعات قابل تامل در نقاشی میباشد، چنین امری معنای و ارجاعات متعددی را به ذهن متبادر میکند که بعضن در حیطهی فلسفه وارد میشود. قرار گرفتن و ورود ذهن به فلسفه و بازنمایی طبیعت و اشیا امر والا را در پی دارد. در چنین راستایی، نشانه یا بخشهایی از طبیعت به مثابه ابژه ای از امر والا تلقی میشود که کانت به آن ورود یافته است. درامر والایی که میتوان آنرا تامل برانگیز دانست کارکرد نشانه و پیامد آن که خوانش و تفسیر آن است موجد پویایی اثر میباشد.
با منظور داشت این اصل که ذهن همواره به جهت درک و تعامل مطلوبتر با اشیا، موجودات و یا طبیعت در پی واسازی تصویر یا ایماژی از امر مزبور میباشد، باید این نکته را در نظر داشت هر تصویر حامل نشانههايي است که منجر به خوانش روابط میشود.
بنیاد تصاویر ابژکتیو بوده که در ساختار و واسازی امری ذهنی را نشان میدهد. سوبژه ی رقم خورده بی واسطه با دریافتهایی که گاه الهام خوانده میشود نیست. خوانش این نشانهها را میتوان در تابلوهای زهرا صابر طحان در فضای هنری هشت چشمه مشاهده کرد. آثار به نمایش در آمده را میشود تلاشی در جهت رسیدن به امر والایی دانست که هنرمند با بازنمایی بخشهایی از زندگی و لوازم آن برای مخاطب یا بیننده به منصهی بروز رسانده است. به عبارتی بیننده میتواند با خوانش و تحلیل دادهها در هر تابلو بخش ناخودآگاه ذهنی هنرمند را تعریف کند. بخشی از تابلوهای صابر طحان نقاشی از لباسهایی است که صرفن در دنیای ذهنی نقاش میتواند وجود داشته باشد. این لباسها بیشتر در قواره و شکل بالا پوش هستند و با نقشهایی از گل و بته جقه شکل گرفتهاند، یا با کوک های ریز و ظریف دوخته گی شان نقاشی شده، و نشان از دقت و تامل بر چیزی دارد که قرار است مورد انتخاب، استقبال یا پذیرش واقع شود. به عبارت دیگر حکم قبا، بالاپوش یا خلعت را نیز میتوانند داشته باشند. به صورت معمول پوشش هر فرد بیان کننده فرهنگ و شخصیت یا طبقه اجتماعی و تاریخ و جغرافیایی میباشد که فرد در آن زیسته، یا به آن اندیشیده است.
همچنین نقش و نمادهایی که در پارچه و لباس به کار میرود، نمایانگر هویت کسی است که آن لباس را بر تن دارد. نماد و نشانههای موجود در پوشش و ارائه و نمایش نقش شده آن حامل پیامهای معنایی خاصی است. در چنین روندی نمایش و نقاشی فرمهایی از لباس بدون شخصیت یا کاراکتر را میشود نشان فرد ایدهآل یا آرمانی در ذهن هنرمند دانست. هر انسان در ذهن خود فرد یا افرادی ایدهآل مبتنی بر اندیشه و آرمانش ساخته، چه بسا در شعر و هنرش به چنان جایگاه آرمانی نزدیک شود. گاه میشود نشانههای چنین افرادی را در اثر هنری به عینه دید و زمانی نیز با تحلیل و خوانش به ایدهآل ذهنی نقاش رسید. نقاش با حذف عامدانه رنگ و واگذاری انتخاب و جستن رنگ به بیننده، اثرش را به نفع فرم و طرح، و رسیدن به جذابیت ذاتی نقاشی شکل داده است.
نقاشیهای زهرا صابر طحان به سوی فضای شیرین شاعرانه سمت و سو دارد، که ضمن القا آرامش گاه بیننده را به حیطه نوستالژی میبرد.
مرداد ماه فضای هنری هشت چشمه متعلق به خانمها زهرا صابر طحان و فاطمه اسدالله زاده بود که با عنوان پروژه کاشان نمایشگاه را به دو قسمت مجزا با دو موضوع و فضای متفاوت نقاشی تقسیم نمود. آثار فاطمه اسدالله زاده اگرچه ساده مینمود اما به واسطهی ارائه بافت که گاه تداعی درختانی تنومند و تاریخی، لابیرنتی البته قابل خوانش را نشان داده است.










دیدگاه شما