کاشان نیوز-محبوبه قدیریان: اگر علاقمند به آشنایی با فلسفه غرب هستید و به دنبال کتابی میگردید که با زبانی ساده، روان، قابل فهم و جذاب شما را با نظرات فیلسوفان مهم
غربی درباره مسائل مختلف عالم و روشهای زیستن آشنا کند، کتاب «تاریخچه کوتاهی از فلسفه» نوشته «نایجل واربرتون» با ترجمه مریم تقدیسی از نشر ققنوس یکی از کتابهایی است که به دنبال آن می گردید. از مزیت های این کتاب علاوه بر نثر و ترجمه روان و قابل فهم، این است که ما را به تفکر درباره مسائل مهمی همچون سعادت، عدالت، خدا، مسائل وجودی انسان، آزادی، تفکر و پرسش، زبان، علم، حقوق حیوانات و … وا می دارد. چنانکه سقراط فیلسوف ۲۴۰۰ سال قبل در بازار آتن می گشت و با پرسیدن سوالاتی از مردم باورهای رایج آنها را به چالش می کشید و آنها را متوجه دانسته های اندک خود می نمود.
اگر می خواهید بدانید بزرگان فلسفه غرب درباره این که سعادت چیست و چطور باید زیست؟ چه دیدگاه هایی داشته اند، درباره روابط اقتصادی مطلوب چگونه می اندیشیده اند و تحقق عدالت اجتماعی را در چه شیوه هایی تجسم یافته می دیدند، چه نگاهی نسبت به دین داشته اند و دیدگاهشان درباره اختیار، وجود شر و …چگونه بوده است، چه حقوقی برای حیوانات قائل بوده اند و … این کتاب فرصتی خوب در اختیار شما قرار می دهد تا فراتر از مرزهای مکان و زمان با بزرگان فلسفه غرب بنشینید، نظراتشان را بشنوید، از آنها بیاموزید و البته نظراتشان را نقد کنید؛ چرا که نکته دیگر این کتاب این است که نویسنده ضمن تلاش برای توصیف نکات کلیدی تفکرات فیلسوفان مختلف حول پرسش های اساسی انسان در ۳۸ فصل، به شرح مختصری از نقدهای وارد بر دیدگاه های آنها نیز می پردازد.
برخی از عناوین فصول این کتاب عبارتند از: مردی که زیاد سوال میکرد (سقراط و افلاطون)، سعادت واقعی (ارسطو)، چه کسی نخهای ما را میکشد؟ (آگوستین)، تسلی فلسفه (بوئتیوس)، آیا ممکن است در رویا باشید؟ (رنه دکارت)، شرطبندی کنید (بلز پاسکال)، عدسیتراش (باروخ اسپینوزا)، شاهزاده و پینهدوز (جان لاک و توماس رید)، شمههایی از واقعیت (آرتور شوپنهاور)، فضایی برای رشد (جان استوارت میل)، قربانیهای زندگی (سورن کی یرکگور)، کارگران دنیا، متحد شوید (کارل مارکس)، فیلسوف بیخدا (فریدریش نیچه)، افکار پنهان (زیگموند فروید)، آیا پادشاه کنونی فرانسه طاس است؟ (برتراند راسل)، رنج آزادی (ژان پل سارتر، سیمون دوبووار، آلبر کامو)، مسحور زبان (لودویگ ویتگنشتاین)، مردی که سوال نمیکرد (هانا آرنت)، درس گرفتن از اشتباهات (کارل پوپر و توماس کوهن)، بیخبری، شرط انصاف (جان راولز)، آیا کامپیوترها فکر میکنند؟ (آلن تورینگ و جان سرل) و خرمگس مدرن (پیتر سینگر)
به عنوان مثال نویسنده در فصل «مردی که سوال نمی کرد» به تشریح نظرات هانا آرنت، فیلسوف آلمانی درباره آیشمان یکی از اعضای حزب نازی که در مرگ میلیونها نفر سهم عمده ای داشت میپردازد و با این مثال قصد دارد ما را از عواقب نپرسیدن و به چالش نکشیدن آگاه سازد. آرنت برای توصیف آنچه در آیشمان دیده بود از کلمات «ابتذال شر» استفاده کرد: «امر مبتذل به عنوان امری پیش پاافتاده، ملال آور و غیر اصیل.» به گفته او «شرارت آیشمان از این لحاظ پیش پاافتاده بود که شرارت یک مقام اداری و یک مدیر دفتری بود، نه شرارت یک شیطان» (به گفته نویسنده حداقل توانسته بود آرنت را به این امر متقاعد کند). «او مردی بسیار عادی بود که اجازه داده بود دیدگاههای نازی همه کارهایش را تحت تاثیر قرار دهد. آیشمان هم مانند بسیاری از نازیهای دیگر در آن دوران نتوانسته بود مسائل را از دید دیگران ببیند. او آنقدر شهامت نداشت که قوانین را زیر سوال ببرد: فقط به دنبال بهترین راه برای تبعیت از آنها بود. آرنت او را سطحی و بی فکر توصیف کرد. او مردی عادی بود که چون در مورد کاری که انجام می داد سوال نکرده بود در شرورانه ترین اعمالی که بشر تا به امروز شناخته سهیم بود. او محصول نظامی بود که به نحوی مانع تفکر منتقدانه او نسبت به اعمالش و عواقبی که برای مردم واقعی به دنبال داشت شده بود. انگار نمی توانست مجسم کند دیگران چه احساسی دارند.»
در بخش دیگری از کتاب نویسنده نظرات راولز، فیلسوف آمریکایی معاصر را در کتاب مشهور وی «نظریه عدالت» درباره اینکه برای داشتن جامعه ای عادلانه تر باید چه کرد توضیح میدهد. جان راولز انسانی اخلاقی و آزادهای بود که دغدغهای جز دانستن، فلسفیدن و اندیشیدن به انسان و جهان نداشت و به دنبال اندیشه و چارهجویی برای خلق جامعه و دنیایی بهتر بود. او معتقد بود ما باید درباره نحوه زندگیمان در کنار یکدیگر و روشهایی که دولت از طریق آنها در زندگی ما نفوذ می کند بیشتر فکر کنیم و برای اینکه زندگیمان قابل تحمل تر شود باید با هم همکاری کنیم و «رگه نبوغ راولز در نوعی آزمون فکری نهفته بود که آن را جایگاه اولیه نامید. این آزمون فکری نشاندهنده بی اهمیتی سوگیری های خودخواهانه انسان است. نظریه محوری او بسیار ساده است: جامعه ای بهتر خلق کنید؛ ولی این کار را بدون توجه به جایگاه کنونیتان، ثروتمند یا فقیر، زن یا مرد، باهوش یا کودن، معلول یا سالم و… در جامعه انجام دهید.» راولز نظریه خود درباره عدالت را از همین روش ساده اقتباس کرده بود. نویسنده در این فصل به معرفی اجمالی آرای راولز و اصول او یعنی آزادی و برابری می پردازد و البته فضای محدود کتاب یا … به او اجازه بیان آرای منتقدان را نمی دهد.
در فصلی دیگر از کتاب واربرتون به بررسی معنای جستجوی سعادت از دیدگاه ارسطو می پردازد. از نظر ارسطو سعادت، شکوفایی یا «یودایمونیا» چیزی فراتر از لذت بردن از زندگی با خوش گذرانی در تعطیلات، دیدن پیروزی تیم موردعلاقه، رفتن به یک کنسرت موسیقی یا نمایشگاه نقاشی و یا هرلحظه گذرا از خوشی بود. او معتقد بود در بهترین نوع زندگی ما از قوه استدلالمان بهره میگیریم و در مورد انسانی که میخواهیم باشیم تصمیم میگیریم. او معتقد بود برای افزایش احتمال ایجاد یودایمونیا باید «شخصیت صحیح را در خود بپرورانید». او به بررسی میانه روی در فضایل اخلاقی لازم برای چنین پرورشی نیز پرداخت و بسیاری از فلاسفه امروزی نیز نظر او را درباره پرورش فضایل اخلاقی قبول دارند. البته از نظر او یودایمونیا امری فردی نبود و تنها با زندگی اجتماعی حاصل می شد.
فصول دیگر کتاب نیز هریک به نوبه خود با طرح داستانهای جالب و عجیب و غریب درباره زندگی فلاسفه خواننده خود را به تامل وا می دارند که شما را به خواندن آن دعوت می کنم.
عنوان: سخنی از هوراس و بازگو شده توسط کانت


دیدگاه شما