کاشان نیوز-محبوبه قدیریان:کتاب «سرشت و سرنوشت» مجموعه گفتگوهایی با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی است که توسط کریم فیضی انجام شده و توسط انتشارات
اطلاعات به چاپ رسیده است. این گفتگوها در ۲۲فصل پیرامون موضوعاتی از قبیل سرشت و سرنوشت، چیستی تاریخ و حقیقت آن، دین و دینداری، سکوت، علامه طباطبایی و هانری کربن، ادبیات، فرهنگ و هنر، مرگ، حکمت اشراق و … است.
دینانی در فصل «دین و دینداری» دین را اعتقاد به وجود خداوند، وحدانیت خداوند و نیز اعتقاد به انسان کاملی که به عنوان پیامبر از جانب خدا آمده است و احکامی را از جانب او آورده است میداند. دین باور به مبدایی برای عالم و آفرینش و هدایت به دست پیامبری از سوی خداوند حکیم مطلق است. در این میان البته بحثهای کلامی عرفانی هم درباره نسبت هستی با خداوند از این قبیل که آیا عالم منفصل از خداوند است یا متصل؟ پرتو خداوند است یا سایه خداوند؟ و…مطرح میشود. به گفته ایشان انسان بدون ارتباط با خدا موجودی بیهوده و ناکامل خواهد بود و هرکسی به این معرفت نرسیده باشد محروم خواهد بود. او فطری بودن دین را به معنای عقلی بودن آن میداند و دین را عقلانی فکر کردن میداند و اقتضای عقل سالم آدمی را دین میداند و میگوید: «چه چیز عقلانی تر از اینکه: هستی نامتناهی است و من محاط به این هستی هستم و هستی محیط برتری وجود دارد که مرا اداره میکند و من تحت هدایت او هستم؟ این اثر عقل صاف پاک آدمی است.» به نظر ایشان برای کسی که وجود خداوند اثبات نشده باشد باید تلاش کند و اگر عقل او آسیب ندیده باشد و منحرف نشده باشد میتواند فکر کند که عدم دین بیهودگی است. «آیا عالم بیهوده میچرخد؟ باید بپرسد: نظام هستی چیست؟ من کیستم؟ چه هستم؟ چه بودم؟ چه خواهم شد؟ باید انسان عاقل به آغاز خودش و به مبدا و معادش بیندیشد…»
ایشان فلسفه دین را رسیدن به کمال انسان می داند که به نظر ایشان از طریق آگاهی حاصل می شود. و برای آگاهی هم باید اندیشید. برای اندیشیدن باید در هستی اندیشید. او دین را از هرچیزی برای انسان ضروری تر میداند که اگر انسان به آن نیندیشید به خود نمیرسد و بی هویت مانده و دچار ازخودبیگانگی میگردد. ایشان غایت دین را کمال و به فعلیت رسیدن قوه های آدمی میداند که از نظر ایشان عبارتند از ارتباط با خدا و حتی اتحاد و حتی اتصال با خداوند. البته از دین هرکسی انتظاری دارد که بستگی به آدم دارد. یکی از دین انتظار ظواهر را دارد و دیگری همچون منصور حلاج انتظار وحدت و اتصال به حق.
ایشان در همین فصل اخلاق و دین را بسیار نزدیک به هم و دو روی یک سکه میدانند و اخلاق را در واقع درک یک تعهد میدانند. در انتهای فصل نیز علت سرخوردگیهای دینی را ناشی از عوامل متفاوتی نظیر دیدن بدی از صاحب منصبان دینی و سردمدارانی که مشی درستی ندارد و … ذکر میکند.
وی در فصل «اسما و صفات»، معرفت یافتن به اسما و صفات را در توحید ضروری میداند و معتقد است کسی که به اسما و صفات حق تعالی معرفت نداشته باشد ممکن است نامش موحد باشد اما در واقع نگاهی شرک آلود دارد. وی به بحثهای موجود در این موضوع همچون اختلاف بین نگاه تشبیهی و تنزیهیون میپردازد و ملاصدرا را کسی میداند که درباره اسما و صفات بحثهای خوبی را انجام داده است و به پرسش تفرقه و ترکیب حاصل از تشبیه خداوند به صفات از راه تشکیک پاسخ میدهد .هرچند که کماکان دعوای بین تنزیهیون و تشبیهیون وجود دارد. تشبیهیون خداوند را واجد صفات عالم و قادر و اراده و حیات و… میدانند؛ اما تنزیهیون معتقدند خداوند از هر صفتی منزه است.
در فصل «مرگ، از زندگی یا بر زندگی؟» ایشان مرگ آگاهی و اندیشیدن به آن را از ویژگیهای یک انسان سالم ذکر می کند و معتقد است مسائلی نظیر مشغول شدن به ظواهر و سرگرمی ها موجب غفلت انسان از یاد مرگ می شود. همه موجودات مرگ دارند؛ اما تنها انسان است که به مرگ خود آگاه است و به آن می اندیشد. البته عکس العمل انسانهای مختلف در قبال این اندیشیدن به مرگ متفاوت است. به عنوان مثال کسانی که اصل را بر زندگی دنیا گذاشته اند طبیعتا از مرگ خوششان نمی آید اما عده ای که جاودانگی را بیش از زندگی دنیا میدانند میتوانند با مرگ کنار بیایند. به نظر ایشان تصویر انسان از مرگ بر حسب تحولات فکری او تغییر میکند. به گفته ایشان مرگ فنا و نابودی نیست بلکه نوعی تحول است و یک مرحله از هستی انسانی است. انسانی که متولد میشود بالقوه آماده مرگ است و مردن نوعی به فعلیت رسیدن است که انسان قطعا به آن میرسد. اما نحوه این فعلیت مهم است و انسانها در این موضوع متفاوت هستند. هر فردی با مردن خودش در هستی به جایگاهی میرسد و مرگ هر انسانی ویژه است. کسانی که مرگ را فنا و نابودی میدانند به این دلیل است که اصالت را به این زندگی و نفس کشیدن در آن داده اند و این زندگی را اصل میداند در نتیجه از مرگ هم هراس دارند. اما اگر مرگ را مرحله ای از مراحل وجودی خود بداند این ترس وجود نخواهد داشت و به همین دلیل است که بسیاری از اولیا از مرگ ترسی ندارند. البته ممکن است عدم ترس از مرگ عده ای از انسانها به دلیل عدم اندیشیدن آنها به مرگ باشد. ولی اولیا آگاهانه از مرگ نمی ترسند.
وی در فصل «غزالی، در قامت یک اشعری» او را کسی میداند که با نوشتن کتاب «تهافت الفلاسفه» به معنای پریشان گویی فیلسوفان، ریشه تفکر فلسفی را درجهان اسلام ازشرق تا غرب اسلام خشکاند و به همین علت کشورهای عرب اعم از عربستان، قاهره و سوریه قرون زیادی فیلسوف خاصی نداشتند. اما به دلیل عدم نفوذ افکار او در ایران فلسفه همچنان در افرادی چون میرداماد و ملاصدرا و ملاهادی سبزواری و … بالید. او غزالی را فردی با شک و تردیدهای بسیار و تحولات مهم در زندگی میداند. او در دوره ای از زندگی به همه چیز شک میکند و بعد از ده سال با توسل و و نذر و تابش نور در درونش کم کم عقاید از دست رفته اش را باز مییابد و به قول خود او با عبارت «اکنون رسیده ام» از باور تقلیدی به باور تحقیقی میرسد و کتاب «المنقذ من الضلال» او نتیجه همین تحول درونی مهم اوست.
در فصل «خواجه نصیر، فیلسوف گفتگو»، او علت رفتن به سراغ خواجه نصیرالدین را این میداند که تنها کسی است که با جمود اشعری و اشعری گری پس از غزالی وارد مبارزه میشود و اگر این فیلسوف بزرگ شیعی نبود مکتب شیراز و در نتیجه مکتب اصفهان و تهران نیز شکل نمیگرفت. ضمن اینکه او عالم و سیاستمداری بزرگ بود که هم در نظر و هم در عمل آثار بزرگی برجای گذاشت. در عرصه عمل میتوان به رصدخانه مراغه اشاره کرد که او به خاطر حفظ میراث فکری ایران و زنده نگاه داشتن آن از حمله مغول دستور به ساختن آن و کتابخانه مراغه برای جمع کردن دانشمندان داد. او صرفا گوشه ای به فکر کردن نپرداخت. خواجه نصیر را اغلب به عنوان یک متکلم میشناسند. اما او فیلسوفی است که به خاطر درک نفود کلام اشعری در شریان های فکری زمانه خود در سنگر کلام به مبارزه پرداخت. او توانست حاکمی را که از سر سلطه بر این کشور حکومت میکرد به کارهای مهم از جمله فتح بغداد وادار کند. دینانی در ادامه به گفتگوی او با نام آوران زمانه اش همچون امام فخر رازی یا شهرستانی در نوشته هایش می پردازد. سپس کتاب «اوصاف الاشراف» او را معرفی میکند و آن را کتابی عمیق و جاندار و عرفانی میداند که از روح بلند خواجه آمده و کشف از حقیقت او مینماید و درباره اشراف روحی و اولیای خداست و آن را تالی فتوحات مکیه ابن عربی میداند.
سایر فصول کتاب نیز هریک نکات قابل تاملی را چه برای عموم و چه برای علاقمندان به فلسفه اسلامی ارائه میکنند که شما را به خواندن آن دعوت میکنم.










دیدگاه شما