کاشان نیوز: امیر عباس مهندس، نویسنده و روزنامه نگار در یادداشتی تحلیلی به برگزاری نمایشگاه “نفرین یک پیوند کهن” در گالری “لیکه” پرداخته:
اسکاروایلد نویسنده و نمایشنامه نویس ایرلندی بیان داشته من هنر را واقعیت متعالی و زندگی را گونهای حکایت میدانم. در این دنیا چیزی به کمک من نمیآید نه اخلاق و نه هیچچیز دیگر، مگر هنر…. اگرچه این سخن اسکاروایلد که در خصوص هنر و پس از آن اخلاق ابراز شده مورد نقد قرار گرفته که هنر مبتنی بر اخلاق موجد هنری متعالی خواهد بود اما در همان حال نتوانستهاند منکر اهمیت کارکرد حسی و روانی با منظور داشت دایره زیباشناختی در هنر شوند. یکی از مشخصههای هنر در عصر حاضر در موضع تکثر قرار گرفتن زیبایی است که هرکس از زاویه نگرش و جهان بینی خود با آن به تعامل رسیده و به بیان آورده است. قاعدتن هم مشخص و مبین است این گونه دیدن محل اشتراک ذهنی همه مخاطبان نبوده و نخواهد بود. تکثر برداشت یا همراهی منتج از تعامل با اثر هنری در عصر حاضر که به معنا گریزی واحد، عدم نظر داشت بر وحدت رویه یا خروج از مرکز گرایی تعبیر شده این ویژگی را به ادامه یافتگی در اندیشه بیننده و حل چرایی و چهبودگی آن نزد مخاطب تعمیم دادهاند. به عبارتی مواجهه مخاطب با تابلو، مجسمه یا هر ایونتی که حظ بصری و ذهنی را به دنبال داشته باشد به واسطهی مانیفستی است که هنرمند ارائه داده و به صورت مستمر در بیننده به صورت امری سوال برانگیز نمود داشته و آگاهی مستمری را در پی دارد که میتوان آنرا به اندیشگی مخاطب تعمیم داد. چنین امری اگرچه هیچ وضعیت مشخصی را به مخاطب عرضه نکرده و قاعدتن نتیجه قطعی را هم در پی ندارد اما به لحاظ کثرت گرایی امری مورد تامل میباشد که قطعیت و نتیجه گیری را به مخاطب واگذار میکند. در بیانی دیگر نگه داشتن یا دعوت بیننده به جریان یا وضعیتی بینابینی را میشود ویژگی بیانی هنرمند معاصر دانست.

ورود به حوزههای متعدد در خلق یک اثر هنری علاوه بر سلب قطعیت نه از زبان خویش که از اثر هنری ارائه شده به تصمیم گیری مخاطب تسری مییابد.
امر دیگری که هنرمند در اثر هنری به دنبال آن است سلب معنای واحد به نفع استعاره و اخذ مفهوم همه گیر و واحد استعاره به جهت تعمیم آن به فهم مخاطب است. اثر هنری دوره معاصر مفهوم واحدی از استعاره را به بیننده نمیبخشد بلکه نشان دادن نسبیت معانی استعارههاست. هنرمند با اثر خود تنها مفهوم یا پیامی را برابر مخاطب نمیگذارد بلکه بستری از چالشهای عینی و ذهنی مقابل بیننده میگشاید.
مشخص است در فقدان قطعیت و حتا سلب استعاره واحد، بیننده در پیجست عناصر معادل یا همنشین، معنا را یافته یا میسازد. در اینجا میتوان از سخن لوکاچ وام گرفت که بیان داشته: باید بتوانیم درونمایههای اثر هنری را به یاری روش بیان و ساختار اثر بشناسیم. با این لحاظ که درونمایهها بازتاب واقعیتی است که انسان همواره با آن مواجه است.
در این راستا نظر اسکاروایلد به ذهن متبادر میشود: زیبایی، نماد نمادهاست، همه چیز را آشکار میکند زیرا هیچچیز را بیان نمیکند و هدف از فعالیت هنری نه محصول تجربه بلکه خود تجربه است. با چنین رویکردی هر اثر هنری را میشود در جایگاه تجربهای قلمداد نمود که زیر ساخت یا بن مایه اندیشه آن در واقعیت جاری جامعه و زندگی هنرمند جریان دارد. و هنر تنها منزلت یا شاخصه و دست آویزی است که برای کمک به آدمی از آن نام بردهاند. باز میتوان سخن لوکاچ را در جهت شناخت و موقعیت اثر وام بگیریم که بیان داشته باید بتوان درونمایههای اثر هنری را به یاری روش بیان و ساختار اثر بشناسیم. فقط در این وضعیت درونمایهها بازتاب تجربهی واقعی واقعیت زنده محسوب خواهد شد. وی بعد از آن به موضوع بس مهمی پرداخته است و بیان داشته برای درک و اشراف به موقعیت زمانی اثر هنری راه صحیح نظر به وابستگیها و رابطهی شکل پیشرو با شکلهای ممکن معاصر آن است نه توجه به نسبت شکل آن با محتوایش.
این مقدمه کوتاه حاصل قدم زدن و سیر نمایشگاه آثار هنرمندان جوانی در گالری لیکه و طرح دو سوال است، ابتدا جایگاه و تعریف زیبایی، و دیگری لزوم ماندگاری یا غیر از آن در هنر معاصر میباشد. چنانچه ایجاد ذهنیت یا فراهم نمودن بستر گفتمان و کنکاش از مشخصات هنری معاصری دانسته شده که عامدانه مقابل ماندگاری قرار گرفته؛ و اندیشمندانه یا ناخواسته به حیطههای تاویل و گریز از تک مرکزی، ایجاد بستر گفتمانی مبتنی بر بینابینی، عدم وحدت رویه، بروز و مهیا شدن نگرش و دیدگاههای نوین انجامیده است.

اگر چه در این جریان به دلایل مختلف منجمله عدم ماندگاری، مخاطب با آثاری مواجه خواهد شد که اجرای دست چندم از روی اصلی که پیشترها اجرا شده و یا شبیه به آثار هنری پیشین است. بامثالی ساده هنرمندان و یا نقاشهایی بوده و حتا حالا هم هستند که از روی دست نقاشان بزرگ تقلید یا کپی میکنند، مبرهن است ایشان جایگاهی در دنیای هنر نداشته و نخواهند داشت.
نمایشگاه گروهی نفرین یک پیوند کهن، صنعت/ هنر به کیوریتوری حافظ موسوی و با حضور علی رضا آستانه، میر آ، آزاده باربد، مجید بیگلری، امین توکل، علیرضا جوادی، علیرضا چلیپا، صادق خلیفه، پگاه رجامند، نامدار شیرازیان، مریم عابدی، محمد علی فاموری، لیلا قندی، مهدی قنبری،شقایق نامدار، نازنین کریمزاده و مرجان نعمتی در فضای هنری صنعتی لیکه دی ماه به نمایش در آمد، مبین تجربه و یافتن نگاههای نوینی است که گاه قدرت و اعتماد به نفس در اجرا را میتوان شاهد بود. اندیشههایی که بیشک محصول جامعهای است که نگرانی، عدم ثبات و تکثر تردید در آن قابل مشاهده و رویت میباشد. بعضی از آثار ارائه شده موجد نظم و دقتی است که امر زیبا و تامل برانگیزی را مقابل بیننده گسترده و به نمایش گذاشته، و پیامد آن حظی بصری و آرامشی روشن را در جامعه نامطمئن به مخاطب عرضه یا هدیه میدارد. هنر همواره حاصل تجربه زیسته هنرمند در جامعهای است که تغییر مستمر یکی از مشخصههای آن میباشد. در چنین شرایطی میتوان به کلام فیدلر استناد کرد که هنر وجود ندارد، هنرها وجود دارند.
آثار نمایشگاه جمعی لیکه اگر چه دارای هارمونی یا وحدت ارائه نمیباشد اما از منظر تامل، تفکر و تکثر اندیشه همراه با انتشار زیبایی قابل ملاحظه است.









دیدگاه شما