کاشان نیوز-عبدالمجید رفیعیبرزکی: حمیدرضا آخوندنصیری سالهاست با کولهباری از دغدغه در مسیر ناهموار هنر، فرهنگ و اجتماع گام برداشته و تلاش میکند با مجموعه آثار خود، هرچند بهزعم خویش ناچیز، نقشی ایفا کند. اینبار نیز با «کارنینا» به تالاری متروک، تاریک و رو به ویرانی موسوم به «فرهنگ کاشان» قدم گذاشته است.
«کارنینا» عشق سالهای جوانی اوست؛ عشقی که سالها بر دوش کشیده تا روزی در تالاری ـ شاید فاخر ـ با آن عشقبازی کند. اما چهکسی حاضر است به سالنی قدم بگذارد که گردِ غفلت، کهنگی و فرسودگی بر تمام زوایایش نشسته و عنکبوت در گوشههایش لانه کرده است؟
شاید درست در همان روزهایی که کارگردانِ رؤیاپرداز دل به نوسازی تالار فرهنگِ شهر سپرده تا با اجرای تئاترش نوری بر زوایای تاریک آن بتاباند، «آنا» دست در دست «الکسی آلکساندرویچ کارنین» در کافههای شهر خوش میگذراند و یکییکی لایههای ارزشها و هنجارهای اجتماعی را فرو میریزد تا جامِ وجود خویش را جرعهجرعه تهی سازد.
سالها برای «آنا» بهسان ثانیههایی گذشته است، و ثانیهها برای کارگردان سادهدل، بهاندازه سالها طول کشیده تا در هر گامی که برمیدارد، ریش و موی خود را به پای امید و آرمانش سپید کند. با اینهمه، نمایش او نشان میدهد که شوربختانه جامعه از او پیشی گرفته و او را در میانهی راه جا گذاشته است.
اما گویی کارگردان هنوز نمیخواهد تن به واقعیت جامعه دهد؛ اگر بپذیرد، با جوانی ازدسترفته چه کند؟ و اگر نپذیرد، آرزوهایش را به دست که بسپارد؟
از همینرو، دست خواهش به سوی «ورونسکی» دراز میکند تا عشق را در میان لجنزدگی اشرافی، ریاکاری سیاستبازان و انفعال و روزمرگی عامه مردم، دوباره جان بخشد؛ شاید بتواند ضربانِ قلبِ معشوقِ جامعهی فسرده و مرده را در مسیر انسانیت به حرکت درآورد ولی…
ولی «آخوندنصیری» هنوز شاید امید دارد که از دل همین ویرانه، آنا سر برآورد و تئاتر، عشق را نجات دهد؛ امیدی که اگرچه بعید مینماید، تنها چراغی است که با هزار مشقت در این مسیر هنوز میسوزد و میلرزد.





دیدگاه شما