کاشان نیوز– شیوا آقابزرگی زاده: وقتی مدرسه تعطیل شد برف میبارید و درختها و خاک را خفه کرده بود. نگاهم را که به آسمان میانداختم. برف بر تارکِ سرو میکوبید و توپهایش میان شاخههای آن قل میخورد. دویدم تا یکی از آنها فصل آمدن را به چشمهای ترم نوید دهد اما به کف دستهایم که رسید آب شد. مامان و بابا میگفتند اگر برف ادامه پیدا کند به سفر نمیرویم اگرنه میرویم. خورشید گاه خود را از آغوش ابرها بیرون میکشید و از تیغهی نازکش پلکهایم رویهم میافتاد. آفتاب از خورشید و آغوش گرمش میگفت. ابرها از آغوش گرمی که برای خورشید داشتند میگفتند. مبادا شب عیدی کسی سرما بخورد!
کدامیک را باور کنم؟
گفتم از ماهیها بپرسم شاید آنها از من دستگیری کنند. ماهیها سالهاست در حوضهای یخبسته و تنگهای هفتسین برای یکلقمهنان دورهم جمع میشوند. بهسختی لبهایشان را تکان دادند و با پرت کردن تکه نانها بر صورتم رسوایم کردند. شاید من هم یکی از آنها بودم. بر تلّ برفها چنگ زدم همراه با خونم لختهشان کردم و زدم بر چشمهای گربهی همیشه خواب روی دیوار. با چشمهایی نیمهباز نگاهم کرد و از این دیوار به آن دیوار رفت و دراز کشید. خورشید نیمهاش را از پشت ابرها نشان داد. گربه خمیازهای کشید و خوابید. خورشید یخهای زمین را آب کرد و دستها را گرم. چهارشنبهسوری تمام شد. دودِ چوبهایی که زمانی درخت بودند و شکوفه داشتند و برّ و برگی و بیبرگی، دلِ آسمان را چرکین کرد و اشک ریخت. در قیقاج اشکهایش سرم را از زیر چتر بیرون آوردم و پاهایم را در قطرههای باران قل دادم. آنجا بود که سیخ شدن پرهای گنجشکها را دیدم، بلبلها را، چمنزار تر را و جویهایی که دیگر خشک نبودند و بهار، تجربهی باران بود؛ تجربهی شکوفهها. برفهای شب عید را با شیرهی انگور تابستان یاقوتی کردم و به ابرها و آسمان پس دادم. گمان میکردم دیگر دِینی به آسمان ندارم و آسمان هم به من. باران و آفتاب گردنبند رنگین آسمان را آفریدند برای ماندن و روییدن یا رفتن و دفن شدن.
ستارهها و ماه پیدا نبودند. قطار خواب آنها را با خود برده و در تونل تاریک ایستاده بود. درخشندگی از آنِ یک ستارهی بیدار یعنی خورشید بود. سکههایش را به ماه نمیداد. دلم برای هفتسین بدون ماه گرفت. با خود میگفتم کاش شکوفهها به مهمانی عید دعوتش کنند.
شکوفهها به برگها مژده میدادند زمین امروز منتظر شماست. نهراسید و تن از حصارتان بیرون افکنید. رخنمایی و جلوهگری آنچنان بود و نمود یافت که انسان کوتاه کرد دستش را ازآنچه بایدوشاید. فصلها باز تلألؤی طبیعت را شعلهور کردند در ژرفنای سازههای انسانی آنجا که آرامش معنایی ندارد. رنگ، عطر، صورت، سیرت و روح در آنها دمیده شد.
اما ماه دیگر مثل آن روزها در کوچه به دنبال من نمیدوید. همهی کوچهها را زیر پا گذاشتم پیدایش نکردم. شاید قهر کرده بود. میگفتند رفته کویر! لابهلای ستارهها پیدایش کردم و در دل شنها و ماسهها با انگشتانم لمسش کردم.
ظهر سیزدهبدر در سایهی بید کهنسال نشستم مثل آن روزها که پدربزرگ بود و من بودم و نبودم. گفتم اگر تو آرزوی کسی بودی بید کهنسال نمیشدی و سایبانی نبود و من و ما سایهات را نمیدزدیدیم و آشیانهی گنجشکها، کلاغها، کبوترها و شانهبهسرها نبودی و بیخ و بن بریدنت را خیلیها میدیدند.
اگر تو نباشی کدام گنجشک چهاردهم فروردین را به یادم بیاورد؟
اجتماعی , اخبار , یادداشت
کدامین لباس را بر تن کنم؟
... ظهر سیزدهبدر در سایهی بید کهنسال نشستم مثل آن روزها که پدربزرگ بود و من بودم و نبودم. گفتم اگر تو آرزوی کسی بودی بید کهنسال نمیشدی و سایبانی نبود و من و ما سایهات را نمیدزدیدیم و آشیانهی گنجشکها، کلاغها، کبوترها و شانهبهسرها نبودی و بیخ و بن بریدنت را خیلیها میدیدند.
لینک خبر:https://kashannews.net/?p=55018
آخرین ارسال ها
-
ثبت برند، سرمایهگذاری بر آیندهی کسبوکار شماست
-
آسمان و طبیعت، قربانی خاموش «گردشگری نجومی»
-
مروری بر نمایشگاه زهرا صابر طحان و فاطمه اسدالله زاده در فضای هنری هشت چشمه
-
فروشنده هوشمند؛ حلقه گمشده کسبوکارها در عصر تحول حملونقل شهری
-
فرصت ویژه برای تامین تجهیزات صنعتی مورد نیاز پروژههای عمرانی و صنعتی در نید صنعت
-
جستاری درباره علی شریعتی
-
کارخانه ریسندگی؛ تمثیل و نمادی از زوال
-
آثاری از «زهرا صابر طحان» و «فاطمه اسدالله زاده»
-
صادق چوبک، راوی بیتکلف سرشت آدمی
آخرین ارسال ها
آخرین ارسال ها
-
ثبت برند، سرمایهگذاری بر آیندهی کسبوکار شماست
-
آسمان و طبیعت، قربانی خاموش «گردشگری نجومی»
-
مروری بر نمایشگاه زهرا صابر طحان و فاطمه اسدالله زاده در فضای هنری هشت چشمه
-
فروشنده هوشمند؛ حلقه گمشده کسبوکارها در عصر تحول حملونقل شهری
-
فرصت ویژه برای تامین تجهیزات صنعتی مورد نیاز پروژههای عمرانی و صنعتی در نید صنعت
-
جستاری درباره علی شریعتی
-
کارخانه ریسندگی؛ تمثیل و نمادی از زوال
-
آثاری از «زهرا صابر طحان» و «فاطمه اسدالله زاده»
-
صادق چوبک، راوی بیتکلف سرشت آدمی
دیدگاه شما